خمیرمایه

من دل نوشته می نویسم ، می خواد علمی باشه یا غیر علمی

من دل نوشته می نویسم ، می خواد علمی باشه یا غیر علمی

شاید حضور بنده در بلاگ با حضور پیشکسوتانی چون بچه ها و دوستان جالب نباشه ولی من آمده ام برای .. برای ... برای .... جدا نمی دونم
برای اینکه بیکار ی هام رو پر کنم . مگه بقیه برا چی می آند و وبلاگ درست می کنند ؟ هان ...
انسان عجول یا انسان امروز جامعه مدرن بدون هیچ آرامشی ...

آخرین مطالب

۰۶:۳۵۱۲
مهر

اطلاعات کامل پیرامون ژورنال های پایگاه تامسون (ISI)

جهت شفافیت موضوع و آشنایی با انواع مجلات لطفا متن زیر بصورت دقیق مطالعه گردیده شود

 

فرایند اخذ پذیرش مقالات کنفرانس از ژورنال های ISI :

هر مقاله ای که در کنفرانس مورد پذیرش از سوی داوران قرار بگیرد فرایند اخذ اکسپت درصورت درخواست پژوهشگر برای آن صورت می گیرد.

 

گام اول: ارسال مقاله به کنفرانس

درصورت پذیرفته شدن مقاله از سوی داوران کنفرانس فرایند ISI نمودن مقاله شما آغاز می گردد.

گام دوم: مقاله باید به زبان انگلیسی ترجمه گردد که یا نویسنده ترجمه نموده و برای کنفرانس بعد از برگزاری ارسال میکند یا ترجمه ان را به ما می سپارد. هزینه ترجمه بر عهده نوسنده می باشد.

گام سوم: مقاله برای هر دو دسته ژورنال های Open access و Close access ارسال می شود، کلیه ژورنال ها از نظر داوری در دسته (Peer Review) می باشند، همچنین کلیه ژورنال ها مورد تایید وزارت علوم ایران می باشند.

گام چهارم: مقالات از سوی ژورنال (Revise) دریافت میکند که این مرحله بر عهده ما می باشد و ریوایز مقالات را انجام میدهیم تا نهایتا اکسپت مقاله اخد گردد.

گام پنجم: در بازه 1 تا 5 ماه نتیجه داوری مقاله مشخص می شود، این که مقاله در کدام ژورنال ها پذیرش بگیرد را درجه کیفی مقاله تعیین میکند، حال نویسنده با توجه به اعتبار ژورنال، رایگان بودن یا هزینه دار بودن، زمان چاپ و دیگر عوامل تصمیم میگیرد مقاله‌اش را در کدام ژورنال چاپ کند.

 

1- ژورنال های ISI :

1-1- ژورنال ها از نظر هزینه چاپ : ژورنال های (open access) و (close access)

(open access) : مربوط به ژورنال هایی می باشد که هزینه چاپ اخذ می نمایند.

(close access) : هزینه ای بابت چاپ مقاله از نویسندگان طلب نمیکنند و رایگان می باشند.

 

2-1- ژورنال های ISI در دسته بندی پایگاه تامسون رویترز:

ژورنال های JCR : ژورنال هایی هستند که با شاخص ایمپکت فکتور ارزیابی می گردند.

ژورنال های ISI LISTED : ژورنال هایی که کاوریج های مختلفی دارند در تامسون و فاقد ایمپکت فکتور می باشند.

 

2- coverage یا نمایه چیست: 

۱-SCI (Science Citation Index)   نمایه استنادی علوم: که زمینه های فنی، مهندسی، پزشکی و کشاورزی را شامل میشود.

۲SSCI (Social Science Citation Index)  نمایه استنادی علوم اجتماعی: حدود 1180 مجله در زمینه علوم اجتماعی را پوشش میدهد.

۳AHCI (Art & Humanities Citation Index) : حدود 1130 عنوان مجله در حیطه هنر و علوم انسانی را شامل میشود.

۴(Emerging Sources Citation Index): علوم و ژورنال با موضوعات نوپدید را شامل میشود.

 

3- توضیحات تکمیلی ژورنال های Open Access:

این گروه از ژورنال ها که به نسبت گروه دسترسی محدود کمتر می باشند ژورنال های دسترسی آزاد یا Open Access هستند. این ژورنال های جهت چاپ مقاله از نگارنده مقاله مبالغی (چند صد دلار) دریافت می کنند و مقالات را به صورت رایگان در اختیار همگان قرار می دهند. تصور عمومی اینست که این ژورنال ها از اعتبار کمتری نسبت به ژورنال های دسترسی محدود برخوردارند که این مطلب چندان صحیح نیست.

هدف این ژورنال ها در دسترس قرار دادن علم برای همه مردم است لذا هزینه های خود را از نگارنده های مقاله دریافت می کنند. بسیاری از ژورنال های معتبر علمی در میان این ژورنال ها وجود دارند که ژورنال هایی همچون PLoS Medicine با ضریب تاثیر(Impact Factor) برابر ۱۵٫۶۱۷، Living Reviews in Relativity با ضریب تاثیر(Impact Factor) برابر ۱۲٫۶۲۵، Nucleic Acids Research ضریب تاثیر(Impact Factor) برابر ۷٫۸۳۶ و … از آن دسته هستند. عمده ژورنالهای برخی از ناشران نیز به صورت دسترسی آزاد هستند برای مثال بیشتر ژورنال های انتشاراتIOP (Institute of Physics) open access هستند.

بسیاری از ژورنال های علمی دسترسی محدود (Close Access) به شما این امکان را می دهند که در صورت تمایل هزینه مربوط به چاپ مقاله را پرداخت کنید و مقاله تان را به صورت رایگان در اختیار همگان قرار دهید. در صورتیکه در ژورنال های دسترسی آزاد حتما باید هزینه چاپ مقاله (Publication fee) توسط نویسندگان پرداخت شود.

 

4- توضیحات تکمیلی ژورنال های Close Access:

این ژورنال ها که عمده ژورنال های علمی را تشکیل می دهند، برای چاپ یک مقاله علمی مبلغی را از نگارنده ها دریافت نمی کنند. از آنجایی که مقالات چاپ شده در این ژورنال ها به صورت رایگان در دسترس عموم قرار ندارند به آنها ژورنال های دسترسی محدود می گویند. در واقع هزینه این ژورنال ها از فروش مقالات چاپ شده در آنها تامین می شود. این ژورنال ها به ازای هر مقاله مبالغی حدود ۲۰ تا ۵۰ دلار دریافت می کنند.

برای استفاده از مقالات این ژورنال ها یا می بایست مقالات آنها را خریداری کنید و یا باید از پایگاه های داده ای یا بانک های اطلاعاتی مختلف مثل پایگاه داده دانشگاه ها استفاده کنید. عموما دانشگاه ها با عقد قرارداد با موسسات یا انتشارات مختلف در ازای مبالغی به صورت سالانه به تمامی مقالات منتشر شده توسط آن انتشارات ها دسترسی دارند.

 

5- انواع ژورنال ها از نظر اعتبار:

مهمترین معیار جهت سنجش اعتبار مجلات بخش مربوط به داوری آن ها می باشد. مجلات از لحاظ داوری مقالات به دو دسته کلی ژورنال های با داوری (Peer Review) و مجلات بدون داوری (Non-Peer Review) تقسیم می شوند. مجلات Non-Peer Review فرایند داوری خاصی ندارند و در صورتی که مقالات فرمت و موضوعات تحت پوشش ژورنال را رعایت کرده باشد در این مجلات چاپ می‌شوند. عمدتا مجلات (Magazines) جزء این گروه می باشند و بدون داوری مقالات را چاپ می کنند لذا این گروه از مجلات از اعتبار علمی چندانی برخوردار نیستند. بر خلاف مجلات بدون داوری، مجلات Peer Review که از اعتبار بالاتری برخوردارند برای هر مقاله فرایند داوری مشخصی دارند.

عموما این ژورنال ها مقالات ارسال شده به آنها را برای ۲ یا ۳ داور می فرستند تا آنها نظراتشان را درباره سطح و کیفیت آن مقالات ابراز کنند. به طور کلی چاپ مقاله در این ژورنال زمان نسبتا بیشتری می طلبد و مقاله باید حتما استانداردهای مشخصی را پوشش دهد. یکی دیگر از معیارهای اعتبارسنجی ژورنالها قرار داشتن نام آنها در لیست ژورنالهای ISI می باشد که از طریق جستجو بر اساس نام ژورنال و یا کد ISSN ژورنال در سایت http://ip-science.thomsonreuters.com/mjl/ امکان پذیر است.

 

 

 

مرتضی محمدی
۱۲:۱۳۰۹
آذر

در 12 تیرماه سال 1367، برابر با 3 ماه جولای سال 1988، ناو جنگی نیروی دریایی امریکا، موسوم به وینسنس، که به طور غیر قانونی به آبهای سرزمینی ایران در خلیج فارس وارد شده بود، با شلیک دو فروند موشک، هواپیمای مسافربری ایرباس خطوط هوایی ایران را که از فرودگاه بندرعباس عازم دبی بود، هدف حمله قرار داد و منهدم کرد.

رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح امریکا اظهار کرد: اقدام ناو دریایی امریکا برای دفاع از خود بوده است .

به فرمانده ناو وینسنس که موجب سقوط هواپیمای مسافربری ایران شده بود نشان افتخار داد.

حمله ناو در راستای اجرای همان استراتژی و سیاستی قرار داشت که در سالهای پایانی جنگ، امریکا و متحدانش برای جلوگیری از پیروزی ایران و شکست عراق اتخاذ کرده بود.

معاون وقت وزیر امورخارجه امریکا طی مصاحبه ای اعلام کرد: هر دو ابرقدرت علاقه مند هستند که از پیروزی ایران در جنگ جلوگیری کنند. کلود سشون، وزیر خارجه سابق فرانسه، نیز طی مصاحبه ای گفت: اعضای دائمی شورای امنیت در تصمیم اعلام نشده ای در زمینهِ حمایت از عراق در برابر جمهوری اسلامی ایران به توافق رسیده بودند. دقیقاً در راستای همین استراتژی و سیاست بود که امریکا و همفکرانش در مورد تصویب قطع نامه ای (598) در شورای امنیت که بتواند به سرعت، به مخاصمه دو طرف جنگ پایان دهد، به توافق رسیدند. 

موافقت مشروط جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطع نامهِ 598، اعضای دائم شورای امنیت، شرایط ایران را برای پذیرش مفاد قطع نامه 598 اخلال و کارشکنی در برقراری صلح در منطقه قلمداد کردند و پذیرش شرایط ایران را ناممکن دانستند.

ریگان در سخنرانی 21 ماه سپتامبر سال 1987 خود در مجمع عمومی سازمان ملل، با سخنان تهدیدآمیزی از ایران خواست تا آشکارا قطع نامه 598 را بپذیرد؛ زیرا، در غیر این صورت، به پذیرش آن وادار خواهد شد. در همین راستا، فرانسه در 6 ماه اوت سال 1987، به دنبال جنگ سفارتخانه ها (قضیه گرجی) ، واردات نفت از ایران را تحریم کرد. انگلستان نیز دفتر خریدهای نظامی ایران در لندن را بست و خود امریکا هم در 26 ماه اکتبر سال 1987، واردات کالاها و محصولات ایرانی را تحریم و صدور چهارده نوع کالا را به ایران که بالقوه مصارف نظامی داشتند، ممنوع کرد. همچنین، در کنار فشارها و اقدامات سیاسی و اقتصادی، فشارها و اقدامات نظامی خود را علیه ایران (و به نفع عراق) شدت بخشید. این کشور در 28 مهر ماه سال 1366، سکوهای نفتی رشادت و رسالت و در 30 فروردین ماه سال 1367، سکوهای نصر، سلمان و مبارک را که تمامی آنها به شرکت ملی نفت ایران متعلق بودند، هدف حمله های نظامی خود قرار داد و منهدم کرد. همین طور، در فروردین ماه سال 1367، ناوهای جنگی نیروی دریایی امریکا در خلیج فارس به ناوچه های ایرانی حمله و دو فروند از آنها را غرق کردند. در نهایت نیز، در 12 تیر ماه سال 1367، امریکا با هدف تضعیف روحیه مردم و دولتمردان ایران و وادار کردن آنها به پذیرش صلحی تحمیلی و اتمام حجت با مقامات ایرانی مبنی بر اینکه در اعمال فشار علیه ایران برای پذیرش قطع نامه دیگر به هیچ ملاحظه ای پای بند نخواهد بود، عامدانه و آگاهانه، هواپیمای مسافربری ایران را بر فراز خلیج فارس منهدم کرد.

واکنش مقامات ایرانی به اقدام امریکا در انهدام هواپیمای مسافربری ایرباس، نسبتاً ملایم و بدون هیچ گونه تهدیدی به اقدامات تلافی جویانه در آینده بود.

در آن زمان، مقامات آمریکا آشکارا، تمایل خود را به داشتن رابطه با ایران اعلام کردند. سخن گوی وقت کاخ سفید در این زمینه گفت: مدت مدیدی است که امریکا تمایل به برقراری تماس با ایران دارد. افزود: امریکا دو هدف عمده را دنبال می کند: هدف نخست کمک برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق است و هدف دوم، ترغیب ایران به این مسئله که چنانچه سیاستهای بنیادگرایانه خود را در خارج از ایران معتدل تر کند، ما نیز موضع بین المللی خود را بهبود خواهیم بخشید.

سخن گوی کاخ سفید در سخنان خود، هدف بلندمدت رابطه با ایران را جلوگیری از نفوذ شوروی و به دست آوردن جای پا در ایران اظهار کرد. وی سه مانع را برای برقراری روابط برشمرد که عبارت بودند از: ادامه تلاش ایران برای ادامهِ جنگ، حمایت از تروریسم و نگهداری گروگانهای امریکایی در لبنان.

دیپلماتها و صاحب نظران مسائل جنگ ایران و عراق، علت خودداری ایران از توسل به اقدامات تلافی جویانه علیه واشنگتن را کسب حمایت بین المللی و جلوگیری از احتمال توسل امریکا به اقدامات شدیدتر اعلام کردند.

در چنین شرایطی، امام خمینی (ره) با هدف جلوگیری از شیوع برخی از تردیدهای ناروا و برای تقویت روحیهِ ملی، پیامی را به مناسبت فاجعهِ سقوط هواپیمای ایرباس صادر کردند که در آن، با توجه به تردیدهایی که نسبت به روند تحولات جنگ و شایعه معاملهِ پنهانی برای پایان دادن به جنگ که پس از سقوط فاو به وجود آمده بود، فرمودند: امروز، تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است. غفلت از جنگ خیانت به رسول الله است. ایشان در قسمت دیگری از پیام خود تأکید کردند: < نباید بگذاریم که تلاش فرزندان انقلابی مان در جبهه ها از بین برود . . . امروز، باید دست اتحاد به یکدیگر داده، محکم و استوار برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش به سوی جبهه ها رو کنیم.

در پی پیام رهبر انقلاب، دیگر مسئولان کشور نیز با سخنرانیهای متعدد خود، مردم و برخی از فرماندهان جنگ را از گرفتار شدن در دام تردیدهای مأیوس کننده برحذر داشتند و خواستار وحدت و مقاومت آنها در مقابل توطئه های دشمن شدند.

آقای هاشمی پس از دیدن واکنش ها: اگر ما با این وسعت در جبهه حاضر باشیم و آنها بدانند که ما مصمم هستیم و این گونه حوادث تلخ، ما را به زانو در نمی آورد، ممکن است ترجیح بدهند که از راه شناخت متجاوز مسئله را حل کنند یا راه دیگری انتخاب نمایند.

آیت الله منتظری در نامه خود به حضرت امام (ره) خواستار حمله به منافع آمریکا شد.

در بخشی از این نامه آمده است: «این جنایت دلخراش بار دیگر چهره ضد انسانی و منافقانه دولت آمریکا را برای جهانیان روشن نمود... امید وافر دارم که اگر مقام معظم رهبری مصلحت دیدند و دستور اقدام دادند، توده‌های میلیونی مسلمانان جهان، امکانات مادی و معنوی فوق العاده خود را برای جنگ و مبارزه با دشمن اصلی اسلام و قرآن و ملت‌های مظلوم در اختیار قرار خواهند داد.»

امام خمینی (ره) نیز در نامه‌ای پاسخ آیت‌الله منتظری را دادند:

پیام جنابعالی تسکینی بود بر آلام تمامی کسانی که از شیطان بزرگ، امریکای حیله ‏گر ضربه خورده‏اند.

جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست؛ جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابریهای دنیای سرمایه‏داری و کمونیزم... .

جنابعالی که یکی از ذخایر این انقلاب می‏باشید، با پشتیبانی از آقای هاشمی وقت خود را مصروف در ساختن دنیا[یی]از کرامت و بزرگواری نمایید و مردم شریف ایران نیز بدانند که این روزها دستهای ناپاک شرق و غرب برای هدم اسلام و مسلمین در یکدیگر گره خورده است، باید نگذاریم که تلاش فرزندان انقلابی‏مان در جبهه‏ها از بین برود. ....

مسئولین نظام باید تمامی همّ خود را در خدمت جنگ صرف کنند. این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسائلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم. باید همه برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول اللّه‏ ـ صلی اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ است. اینجانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه‏های نبرد، تقدیم می‏نمایم.

انفجار هواپیمای مسافربری، زنگ خطری است برای تمامی مسافرتهای هوایی. باید با تمام وجود تلاش کنیم تا چنین صحنه‏های دردناکی پیش نیاید.  والسلام

روزنامه نیویورک تایمز برای ایجاد اختلاف میان مسئولان کشور ادعا کرد: «سرنگونی این هواپیما موجب بروز خشم و غضب و در عین حال اختلاف و دو دستگی در ایران شده است. گروه تحت رهبری هاشمی رفسنجانی خواستار آن است که زمینه برای محکوم ساختن آمریکا در سطح بین‌المللی فراهم شود، اما گروهی که حسینعلی منتظری آنان را رهبری می‌کند، حمله به منافع آمریکا را توصیه کرده است. رفسنجانی علیه پاسخی عجولانه به اقدام آمریکا هشدار داد. او گفت ما باید بگذاریم همه در جهان از این جنایت باخبر شوند، درباره آن بحث و تبادل نظر کنند و مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد. رئیس مجلس افزود: «آمریکایی‌ها برای آنکه بتوانند فشار تبلیغاتی را از دوش آمریکا به نقطه دیگر منتقل کنند، ممکن است در گوشه ای از جهان در انتظار اقدامی ناشیانه باشند.» رفسنجانی گفت که ایران حق انتقام گرفتن را برای خود محفوظ می دارد، اما افزود: «تعیین زمان انتقام با ما است نه با آمریکا

روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت: رفسنجانی اولین مسئول ایرانی است که گفت: «سقوط هواپیمای ایرانی، ممکن است عمدی نباشد.» با همه این احوال رفسنجانی در سخنان خود گفت: «حتی اگر این سانحه حادثه‌ای بیش نبوده باشد، باز آمریکا برای این کشتار باید مورد سرزنش قرار گیرد.»

جمهوری اسلامی ایران نخست، موضوع را در شورای امنیت سازمان ملل و شورای اجرایی سازمان ایکائو و سپس، در دیوان دادگستری بین المللی بر مبنای عهدنامه مودت شکایت کردند.

اما عهدنامه مودت

عهدنامه مودت :

(متن عهدنامه:) لذا به انعقاد عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بر اساس رفتار مساوی متقابل مصمم گردیده و اشخاص ذیل را به عنوان‌نمایندگان تام‌الاختیار خود تعیین نمودند:

‌اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران:    ‌جناب آقای مصطفی سمیعی معاون دائمی وزارت امور خارجه.

و  رئیس جمهوری کشورهای متحده آمریکا:

‌جناب آقای سلدن چیپن سفیر کبیر فوق‌العاده و مختار دول متحده آمریکا در تهران.

‌نمایندگان مزبور پس از تبادل اختیارنامه‌های خود و تصدیق صحت و رسمیت آن نسبت به موارد ذیل موافقت نمودند:

‌ماده 1- بین ایران و دول متحده آمریکا صلح استوار و پایدار و دوستی صمیمانه برقرار خواهد بود.

و 22 ماده دیگر.

بنا به مراتب فوق نمایندگان تام‌الاختیار طرفین عهدنامه فعلی را امضاء و با مهر خود مهر نموده‌اند.

‌در دو نسخه به انگلیسی و فارسی تهیه شد و هر دو زبان متساویاً معتبر است.

جالب اینجاست که در آن سالها به فکر نسخه فارسی بودند، لیکن در برجام ما یک نسخه فارسی هم نداریم.

 

این قسمت از دفتر اضافه شود ................................................

( این توافق در سه مورد استفاده شده است، که نشان از بقای این عهدنامه می باشد. فسخ هم نشده است و به علت مراجعات به آن پابرجا می باشد. فلذا ایران می تواند به خاطر تحریم های اعمالی ظالمانه به دیوان دادگستری بین المللی شکایت نماید

در این مورد می توان به مقاله : استنادپذیری عهدنامه مودت 1955 درباره تحریم‌های غرب علیه ایران با چکیده:          

عهدنامه مودت بین دولت ایران و ایالات‌ متحده در سال 1955 منعقد شده است. این عهدنامه با‌‌توجه به این که حقوق و تعهداتی را‌ برای دو طرف قرارداد ایجاد می‌کند و با استناد به اینکه لغو و یا خاتمه این عهدنامه از سوی هیچ‌کدام از طرفین،خواسته و یا اجرا نشده و همچنین در دعاوی متقابل دو طرف نیز مورد استناد دول مذبور و همچنین دیوان بین‌المللی دادگستری بوده است لاجرم این عهدنامه قابلیت لازم‌الاجرایی و همچنین استناد دو کشور فوق‌الذکر را در دعاوی متقابل آینده نیز دارا می‌باشد.

این مقاله با بررسی مفاد معاهده و با توجه به کنوانسیون وین و همچنین بررسی پرونده‌های ایران و آمریکا در دیوان بین‌المللی دادگستری ابتدا قابلیت استناد به این عهدنامه و لازم‌الاجرا بودن آن در روابط طرفین را نشان داده، و سپس با سنخ‌شناسی تحریم‌های آمریکا علیه ایران، نشان می دهد که این تحریم‌ها نقض مفاد مندرج در عهدنامه مودت می‌باشد لذا باتوجه به این عهدنامه می‌توان به استیفای حقوق در دیوان بین‌المللی دادگستری پرداخت.

مراجعه کرد)

از این توافق در سه مورد تا به حال استفاده شده است :

1- قضیه تسخیر لانه جاسوسی: 4 نوامبر 1979

2- حمله به سکوهای نفتی ایران : 19 اکتبر 1987

3- حمله به هواپیمای مسافربری ایرن: 3 ژولای 1988

اصل ١٣٩ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بیان می‌دارد: «صلح‏ دعاوی‏ راجع به‏ اموال‏ عمومی‏ و دولتی ‏یا ارجاع‏ آن‏ به‏ داوری‏ در هر مورد موکول‏ به‏ تصویب‏ هیئت‏ وزیران‏ است‏ و باید به‏ اطلاع‏ مجلس‏ برسد. در مواردی‏ که‏ طرف‏ دعوی‏ خارجی‏ باشد و در موارد مهم‏ داخلی‏ باید به‏ تصویب‏ مجلس‏ نیز برسد. موارد مهم‏ را قانون‏ تعیین‏ می‌کند». پس از آنجایی که هواپیمای سرنگون‌شده متعلق به دولت ایران و طرف دعوی نیز خارجی بوده است؛ لزوم تصویب مجلس بدیهی به نظر می‌رسید، اما این توافق بدون تصویب در مجلس شورای اسلامی عملیاتی شد.

همین باعث شد تا در اردیبهشت ماه سال ١٣٧٥ دکتر سیدمحمود کاشانی، از استادان برجسته حقوق، در نامه‌ای به علی‌اکبر ناطق‌نوری، رئیس وقت در دوره چهارم مجلس، نسبت به مصالحه میان ایران و آمریکا درخصوص پرونده سرنگونی هواپیمای ایرباس از منظر حقوق داخلی و بین‌المللی اعتراض کند. در این نامه هفت پرسش و نکته بنیادین مطرح شد که خلاصه آن به این شرح است: اول، در شرایطی که آمریکا ایران را در حادثه انفجار مرکز فرهنگی یهودیان در بوینس‌آیرس متهم می‌سازد، چرا دولت ایران نسبت به رسیدگی به پرونده ایرباس در دیوان لاهه درخواست توقف رسیدگی کرده است؟

دوم، چرا سرپرست دفتر خدمات حقوقی بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران (تشکیلاتی زیرمجموعه نهاد ریاست‌جمهوری که پیگیر مسائل حقوقی بین‌المللی کشور است) برخلاف شواهد ادعا می‌کند دولت آمریکا تسلیم خواسته‌های ایران شده است؟ سوم، چرا دولت به تصمیم ناعادلانه سازمان بین‌المللی هواپیمایی کشوری رضایت داده است؟ چهارم، دلیل مصالحه با آمریکا بدون رعایت اصل ١٣٩ قانون اساسی (تصویب مجلس) چیست؟ پنجم، استرداد دعوی موجه، قوی و دنیاپسند ایران از دیوان، جو منفی علیه آمریکا را از بین می‌برد؛ ششم، دولت آمریکا با بیان عدم اعتماد به دولت ایران، خواستار پرداخت مستقیم غرامت به قربانیان شده است؛ هفتم، پذیرش واریز غرامت به یک حساب بانکی تضمینی، ممکن است موجب توقیف آن توسط شاکیان آمریکایی با ادعاهای واهی علیه دولت ایران شود.

٢٩ سال از حادثه سرنگونی هواپیمای «ایران‌ایر» و شش سال از اوراق‌شدن رزم‌ناو آمریکایی «وینسنس» که در سال ١٩٨٤ به آب انداخته شده بود، می‌گذرد؛ اما آن مصالحه صورت‌گرفته مانع از تشکیل جلسه و صدور رأی در زمینه یکی از مهم‌ترین مخاطرات هوایی قرن شد که می‌توانست جدای از احقاق حقوق حقه ایران، در صنعت هوانوردی جهان نیز رویه‌ساز باشد.

 

مرتضی محمدی
۱۲:۱۱۰۹
آذر

قانون مداری  جنگی بهتر است تا قانون مداری رنگی

شهید صیاد پس از ماه ها تلاش در قرارگاه کردستان در حالی که به بوکان رسیده بود، با نامه ای مواجه شد مبنی بر اینکه فعالیت ها را تعطیل و قرارگاه کردستان را منحل نماید.

شهید صیاد درگیری ها و انقلاب درونی و غم های خویش را این گونه توصیف می نماید:

نامه ای آمد که به من ابلاغ شد: قرارگاه را به هم بزن و به عنوان مشاور فرمانده لشکر کردستان، ... کارکنم. یعنی مسئولیت من از فرماندهی منطقه کرمانشاه و کردستان، محدود به کردستان شد، سپس از آن جا هم محدود به مشاوره شد ....

محسن مومنی: تا کردستان به امروز برسد خون های پاک فراوانی ریخته شده بود و جوانان زیادی آسیب دیده بودند حالا که زمان آن رسیده بود که برای همیشه مسئله ی کردستان حل شود و طومار ضد انقلاب در هم پیچیده شود، باز هم دستور رسیده بود که رها کنید:

(شهید صیاد) یادم می آید برای این مطلب نماز خواندم. وضو گرفتم و نماز جماعت خواندم. در سه جمله جواب این که نوشته بودند قرارگاه را تحویل بدهم، نوشتم : « ما به دستور مرکز آمدیم و به دستور مرکز خواهیم رفت. باید شورای عالی دفاع دستور بدهد تا ما برویم وگرنه همین جا هستیم چون کارمان تمام نشده است.»

این سند گران قیمتی نه تنها برای خارج کردنش از صحنه که حتی برای محاکمه نظامی بود.

نامه را به ضمیمه توضیحات و تفاسیر خود به بنی صدر رساندند و او نیز مستقیما به امام رساند.

امام فرمودند: « با ایشان طبق مقررات رفتار کنید.»

اعضای متعهد شورای دفاع وقتی از ماجرا خبردار شدند، به امام مراجعه کردند و خواستار تجدید نظر در این باره شدند اما ایشان نپذیرفتند.

حکم برکناری سرهنگ صیاد و اخراجش از منطقه، پیش از اینکه به دست خودش برسد، در همه ی منطقه پخش شد، حتی نسخه ای هم به پرسنل آشپزخانه لشکر 28 رسید.

سرهنگ صیاد به تهران که رسید فهمید درجه اش از سرهنگ تمامی به سرگردی تنزل کرده و از نیروی زمینی نیز اخراج شده است.

(صیاد) با آقای خامنه ای مشورت کردم که تا اینجا همه چیز را تحمل کردم، این یکی را نمی توانم تحمل کنم. چه معنی دارد که مرا از نیروی زمینی اخراج کنند؟

ایشان با خونسردی فرمودند: مسئله ای نیست. با حوصله و خونسردی این را هم اجرا کن و خودت را به تاد مشترک معرفی کن.

هر شب یکی از مساجد تهران میزبانش بود تا برای مردم مومن و انقلابی سخنرانی کند. محور بیشتر سخنرانی هایش کردستان بود و عملیات هایی که در آنجا صورت گرفته بود. هیچ به سرگذشت خود و نامهربانی هایی که در حقش شده بود، اشاره نمی کرد و این سفارشی بود که آیت ا... دکتر بهشتی به او کرده بود.

به علت روشن بینی و هوش سرشاری که آیت ا... داشت، زودتر از دیگران متوجه انحراف و مقاصد بنی صدر و لیبرال ها شده بود. حزب جمهوری اسلامی که به رهبری او فعالیت می کرد، مهمترین سدی بود که در مقابل آنان ایستاده بود. طبیعی است در چنین شرایطی اکثر تبلیغات جبهه ی مخالف که از قضا تعهدی برای رعایت انصاف و تقوا ندارد، علیه دکتر بهشتی باشد. به گونه ای که وقتی ایشان توسط همان ها و به دست منافقان به شهادت رسید، امام خمینی شهادت او را در مقابل مظلومیتش کوچک و ناچیز شمردند. در چنین اوضاع و احوالی وقتی صیاد به دیدار او می رود، تمام توصیه او حفظ حرمت رئیس جمهور است.

صیاد) نیم ساعت تمام ایشان به من نصیحت کردند ... ایشان گفتند: ... من از شما می خواهم که وقتی در مجالس و مراسم مساجد سخنرانی می کنید فقط به کارها و عملیاتی که در کردستان انجام داده اید بپردازید ... اگر اصرار کردند راجع به بنی صدر صحبت کنید، شما هیچ چیز نگویید. خیلی که اصرار کردند و علت برکناریتان را پرسیدند بگویید با من طبق قانون و مقررات عمل شد و حضرت امام چون مقید به قانون هستند، من هم موردی نوشته بودم که قانونا اشکال داشت و طبق قانون با من برخورد شد و هیچ مسئله ای نیست ... برای من خیلی عجیب بود. تقوای شهید بهشتی خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد.

پس از آن نیز چهار امام جمعه ی شهید و تعدادی دیگر از علمای بزرگ خدمت امام رسیدند و خواستار برگشتن صیاد به منطقه شدند ولی امام نپذیرفتند. حتی آقای هاشمی رفسنجانی به خدمت امام رسیدند، ولی بی نتیجه بود.

صیاد) وقتی آن بزرگواران شهید، شهدای محراب، دسته جمعی خدمت حضرت امام رفته بودند که صیاد شیرازی زحمت کش است، درجه اش را گرفته اند و از کار برکنارش کرده اند و ما خواهش می کنیم دستور بدهید که دوباره روی کار بیاید، حضرت امام با آنان هیچ بحثی نفرموده بودند. فقط با دست اشاره کردند که ایشان با صراحت تمرد کرده .... در این ماجرا، این درس را گرفتیم که اگر نظام و حکومتی بخواهد استوار بماند و حاکمیت و ثباتش برقرار باشد، رهبری، مسئولین و همه کسانی که می خواهند زیر پوشش حکومت کار کنند، باید مقید به مقررات و قانون باشند. حالا ممکن است قانون نقص هم داشته باشد ولی پایبند بودن به همین مقررات ناقص، بهتر است تا این که به چیزی پایبند نباشد. عزیزانی مثل شهید صدوقی، شهید دستغیب، شهید مدنی پیش امام خیلی ارزش داشتند. چهره هایی بودند که همه می دانیم، از عزیزترین چهره ها پیش حضرت امام بودند. سابقه، شخصیت و نقششان در انقلاب مشخص بود ولی حضرت امام با قاطعیت فرموده بوند که ایشان تمرد کرده. یعنی در مقابل تمرد نمی شود اغماض کرد. معنایش این نبود که حرف آنها را قبول نمی کردند، بلکه معنایش این بود که باید پایبند به قانون بود. این ریشه ی تذکر برادرانه و ناصحانه ی شهید بهشتی بود. این بر من خیلی موثر بود. به طوری که بر خاطر ندارم، بعد از آن ماجرا، به سادگی دست به قلم ببرم و مطلبی بنویسم که در آن آثار تمرد، طغیان و بی بندوباری نسبت به قانون و این چیزها باشد. ممکن است نظری نسبت به قانونی داشته باشیم ولی تا روزی که قانون عوض نشده، خود را مقید به اجرا می دانم. این درس برای همه ی ما لازم بود.

این در حالی بود که حدودا سه ماه بعد نامه ی کوتاهی از امام خمینی، از رادیو منتشر شد. نامه این بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران،

آقای ابولحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده اند.

روح الله الموسوی الخمینی

ده روز بعد نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر دادند.

بحث ما سر این است که اولا، امام در صحبت های پس از عزل ایشان گفتند که بنده با ایشان مشکل داشتم و ایشان انحراف داشتند و غلط بودند ولی با این حال باز مشاهده می کنیم که امام بر قانون تاکید دارند، تا لحظه آخر ایشان رئیس جمهورند. این معنای حقیقی قانون مداری است.

ثانیا، حال عده ای که می گفتند قانون اساسی ظرفیت های پنهانی دارد و با این ظرفیت کار غیرقانونی کردند، سوای اینکه حق با آنها بوده یا نه، قانون مدار نیستند. حرف ما این است که زیر پرچم قانون مداری صحبت نکنند. حال اسم خودشان را بگذارند (قانون جدید مداری) یا (ظرفیت های پنهان مداری).

 

عباس آقازمانی یا همان ابوشریف) امام، بنی‌صدر را به عنوان فرمانده کل قوا انتخاب کرده بود. من چندین مرتبه خدمت امام رسیدم و درخصوص همکاری با بنی‌صدر از ایشان راهنمایی خواستم. حتی نظر مخالف بچه‌های سپاه نسبت به بنی‌صدر را هم صریحاً به امام گفتم. امام به طور قاطع و در برخی موارد با تندی می‌فرمودند: من در امور دخالت نمی‌کنم و فرمانده کل قوا را تعیین کرده‌ام، شرایط مملکت حساس است و شما موظفید با بنی‌صدر هماهنگ باشید و از دستورات وی تبعیت کنید. حتی در خرداد 1359 پیام مهمی صادر کردند و در آن اینگونه تأکید شده بود که: اطاعت از فرمانده کل قوا که نماینده اینجانب است از وظایف شرعی و اسلامی شما و همه قوای مسلح است.

 

 

 

مرتضی محمدی
۱۲:۰۸۰۹
آذر
دریافت جزوه رضاخان
عنوان: رضاخان

مرتضی محمدی
۰۱:۴۴۳۰
ارديبهشت


قشربندی اجتماعی انقلاب مشروطیت

 در ابتدا برای ارائه تصویر روشن‌تری از این دوره به عنصر جمعیت و مختصات اجتماعی آن می‌پردازیم.

1. جمعیت ایران در عصر مشروطیت بین نه تا ده و نیم میلیون برآورد شده است که در اوایل قرن بیستم بیش از  نصف جمعیت ایران را دهقانان، یک چهارم آن را ایلات و یک پنجم را شهرنشینان تشکیل می‌دادند که بخش اعظمی از شهرنشینان نیز به کار کشاورزی اشتغال داشتند؛ به این ترتیب می توان گفت ایران یک کشور فلاحتی بود.

ویژگیهای عمده جمعیت ایران در دوره مشروطیت عبارت است از :

– غالب جمعیت کشور فاقد سواد و تحصیلات  بوده اما از هوش و درایت بالایی برخوردار بوده  است.

– جمعیت شهری کم و عمده جمعیت کشور در روستاها زندگی می کنند.

– مردم مذهبی و شیعه هستند و گرایشهای دینی در تحرکات اجتماعی  مؤثر بوده است .

– در آغاز جنبش، مطالبات توده‌های اجتماعی مشخص و تعریف  شده نبوده است.  

– روحانیت گروه اصلی و مرجع در بسیج گروههای اجتماعی بوده است.

2. ایلات و عشایر

بیش از دو میلیون نفر از جمعیت ایران ایلات و عشایر بودند که بر اساس مناسبات جامعه عشیره ای از رؤسای ایلات و عشایر اطاعت پذیری محض داشتند. این وضعیت موجب توانمندی خاص رؤسای ایلات گردیده و آنان را به یکی از بازیگران مهم تحولات سیاسی و اجتماعی عصر مشروطه تبدیل نمود.

3. کارگزاران دولتی، اعضای وزارت خارجه و عناصر تحصیلکرده ای که از نخبگان حکومتی و مؤثردر اداره کشور بودند، گروهی که از دولت حقوق دریافت می‌کردند اما متاثر از تحولات غرب بودند و‌ خواهان تغییر در کشور و عمدتاً موضع  مخالف حکومت داشتند.  

4. روشنفکران و عناصر تحصیلکرده و متأثر از پیشرفتهای دنیای غرب که به دو گروه وابسته و غیروابسته تقسیم می‌شوند.

5.  سرمایه داران و تجار غیروابسته و وابسته (کمپرادور: دلال): این طبقه اجتماعی از دوران محمد شاه در ایران شکل گرفته بود. از قدرت اقتصادی رو به تزایدی برخوردارند. افراد متحصن در سفارت انگلیس توسط این گروه پشتیبانی مالی می شدند. و انجمنهای مخفی را مورد حمایت مالی قرار می دادند وحبل المتین را خریداری و برای علمای نجف می‌فرستادند.

6. از گروههای دیگر زنان هستند که در طیف کاملاً گسترده و چشمگیری فعالیت می کنند.

7.  از دیگر گروههای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت علما هستند که در داخل و خارج از ایران به نحوی درگیر با جریانات و تحولات این دوره بوده اند.

8.  دو دولت استعمارگر روسیه و انگلیس نیز توانسته بودند در بین اقشار یا گروههای صاحب نفوذ و مؤثر در انقلاب مشروطیت عوامل نفوذی را جذب و از آنها در راستای اهدافشان در شرایط مختلف استفاده نمایند.

 

نیروهای مرجع در انقلاب مشروطیت

در بررسیهایی که در رابطه با نقش نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت انجام شده اظهارنظرهای متفاوتی وجود دارد :

برخی صاحب نظران غربی چون سایکس نقش روشنفکران را در انقلاب مشروطه برجسته می دانند. مارکسیستهای اصول گرای ایرانی و روسی در تفسیرهایشان انقلاب مشروطیت را انقلاب بورژوای معرفی نموده‌اند که توسط طبقه بازرگانان که طبقات زمیندار و قدرتهای خارجی را سد راه دموکراسی مورد نظر خویش می‌دیدند رهبری شدند. (فوران،1377: 329)

 

برعکس این جماعت مورخان ایرانی مثل کسروی و ناظم الاسلام کرمانی در آثارشان بر نقش اندیشه‌ها به ویژه مفاهیم غربی در مشروطه خواهی و قانون اساسی و ناسیو نالیسم تأکید می‌کنند و تاریخنگارانی مثل کدی و لمبتون که در مقوله تحلیل مارکسیستی قرار نمی گیرند معتقد به اتحاد طبقاتی در انقلاب مشروطه اند.

 

دیدگاه آبراهامیان که به بینش مارکسیستی نزدیکتر است از «دو طبقه متوسط» به عنوان نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطه نام برده است که یکی از این دو شامل بازاریان سنتی، بازرگانان، پیشه وران و روحانیون می‌شدند و اینها «طبقه متوسط متمکن» را تشکیل می دادند و دیگری را روشنفکران جدید تشکیل می دادند که به اعتقاد وی طبقه اول بیش از طبقه دوم قدرت و نفوذ داشتند. (فوران،1377 :61)

 

برخی نیز رهبری جنبش مشروطیت را در عهده علمای تهران و در رأس آن آیت الله سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی دانسته‌اند.  

 

نیروهای دخیل در انقلاب مشروطیت

علما و روحانیت

روحانیت از اواسط دوره صفوی نفوذ سیاسی فراوانی یافت. به طوری که مقدس اردبیلی شاه عباس اول را بانی ملک عاریه می‌نامد و شاه عباس با تواضع خود را «کلب آستان علی» می‌خواند. در دوران فترت (سقوط صفوی تا ظهور قاجارها) تا حدودی از نفوذ آنها کاسته شد. بعد از آن با کوشش سلاطین قاجار که از داشتن ریشه‌های عمیق ملی ـ مذهبی در این سرزمین بی بهره بودند، برای حکومت تازه تأسیس خویش به این بسط قدرت کمک کردند و موجب احترام  و تکریم بسیار نسبت  به علما شدند.

 

اما به نظرمی رسد علما وروحانیت توانستند از میان نیروهای اجتماعی در دوره مشروطه با زمینه‌ها و تمهیداتی که از قبل فراهم گردیده بود مشارکت و فعالیت برجسته‌تر و نقش تعیین‌ کننده‌ای داشته باشند و تعدادی از آنها در شمار رهبرا ن مشروطه به حساب آیند. اعتقادات مذهبی مردم ونفوذ روحانیت در بین اقشار مختلف جامعه؛ دو عامل مهمی بود که آنها را قادر ساخت نقش رهبریت بسیج گر را در انقلاب ایفا کنند. آنها از داخل و خارج تاثیرگذار در انقلاب مشروطیت بودند و حداقل تا پایان استبداد صغیر نقش محوریشان در بسیج مردم و پیشبرد روند انقلاب غیر قابل انکار است. این واقعیت را موافقین و مخالفین روحانیت به طور صریح یا تلویحی اذعان نموده اند. آن دسته از روحانیون بزرگی که در خارج از ایران بودند از همان آغاز انقلاب مشروطه از مشروطه خواهان به ویژه رهبران روحانی آن هواخواهی و حمایت می‌کردند. واقعیت آن است که اکثر روحانیون از مجتهدان رده بالا تا درجات پایین تر و طلبه‌های جوان انگیزه‌ها و دلایل واحد و یکسانی در مراحل مختلف انقلاب نداشتند و دلایل ایدئولوژیکی و انگیزه‌های اجتماعی در جانبداری و یا مخالفت آنها از انقلاب در مراحل مختلف خاصه در مراحل اولیه آن دخیل بوده است.

 

 

روشنفکران

جریان روشنفکری در ایران عمدتاً متأثر از پیشرفتهای دنیای غرب بوده است و عوامل متعددی در شکل‌گیری و تداوم آن مؤثر بوده است. روشنفکران این عصر غالباً به میزانی که به غرب روی کرده بودند از مذهب روی گردانده بودند و به قولی آنها تحت تأثیر مشروطه‌خواهی، ناسیو نالیسم و سکولاریسم؛ گذشته را رد می‌کردند و حال را زیر سؤال می‌بردند و در جستجوی نگرش نوینی نسبت به آینده بودند. (آبراهامیان، 1379  :103)

 

در مصداق روشنفکر تعاریف مختلف است. ریچارد کاتم می نویسد روشنفکر در ایران به کسی گفته می شود که تحصیلات عالی داشته باشد و تمامی طبقه‌ صاحبان مشاغل تخصصی را شاملمی‌گردد.

 

 

 حضور جریان روشنفکری در شکل گیری و تداوم و حتی بهره‌گیری از ثمرات انقلاب کاملاً ملموس و غیر قابل انکار است به خصوص در نشر اندیشه و مفاهیم مشروطه خواهی و به ویژه در منطقه آذربایجان (تبریز)، که در آنجا نقش روشنفکران چشمگیرتر از سایر مناطق حتی به قولی از تهران بوده است. و آن بدان جهت بوده که منطقه آذربایجان به طرق مختلفی متأثر از اندیشه‌های انقلابی و قانون‌ خواهی کشور‌های همجوار یعنی روسیه و عثمانی بوده است. برخی را اعتقاد بر آن است که در انقلاب مشروطه تبریزیان جلوتر از تهرانیها بودند و تبریزیها مفاهیمی مثل قانون و مشروطه را که از آن سوی مرزها گرفته بودند به انقلابیون تهران القاء نموده اند.

 

روشنفکران به لحاظ وابستگی سیاسی به دو گروه وابسته و غیر وابسته تقسیم می‌شوند. همچنین بخش روشنفکری در خدمت سلطنت طلبان مستبد را عده ای از مقامهای عالیرتبه دولتی تشکیل می دادند. آنها از لحاظ خانوادگی، فرهنگی و خدمت شغلی  به دربار وابسته بودند. از اینها نیز عده ای در حزب محافظه‌کار و بعضی در مجلس و کابینه بودند. شاهزاده عبدالحسین میرزا تحصیلکرده اروپا و بزرگ خاندان اشرافی فرمانفرما و داماد مظفرالدین شاه یکی از افراد این دسته  بود. او در دوران تصدی حکومت کرمان در سال 1285ـ1286 کمک ارزشمندی به مشروطیت کرده بود. (آبراهامیان ، 1379 : 32) عده ای دیگر از روشنفکران، که هوادار و پشتیبان انقلاب مشروطه بودند.

 

به طور کلی جریان روشنفکری، در روزنامه‌‌ها در نقش سردبیر و روزنامه ‌نگار، شاعر و مترجم، استاد، معلم و صاحبان مشاغل تخصصی (پزشکان و مهندسان) و بعضی از اعضای دیوانسالاری به انحاء مختلف به انقلاب کمک کردند. بخش اعظم متعلق به این گروهها صمیمانه از انقلاب جانبداری می‌نمودند و بیشتر اندیشه‌های راهبر و پیشرو و نیز تاْمین کادرهای مشروطیت از همین گروهها بود. روشنفکرانی چون صنیع‌الدوله و برادرانش در تدوین نظامنامه‌ی مجلس و ایفای نقش نمایندگی و درصدی کمتر در نخستین کابینه‌های مشروطیت، نقش ابزاری تعیین‌کننده داشتند. در خصوص وزن گروه روشنفکری اظهارات مختلفی است از نظر کسروی، ناظم‌الاسلام، ملک‌زاده و غربیانی مثل سایکس که در برداشتهای آنها تأکید بر نقش اندیشه شده نقش روشنفکران برجسته‌تر نشان داده شده است. برخی هم چون فوران آنها را از طبقه خرده بورژوا می‌دانند که نقش فعالی در رهبریت جنبش در کنار روحانیون داشته اند. (فوران، 1377 : 329)

 

 برخی چون ریچارد کاتم نقش این گروه را ناچیزتر از دو گروه دیگر یعنی روحانیون و بازرگانان می‌دانند، وی معتقد است سنت عدم مشارکت در سیاست مانع از آن شد تا در انقلاب نقش مهم‌تری ایفا کنند. (ریچارد کاتم، 1371  :40- 39)

 

گفتنی است در اینکه نفس حرکت روشنفکران و طرح شعار و خواست قانون، آزادی و مساوات بسیار مهم و مثبت در انقلاب مشروطیت بوده است، شکی نیست اما نمی توان این نکته را هم نادیده گرفت که بسیاری از این روشنفکران خود از شناخت عمیقی نسبت به آنچه می‌خواستند  برخوردار  نبودند و یا در بسیاری از موارد  منافع شخصی را بر منا فع ملی ترجیح می‌دادند.

 

بازرگانان

بازرگانان که در این مقطع منافع شغلی‌شان در نتیجه سیاستهای اقتصادی دولت مورد تهدید واقع شده بود روحیه محافظه‌کارانه‌ خود را از دست داده بودند و اتحادیه صنفی قوی‌ای را به وجود آوردند که موجب منزلت اجتماعی و اهمیت اقتصادی آنها گردید. آنها از ورشکستگی دولت ناراضی و از امنیت مالکیت طرفداری می‌کردند و بسیاری نیز با سیاست اعطای مزایای تعرفه‌ای برای سرمایه‌داران خارجی و بانکهای بیگانه مخالفت داشتند. از طرفی ارتباط قشر بازرگان با دول خارجی و آشنایی با تمدن جدید موجب افکار نوینی در بین آنها  و انتقال آن به سایر بخشهای جامعه می شد. به این ترتیب مؤثر در شکل گیری و تداوم انقلاب مشروطیت بودند.

 

قشر بازرگانان با توجه به همدلی به این طرف یا آن طرف مبارزه به دو دسته موافق و مخالف مشروطه قابل تفکیک می‌باشند:

 

 سرمایه ‌داران و یا تجار وابسته که از دوران محمد شاه در ایران شکل می‌گیرد و از قدرت اقتصادی رو به تزایدی برخوردار بودند. این دسته از بازرگانان عمده و آنهایی که به سرمایه‌داری خارجی وابسته بودند به نظر می‌رسد از همان اوایل به شدت به مخالفت با مشروطیت برخاستند. (فوران، 1377 : 273ـ 272)

 

گروه دیگری از بازرگان نیز بودند که نقش مهمی در روند انقلاب مشروطیت ایفا کردند و در جریان سه بار بست‌نشینی و نیز در مجلس اول حضورشان بیش از سایر طبقات و گروهها بود. متحصنین در باغ سفارت و انجمنهای مخفی مورد حمایت مالی  این گروه قرار داشتند. علاوه بر این بازرگانانی که در داخل بودند عده ای از بازرگانان تبریزی مقیم خارج خاصه استانبول بودند آنها نیز از پشتیبانان نهضت مشروطیت به شمار می‌رفتند. توسط عده ای از همین بازرگانان روزنامه حبل‌المتین خریداری می شد و برای علمای نجف فرستاده می شد. اما پایگاه اقتصادی بازرگانان به عنوان نخبگان ثروتمند، سرانجام باعث شد تا از انقلاب احساس خطر کنند و تغییر موضع دهند که در این میان بازرگانان میان حال احتمالاً مدت طولانی تری از انقلاب حمایت کردند. هر چند بعضی از آنها به پیروی از روحانیت به انقلاب پیوسته بودند و عده‌ای نیز به خاطر بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی حاصل از انقلاب از آن کناره گرفتند و سرانجام بخش اعظم بازرگانان حمایت خود را از انقلاب پس گرفتند. (فوران، 1377 : 273-272)

 

مارکسیستهای اصولگرای ایرانی و روسی هم انقلاب مشروطه را انقلاب بورژوایی دانسته که رهبری آن را بازرگانان داشتند.

 

پیشه‌ وران و اصناف

پیشه وران و اصناف که شامل: صنعتگران و وردستها و شاگردها و دکان داران خرده پا و طبقه کارگران شهری در حال پیدایش بودند پشتوانه توده ای انقلاب تلقی شده اند و آنها از بست نشینی بزرگ 1285 تهران تا مقاومت در برابر روسها در تبریز در1290 همه جا پیشگام انقلاب بوده‌اند. در مجلس اول 32 کرسی به 105 صنف و ده کرسی به بازرگانان  اختصاص داشت. اما در مجلس دوم تعداد کرسیهای اصناف کاهش یافت و همین امر موجب شد که از تندرویهای مجلس دوم کاسته شود. در سرکوب مردم تبریز1290ش هجده نفر از سی نفر تبریزی اعدام شده، صنعتگر و مغازه دار بودند و اینها نهایتاً در نتیجه ائتلاف رؤسای ایلات و سایر عناصر نخبه که در آخرین مراحل انقلاب به صحنه آمدند کنار نهاده شدند. (فوران، 1377 : 273-272)

 

 در خصوص کارگران هم می‌توان گفت با روند گرایش فزاینده به شهرنشینی در آغاز قرن بیستم در ایران، سیر مهاجرت دهقانان به صورت یک جریان دائم و شتاب‌گیرنده به تهران و سایر شهرهای بزرگ ادامه یافت. این مهاجرین تحت عنوان کارگر قلمداد می‌شدند که اغلب آنها شغلهای موقت و غیر تخصصی داشتند. چنین افرادی به طور معمول از لحاظ بینش سیاسی نسبت به کارگران ماهر و آموزش ‌دیده‌ای که در کارخانه‌ها کار می‌کنند و در مرز رسیدن به آگاهی سیاسی هستند در سطح پایین تری قرار دارند، اما نسبت به گذشته از افق دید بازتری برخوردار می‌باشند و نفوذ و تاثیر بیشتری هم دارند در عین حال فاقد هر گونه سمت‌گیری سیاسی‌اند و کسان دیگر آنها را رهبری می‌کنند. این دسته کارگران تنها به هنگام  کمبود نان و بلوای ناشی از آن به فعالیت سیاسی خود انگیخته شده‌اند و چون این نوع بلواها در هر دو رژیم استبدادی و مشروطیت روی داده است می توان گفت کارگران غیر ماهر در این بلواها، نسبت به استبداد یا مشروطه جهت‌گیری خاص سیاسی نداشته‌اند.

 

جنبش کارگری در ایران با ظهور انقلاب مشروطیت پدید آمد و با افول آن از میان رفت. کارگران از نظر تعداد محدود بودند اما حمایت گسترده‌ای از انقلاب داشتند و به علت همین محدویت نتوانستند همانند پیشه‌وران، روحانیون و بازرگانان نقش قاطعی ایفا کنند. (فوران، 1377  : 274)

 

آنها اگر چه از حامیان انقلاب بودند اما به دلیل  تعداد اندک  چندان تاثیری در آن نداشتند. پس برخلاف نظر مارکسیستها می‌بینیم که به جای انقلاب بورژوایی با یک حرکت مردمی، دموکراتیک، توده‌ای و شهری رو به رو هستیم که طبقه‌های رو به زوال ما قبل سرمایه داری (پیشه‌وران) و روشنفکران و کارگران و تا حدودی دهقانان و... (طبقه خرده  سرمایه‌دار) در شکل‌گیری آن شرکت داشتند. (فوران ،1377: 272)

مرتضی محمدی
۰۱:۱۱۳۰
ارديبهشت


انقلاب مشروطه و چرایی و چگونگی رخداد آن

 

انقلاب مشروطه ایران یکی از نقاط عطف تاریخ این سرزمین کهن می باشد که در اوایل قرن بیستم و در شرایط تاریخی بسیار حساسی اتفاق افتاد. بواقع با توجه به برهه خاص تاریخی آن زمان و نیز عوامل متعدد اجتماعی، اقتصادی، تاریخی و سیاسی این جنبش شکل گرفت، به پیش رفت و سرانجام پس از مدت زمانی و همراه با بدست آوردن نتایجی فروکش کرد. با این حال این رخداد تاثیر بسیار زیادی بر تاریخ پس از خود داشت. در این متن سعی می شود چرایی و چگونگی شکل گیری این جنبش، رخدادهای مهم و تاثیرگذار آن و سرانجام نتایج و فرجام آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد.

به منظور بررسی دقیقتر علل شکل گیری جنبش مشروطه خواهی لازم است که شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در آن برهه کاملتر مورد موشکافی قرار گیرد.

انقلاب مشروطه ایران در زمان سردمداری مظفرالدین شاه شکل گرفت با این حال ریشه های اصلی آن به دوران قبل از وی باز می گردد.

بواقع مظفرالدین شاه وارث بسیاری از ناکامی ها و شکست های متعدد پدران خود شده بود که بر روح ملی و جمعی ایرانیان سنگینی می کرد. دوران حکومت قاجار که یکی از پرتنش ترین دوران های تاریخی ایران است مصادف با شکل گیری جوامع صنعتی و قدرت های سیاسی مغرب زمین بود. از یک طرف در اروپای غربی بورژوازی قدرت سیاسی را در دست گرفته بود و به همین واسطه اروپا در زمینه های علمی-صنعتی پیشرفتهای بسیاری نموده بود و در پی گسترش بازار فروش محصولات صنعتی خود در سطح جهانی بویژه در کشورهای عقب مانده بود. به همین سبب رقابت شدیدی بین کشورهای اروپایی از جمله انگلیس و فرانسه به منظور گسترش بازار فروش محصولات خود و تسلط بر کشورهای عقب افتاده ایجاد شد. در این میان ایران که کشوری مستعمره نبود نیز به عرصه رقابت انگلیس با روسیه که این کشور نیز پس از دوران طولانی رکود کم کم به یک کشور قدرتمند با ارتشی مجهز تبدیل می شد و از مزیت همسایگی با ایران نیز برخوردار بود مبدل شد. حاصل این رقابت برای ایران شکست های پی در پی از روسیه و انگلیس و از دست رفتن بخش وسیعی از کشور در کنار تحمیل قراردادهای سنگین اقتصادی و سیاسی از طرف روسیه، انگلیس، فرانسه و چند کشور اروپایی دیگر بود. بواسطه این قراردادها جامعه ایران هم از طرف استبداد داخلی و هم استعمار خارجی زیر شدیدترین فشارها قرار گرفت. از طرف دیگر حکومت پارلمانی و جمهوری در اروپا کم کم شکل گرفته بود و بالطبع بواسطه مراودات تجاری و سیاسی مردم مشرق زمین با آنها، در اذهان گروه خاصی از مردم ایران از جمله اشراف، سرمایه داران و بازرگانان مفاهیمی چون مشروطه، جمهوری، قانون و... جای می گرفت.

در کنار موارد فوق عقب ماندگی مفرط کشور در زمینه های فنی و علمی و به سرانجام نرسیدن تلاش ها و اقدامات اصلاحی قایم مقام فراهانی و میرزاتقی خان امیرکبیر که هر دو روش اصلاح از بالا و اصلاحات حکومتی را مد نظر قرار داده بودند که به کشته شدن هر دو انجامید و ظلم وستم و بی عدالتی بیش از حد حکومت، مردم و جامعه را از اصلاح امور از طریق خود حاکمان قاجاری ناامید و مایوس نموده بود. مجموع موارد فوق جامعه ایرانی را جامعه ای سرخورده، مایوس و در عین حال آماده انفجار ساخته بود که حتی نشانه های این امر را پیشتر نیز چه در جریان جنبش باب که بخشی از آن بواسطه نارضایتی جامعه از حکومت بود که البته بواسطه عقاید خرافی رهبران آن به انحراف جدی کشیده شد و نیز جنبش تنباکو که با رهبری آیت الله میرزای شیرازی به نتیجه رسیده بود نشان داده بود. بدین سبب بمرور، نارضایتی در بخشی از جامعه به خصوص شهرهای بزرگ شکل می گرفت. در کنار علل و زمینه های سیاسی فوق یک سلسله عوامل دیگر نیز لازم بود که بیداری را در سطح جامعه گسترش دهد. این مجموعه عوامل را می توان در قالب علل و زمینه های فکری-فرهنگی و اقتصادی-اجتماعی دسته بندی نمود. از جمله مهمترین عوامل فکری-فرهنگی می توان به ظهور منتقدین فکری جدی و موج فرنگ رفته ها ، چاپ روزنامه ها، تاسیس و گسترش دبستانها اشاره نمود. از جمله مهمترین اشخاصی که در بیداری مردم نقش داشتند می توان به میرزا حسین خان سپهسالار اشاره کرد که به دستور ناصرالدین شاه از استانبول به ایران آمد و ابتدا در وزارت عدلیه و سپس به عنوان صدراعظم مشغول به فعالیت شد و اقدامات موثر و جدی در جهت اصلاح امور انجام داد. از جمله مهترین اقدامات وی می توان به تاسیس مجلس الوزرا جهت سامان بخشیدن به وزارتخانه های موجود برای اولین بار در ایران اشاره کرد. در زمان وی قرارداد احداث راه آهن نیز با انگلستان بسته شد. خود سپهسالار در جنبش مشروطه نقشی نداشت با این حال اقدامات وی در رواج این تفکر و بیداری ایرانیان نقشی بسزا داشت. میرزا ملکم خان اسپهانی از اهالی جلفای اصفهان و سید جمال الدین اسد آبادی نیز از دیگر اشخاصی بودند که هر یک با دیدگاهی متفاوت نقشی عمده در آگاهی بخشی به مردم و انتقاد از سیستم حکومتی قاجار برعهده داشتند. ملکم خان خود از اعضای گروه فراماسونری بود که در ابتدا دارای مراتب حکومتی نیز بود ولی پس از چندی بواسطه اختلاف با حکومت به یکی از منتقدین جدی حکومت تبدیل شد و با انتشار روزنامه ای فارسی زبان در لندن سعی در ترویج مفاهیمی چون قانون، مشروطیت و آزادی داشت. سید جمال الدین اسدآبادی نیز یکی دیگر از شخصیت های موثر در آگاهی ایرانیان بود که سعی داشت با نزدیکی به دربار آنان را تشویق به انجام اقدامات اصلاحی نموده و همچنین موجب اتحاد کشورهای اسلامی در برابر استعمار انگلیس شود. از دیگر افرادی که گامهایی در جهت آگاهی جامعه برداشتند می توان به میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی، حاجی میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، حاج زین العابدین مراغه ای، میرزا حسن رشدیه نام برد.

یکی دیگر از اقدامات مهم که موجب بسط آگاهی مردم شد انتشار روزنامه بود. اولین روزنامه ایران بوسیله میرزا صالح شیرازی که در زمره نخستین تحصیل کردگان ایرانی در انگلستان بود انتشار یافت. نام این روزنامه اخبار و وقایع دارالخلافه تهران بود. از جمله روزنامه های مهم و اثرگذار آن دوران می توان به قانون، اختر، ثریا، تربیت، پرورش و  حبل المتین اشاره کرد. تاسیس مدارس به سبک جدید از عهد امیرکبیر با تاسیس دارالفنون اغاز شد ولی بعد از وی چندان ادامه نیافت تا اینکه میرزا حسن رشدیه در محله ششکلان تبریز در سال 1305 هجری قمری اولین دبستان را تاسیس نمود. پس از آن تاسیس مدارس شتاب زیادی یافت به طوری که تا سال 1323 هجری قمری تنها در تهران 36 باب مدرسه تاسیس شد. انتشار کتب انقلابی چون کتب طالبوف تبریزی از جمله سفینه طالبی یا کتاب احمد، سیاحت نامه ابراهیم بیک حاج زین العابدین مراغه ای، نیز که به نقد جامعه ایرانی می پرداخت از جمله اقدامات ارزشمند آن دوران بود. در کنار موارد فوق واردات محصولات فرنگی که به نوعی نماینده تمدن غرب هم بودند نیز موجب رشد آگاهی مردم و آشنایی آنان با مظاهر تمدن جدید، همچنین درک عمیق تر عقب ماندگی کشور می شد.

در کنار زمینه ها و علل فکری-سیاسی فوق، علت های اجتماعی-اقتصادی نیز در شکل گیری جنبش مشروطه نقش اساسی داشتند که در این قسمت به بررسی آنها می پردازیم. 

به منظور تحلیل دقیقتر عوامل اقتصادی-اجتماعی بررسی گروه بندی اجتماعی و موقعیت اقتصادی مردم ایران در آن دوران ضروری می باشد.

اقتصاد ایران در دوره قاجار از نوع فئودالی و با مشخصه تولید برای مصرف نه تولید برای مبادله بود. مناسبات پدرسالاری و بویژه فئودالی بر اقتصاد کشور حاکم بود. دربار نیز به شیوه قرون وسطایی اداره می شد و در برابر هر اقدام اصلاحی به شدت مقاوت و مخالفت می کرد. این دربار قرون وسطایی دارای مخارج سنگینی بود که تامین آن بر عهده روستائیان، پیشه وران و اقشار پایین شهری قرار داشت. وضعیت طبقات اجتماعی ایران در آن دوره به شرح زیر می باشد:

-        طبقه حاکم

شاه و شاهزادگان، درباریان، اشراف و ملوک الطوایف و خوانین قسمت اصلی طبقه حاکم را در دوران قاجار تشکیل می دادند. این طبقه بخش اعظم درآمد خود را از طریق مالیات، بهره مالکانه، اجاره و فروش اراضی در کنار سود حاصل از محصولات اراضی خود تامین می نمود. با این حال بواسطه عواملی چون ورود سرمایه داری خارجی و گسترش مفاهیمی چون قانون و آزادی و... در بین طبقه متوسط جامعه بخشی از این طبقه رو به ضعف نهاد. در اثر خواسته های امنیتی سرمایه داری خارجی همنوا با بخشی از سرمایه داری داخلی و نیز خواست حکومت مرکزی به لحاظ گسترش مرکزیت خود بویژه در دوران امیرکبیر بخشی از سیستم ملوک الطوایفی و فئودالها و خوانین رو به ضعف نهادند. همچنین آگاهی خود خوانین و فرزندان آنها از وضع موجود و نیز تضعیف دربار بواسطه ضعف و عدم تدبیر صحیح امور،وضعیت فلاکت بار اقتصادی که درآمد خود طبقه حاکم بویژه دربار را کاهش داده بود و افزایش نارضایتی عمومی از یکسو و از سویی دیگر بواسطه ظهور موج جدیدی از درباریان و اشراف فرنگ رفته و تحصیل کرده که خواهان مشارکت بیشتر در امور و انجام تغییراتی جدی در سیستم حکومتی بودند در کنار درگیری ها و رقابتهای میان شاهزادگان، طبقه حاکم را دچار ضعف و رخوت کرده بود.     

-        ایلات و عشایر

ایلات و عشایر بخشی که از جمعیت کشور را تشکیل می دادند به چهار گروه عمده تقسیم می شدند: 1- ترکها از نسل ترکمن ها و تاتارها 2- عربها 3- بلوچ ها و 4- لک ها که خود مرکب از دو قومیت لر و کرد شامل بختیاری ها و ممسنی ها بودند. مهمترین ایلات و عشایر که دارای اصالت کاملا ایرانی بودند بختیاری ها و دسته چهارم بودند و پر نفوذترین ایلات ترکها بودند که در شمال و شمال غربی ایران زندگی می کردند و سلسله قاجار نیز که خود حاکم بر کشور بود از جمله آنها بود. بعد از آغا محمد خان قاجار که خود بواسطه شکست دادن ایل زند که از دسته چهارم بودند سلسله قاجاریه را تاسیس کرده بود، شاهان قاجاری با اجرای سیاست تفرقه اندازی بین عشایر و نیز نگهداری عده ای از سران آنها در دربار و نیز وصلت و ازدواج با خانواده های سران قبایل موجبات اطاعت آنان را از حکومت مرکزی فراهم می آوردند. 

-        روستاییان

در دوره قاجار پنج نوع زمین وجود داشت: 1- املاک شاه و درباریان 2- املاک خالصه یا دولتی 3- املاک موقوفه یا متعلق به موسسات مذهبی 4- املاک اربابی متعلق به اشراف، ملاکان بزرگ، بازرگانان و روحانیون شهرنشین 5- اراضی کوچک متعلق به خرده ملاکان.

همانگونه که اشاره شد مناسبات اقتصادی در کشور از نوع فئودالی بود که موجب وارد آمدن ظلم و ستم بسیاری بر دهقانان و روستائیان می شد. کشاورزان و دهقانان علاوه بر پرداخت مالیات حکومتی موظف به پرداخت هزینه های دیگری چون مالیات تفاوت عمل در قالب انجام کارهای اجباری و مجانی برای دربار و طبقه حاکم، تامین مخارج عبور قشون دولتی، سفرای خارجی و درباریان و نیز تامین هزینه های مراسم جشن اشراف و مالکان می بودند. در کنار موارد فوق گسترش تیولداری که به معنای اختصاص یک منطقه به یک نفر در ازای انجام خدماتی برای شاه بود نیز بر فشار وارد شده بر روستائیان می افزود. زیرا شخص تیولدار دارای حق وصول مالیات از روستائیان تحت زعامت خود بود و در ازای این امتیازات باید قشون دولتی را در جنگها تامین می نمود که باز هم از روستائیان و دهقانان جهت انجام این امر استفاده می نمود. همچنین کشاورزان  مجبور به پرداخت سه دهم محصولات خود به عنوان بهره مالکانه تیولدار بودند. علاوه بر این یک دهم محصول زمین های خالصه که دهقانان بر روی آن زراعت انجام می دادند نیز تحت عنوان قیمت آب قنات به خوانین و فئودالها پرداخت می شد. اجاره املاک خالصه توسط درباریان نیز در کنار اجازه ضبط اراضی غیر مزروع دولتی به فئودالها از سوی حکومت موجب افزایش فشار بر روستائیان و کشاورزان می شد. واگذاری و فروش اراضی خالصه و غیر خالصه موجب ایجاد و توسعه گروه جدیدی از ملاکان شامل ماموران حکومتی، بازرگانان مرفه و روحانیون ثروتمند می شد که این نیز به افزایش فاصله طبقاتی، خارج شدن اختیار اراضی کشاورزی از دست روستائیان و خرده مالکان و تبدیل شدن آنها به مزدور و کارگر منجر می شد. بواسطه این موارد بخش عمده ای از روستائیان و خرده مالکان ترجیح می دادند که از روستاها فرار کنند. عده ای از آنها به شهرها مهاجرت می کردند و جزو طبقه ماقبل پرولتاریای شهری می شدند و یا در کوره راهها و کوههای اطراف شهرها و روستاهای بزرگ به دزدی و راهزنی می پرداختند. حاصل این امر رکود شدید تولید کشاورزی و فلاکت شدید اقتصادی برای کشور بود.   

-        شهرنشینان

مناسبات شهری در کشور نیز کاملا قرون وسطایی بود و همانطور که در قسمت مربوط به عوامل فکری- فرهنگی اشاره شد با حضور موجی از فرنگ رفته ها و نیز تاسیس مدارس به سبک جدید و انتشار روزنامه ها کم کم جلوه هایی از مدرنیسم به ایران وارد می شد با این حال بخش اعظمی از مردم بی سواد بوده و در مناسبات خود کاملا سنتی بودند. گروههای عمده اجتماعی شهرنشیان شامل اشراف و درباریان، بازرگانان و سرمایه داران تجاری، روحانیون، صنعتگران و پیشه وران و نیز اقشار و گروه های پایین شهری بودند. مناسبات اقتصادی شهرها شامل مواردی چون بازرگانی، پیشه وری و صنایع دستی بود. قشر صنعتگر ایرانی قادر به تولید کالاهای ساده و ابتدایی بود و پیشه وران کالاها را در بازار و دکانهای خود به فروش می رساندند. نساجی و قالی بافی، صنایع فلزی ساده ای چون تولید لوازم فولادی، آهنی، ورشویی و مسی در کنار صنایع دستی ای چون قلم زنی، ابریشم کاری و... بخش اعظم محصولات تولیدی کشور را شامل می شد. در این میان هجوم کالاهای فرنگی از طریق سرمایه داری خارجی موجب نابودی و اضمحلال صنایع دستی و گروههای پیشه ور صنعتی و صنعتگران ایرانی شد. سرمایه داری تجاری نیز بواسطه انحطاط صنایع تولیدی کشور علاقه ای به سرمایه گذاری در این امورد از خود نشان نمی داد. همچنین افزایش هزینه های گمرکی برای سرمایه داران ایرانی در کنار پرداخت انواع مالیات و عوارض راهداری و نبودن امنیت لازم جهت سرمایه گذاری، گروه سرمایه داران و بازرگانان ایرانی را نیز دچار نارضایتی از وضع موجود کرده بود. سرمایه داران صنعتی در این وضعیت دو راه در پیش داشتند. یکی بستن کارگاههای تولیدی پیش از انهدام کامل آنها و فروش محصولات خارجی و خرید زمین و فروش محصولات املاک خود از جمله تریاک، پشم و سایر مواد خام به اروپا. حاصل این راه ترکیب خلقیات ملاکی با بورژوازی تجاری و عدم تمایل به سرمایه گذاری صنعتی بود. راه دوم نیز ادامه تولید در قالب افزایش کیفیت محصولات و رقابت با کالاهی خارجی بود که در نهایت بواسطه کیفیت بالای محصولات خارجی این سرمایه داران دچار زوال شده و به اقشار پایین شهری می پیوستند. بدین ترتیب دسته جدیدی مرکب از خرده مالکان و صنعتگران ورشکسته که از طبقه متوسط به طبقه پایین سقوط کرده بودند ایجاد می شد که اینان گروه بسیار ناراضی از وضع موجود بودند و در هر جنبش و حرکتی علیه حکومت شرکت می کردند. پایین ترین گروه شهری یا همان قشر ماقبل پرولتاریای شهری نیز شامل دو گروه می شد که دسته اول علی رغم بدبختی و تضییقات فراوان معیشتی شرافتمندانه به زندگی خود ادامه می دادند و دسته دوم انگل وار زندگی می کردند. گروه اول شامل دستفروشان، عمله ها، شاگردان دکانها و کارگاهها، حمالان وسقایان بودند و دسته دوم نیز دزدان، روسپیان، درویشان و قلندران و باجگیران و رمالها را شامل می شد.         

در چنین وضعیتی، روحانیون بواسطه اینکه به مدت طولانی تنها گروه باسواد ایرانی بودند و نیز به دلایل نفوذی که از دوران صفوی پیداکرده بودند، حاکمان مطلق عرصه فکری-فرهنگی کشور بودند. فقه و اصول، اخبار و احادیث، هیات و نجوم، منطق و فلسفه و کلام از جمله مهمترین مبانی علمی بود که روحانیون مشغول به فعالیت در آنها بودند و به آنان قدرت عظیم فکری-فرهنگی-مذهبی در هدایت بخش عمده ای از مردم که اکثر آنها یا بی سواد بودند و یا سواد اندکی از طریق ملایان و مکتبخانه ها داشتند می بخشید. این عامل در کنار قدرت اقتصادی روحانیون ناشی از درآمد حاصل از اراضی موقوفه و درآمدهای مذهبی چون خمس و ذکات و سهم امام و... روحانیون را مبدل به گروهی متنفذ و تاثیرگذار در کشور کرده بود که از نفوذ عمیق معنوی در نزد مردم نیز برخوردار بودند. در درون این گروه تقسیم بندی ها و انشعاباتی نیز وجود داشت که ریشه در موقعیت اقتصادی و دیدگاه مذهبی آنان داشت. مهمترین دسته ها در بین روحانیون دو گروه اخباریون و اصولیون می باشند. اخباریون توجه زیادی به روایات و احادیث و اخبار داشتند و از نرمش بیشتری در برخورد با مسائل روزمره برخوردار بودند. دسته دیگر که اصولیون نامیده می شدند توجه بیشتری به قرآن داشتند و از طرفداران اجتهاد می بودند. این گروه شامل مراجع و مجتهدان شیعه می شد که نفوذ و اقتدار بیشتری نسبت به اخباریون داشتند. این دیدگاه مذهبی رابطه عمیق و ریشه داری را بین معتقدین و مراجع و روحانیت شکل می داد. در کل می توان روحانیون دوره قاجار و بویژه در آستانه مشروطیت را به سه دسته تقسیم نمود:

1-     روحانیون فئودال که از نزدیکان به دربار بودند و عده ای از آنان با بدست گرفتن درآمد حاصل از موقوفات که باید بخشی از درآمد آن به طلاب جوان و فقیر علوم دینی اختصاص می یافت از ثروت و مکنت زیادی برخوردار بودند و حتی موجب نارضایتی بخشی از طلاب و روحانیون می شدند.

2-      روحانیون مستقل که در واقع پناهگاه اصلی مردم و تنها مرجع مقتدر معترض به دولت بودند و در رفع ظلم از مردم و تلاش برای ستاندن حقوق آنان پیشگام بودند. این گروه در جریان جنبش تنباکو و نیز نهضت مشروطیت فداکاری ها و تلاش زیادی انجام داد.

3-      روحانیون فقیر و بعضا باسواد که بواسطه داشتن ریشه های کاملا مردمی نزدیکی بسیاری با مردم داشتند و در واقع پیش قراولان جنبش های برابری خواهی در کشور بودند.        

بدین ترتیب با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی-اقتصادی اقشار مختلف جامعه مشاهده می شود که ترکیب نارضایتی سرمایه داری تجاری-صنعتی از وضع موجود در کنار همراهی و پیشگامی روحانیون دسته دوم و سوم و نیز نارضایتی گسترده و عمیق طبقه متوسط شهری که کم کم در حال سقوط به طبقه پایین شهری بود موجبات شکل گیری جنبش مشروطه را از منظری اقتصادی- اجتماعی ایجاد کرد. با این حال نگاهی به روند وقایع مشخص می کند که هسته اصلی انقلاب مشروطه را می توان به اتحاد گروه سرمایه دار و بازرگان صنعتی-تجاری و اقشار طبقه متوسط در کنار روحانیون دسته دوم و سوم علیه حکومت نسبت داد. 

روند حوادث

با مرگ ناصرالدین شاه اوضاع کشور دچار آشفتگی و وخامت شدیدی شد. مظفرالدین شاه که به پادشاهی رسیده بود مردی معتدل و بیمار بود که خود نیز بویژه پس از سفرهایش به اروپا خواهان انجام اصلاحاتی بود. وی این خواسته را با برکناری امین السلطان که بسیار منفور بود و جانشینی امین الدوله نشان داد. با این حال بواسطه نیاز شدید دربار به پول و عدم توانایی امین الدوله در تامین آن، مظفرالدین شاه امین السلطان را مجددا به عنوان صدراعظم منصوب نمود. امین السلطان دو وام بزرگ از روس ها دریافت نمود. در وام نخست، ایران متعهد شد که کلیه بدهی های خود به انگلستان را پرداخته و دیگر بدون اجازه روسیه از کشوری وام نگیرد. در وام دوم نیز، رو ها از امتیازات فراوان اقتصادی متنعم شدند. همچنین معاهده ای گمرکی بین ایران و روسیه به امضا رسید که بر اساس آن تعرفه کالاهای روسی کمتر از 5 درصد ارزش کالا که مرسوم بود، می شد. روس ها جهت اجرای این امر فردی بلژیکی به نام مسیو نوز را به عنوان رییس گمرک ایران برگزیدند. این امر موجب نارضایتی شدید بازرگانان ایرانی شده بود و همچنین در اثر خرج وام ها در سه سفر شاه به اروپا اوضاع اقتصادی کشور وخیم تر شده بود. در این زمان اولین مرحله از اعتراضات به بهانه مشکل نان شکل گرفت که منجر به برکناری امین السلطان و صدراعظمی عین الدوله شد. در این حین چند حادثه آتش خشم مردم را شعله ور کرد. نخست حرکت توهین آمیز نوز در پوشیدن لباس روحانی که منجر به اعتراض شدید مردم به رهبری مرحوم بهبهانی شد. در پی بلوایی که ایجاد شده بود شاه نوشته ای مهرآمیز برای مرحوم بهبهانی فرستاد و به او قول پیگیری داد و بدین سان بلوا خوابید. اما به علت اینکه پس از چند روز از وعده شاه خبری نشد ناچار بهبهانی از علمای بنام تهران شامل آقا سید محمد طباطبایی، شیخ فضل الله نوری، حاجی میرزا ابوطالب زنجانی و حاج شیخ عبدالنبی کمک خواست و در این میان تنها مرحوم طباطبایی آماده مساعدت شد. اتحاد این دو بزرگمرد چنان استوار شکل گرفت که تا کار را به انجام نرساندند از پای ننشسته و همواره در جستجوی ایفای حقوق مردم بودند. از جمله حوادث دیگری که در برافروختن آتش خشم مردم موثر بود فلک کردن حاجی میرزا محمد از شاگردان بنام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و دو مجتهد دیگر دستیار وی در کرمان بود. داستان هتک حرمت زنی پاکدامن توسط عسگرگاریچی  و آزار پیرمرد مدافع زن در مسیر تهران-قم نیز موجبات شکایت و بیزاری بیشتر مردم را فراهم آورد. همچنین ساختن بانک استقراضی روسیه در مکان مدرسه ای ویرانه و قبرستانی کهن در مرکز بازار تهران موجبات نارضایتی علما را فراهم آورده بود که با به چاه انداختن استخوانهای زن مرده ای و سخنرانی شیخ محمد واعظ مردم به ساختمان در حال احداث بانک هجوم برده و آنرا ویران نمودند. آخرین جرقه نیز چوب و فلک کردن دو بازرگان خوشنام به بهانه گران فروختن قند بود که دیگر موجب برافروختن آتش شد و مردم به رهبری دو سید بزرگوار طباطبایی و بهبهانی با تعطیلی بازار در مسجد شاه تجمع نموده و خواهان عزل علاالدوله و تاسیس عدالتخانه شدند. نهایتا ادامه اعتراضات و عدم توجه دولت منجر به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظیم شد. علما در حرم عبدالعظیم خواهان برداشتن عسگر گاریچی از راه قم، بازگرداندن حاجی میرزا محمد رضا از رفسنجان به کرمان، بازگرداندن تولیت مدرسه خان مروی از دست امام جمعه از نزدیکان دربار به حاج شیخ مرتضی، تاسیس عدالتخانه، اجرای قوانین اسلام درباره همه مردم به طور مساوی، عزل مسیو نوز، عزل علاالدوله از حکومت تهران و کم نکردن ده شاهی از مواجب و مستمریات شدند. این تقاضاها از جانب سفیر عثمانی به شاه داده شد و شاه نیز با اجرای آنان موافقت کرد و در پی آن بهبهانی و طباطبایی و سایر علما با شکوه و جلال وارد شهر شدند و نزد شاه رفتند. مردم نیز به شادی شهر را چراغان کردند. عین الدوله که لجوج تر از این بود که تسلیم شود در میان این تقاضاها آنجمله را که اهمیت نداشت انجام داد اما ایجاد عدالتخانه را به بهانه تدوین نظام نامه به تاخیر انداخت. همچنین اقدام به تبعید جمعی از سران جنبش از تهران ازجمله مهمترین آنها سید جمال واعظ، میرزا حسن رشدیه، مجدالاسلام کرمانی و میرزاآقای اسپهانی و دستگیری شیخ محمد واعظ نمود که این اقدامات منجر به شورش مردم در حضور و با حمایت سید احمد بهبهانی فرزند مرحوم بهبهانی و هجوم آنان به قراولخانه ای که شیخ را در آن زندان کرده بودند شد. در این میان طلبه ای جوان به نام سیدعبدالحمید کشته شد و بدین سبب بازار تعطیل شده و مردم در مسجد شاه تجمع نمودند. در پی این واقعه آقایان بهبهانی و طباطبایی به همراه حدود سه هزار نفر به قم مهاجرت کردند و شیخ فضل الله نوری هم پس از دو روز به همراه جمعی به آنان پیوست. در این میان جمعی از بازرگانان و اصناف نیز در سفارت انگلیس تحصن نمودند که مخارج این تحصن را بازرگانان پرداخته و تصدی آن نیز بر عهده حاجی محمد تقی بنک دار بود. خبر این اتفاقات در شهرستانها نیز گسترش یافته و مردم شهرستانها بویژه تبریز نیز به حرکت در آمدند. جالب آنکه در آن دوره محمد علی میرزا ولیعهد که با عین الدوله مخاصمت داشت نیز به حمایت از مردم برخاست. بدین ترتیب تلگرافهای متعددی از شهرهای مختلف در جهت حمایت از حرکت مردم و علما ارسال می شد. جمعی از مردم تبریز نیز به تاسی از تهران به کنسولگری انگلستان تحصن جستند و برای شهدای تهران مجالس ختمی نیز برگزار می شد. جالب آنکه در این بین خواسته مردم از تاسیس عدالتخانه فراتر رفته و خواهان برقراری مشروطه و ایجاد مجلس شورای ملی بودند. نهایتا مظفرالدین شاه تسلیم خواست مردم شد و با جایگزینی مشیرالدوله به جای عین الدوله به وی فرمان اجرای مشروطه و برقراری مجلس شورای ملی را داد. پس از تدوین نظامنامه انتخابات و امضای شاه انتخابات مجلس شورای ملی در شهریور 1285 هجری شمسی برگزار شد و نخستین مجلس در مهرماه همان سال گشایش یافت. این مجلس نوشتن قانون اساسی را به کمیته ای منتخب واگذار نمود. این کمیته نیز با بهره گیری از قوانین بلژیک و فرانسه قانونی تدوین نمود و به امضای شاه رساند. شاه ده روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت و پسرش محمدعلی میرزا به پادشاهی ایران رسید. محمدعلی شاه به هیچ وجه زیر بار مشروطه نمی رفت و مدام در پی بهانه ای برای رویارویی با مشروطه بود. بدین سبب وی در مراسم تاجگذاری خود اعتنایی به نمایندگان مجلس نکرد که این امر بر آزادی خواهان که به مرور تشکل هایی نیز بویژه در تبریز و تهران پدید آورده بودند بسیار گران آمد. در چنین موقعیتی بود که 12 نماینده برگزیده تبریز نیز به تهران رسیدند و به واسطه شورمشروطه که در تبریز بیش از سایر شهرهای کشور بود تحرکی به مجلس دادند. لذا این قضیه منجر به خواسته های نمایندگان از شاه شد که اهم آنها عبارتند از:

1-     صدور دستخطی مبنی برمشروطه تام بودن دولت ایران از سوی شاه.

2-     لزوم تشکیل وزارتخانه های جدید منوط به امضای مجلس.

3-     برقرای انجمن های ایالتی و ولایتی.

4-      عزل مسیو نوز و مسیو پریم و نیز توقیف لاورس رییس گمرکخانه تبریز.

5-     عزل ساعدالملک.         

شاه مسیو نوز را عزل کرد ولی زیر بار تاسیس انجمن های ولایتی و ایالتی نرفت که این امر سبب تجمع مردم تبریز و تهران شد و لذا شاه ناچار به امضای دستخط مبنی بر تایید مشروطه شد. در ادامه بحث متمم قانون اساسی پیش آمد که منجر به بروز اختلافاتی در بین خود مشروطه خواهان و نمایندگان شد که حتی در این میان شیخ فضل الله نوری به حرم عبدالعظیم متحصن شد. نهایتا با پیگیری نمایندگان تبریز و جمعی از نمایندگان تهران و اکثریت مردم متمم قانون اساسی تدوین شد و به امضای شاه رسید. شاه که خود را در رویارویی با مشروطه ناکام میدید اتابک امین السلطان را که از مخالفین جدی و منفور مشروطه بود از اروپا فراخواند و او را به صدراعظمی برگزید. بدین ترتیب سنگ اندازی دربار و شاه در کنار اختلافهای میان نمایندگان مجلس و مشروطه خواهان و نیز علما جنبش مشروطه را تهدید می کرد. اندکی بعد از ترور اتابک که تا مدتی دربار را به سکوت کشانده بود واقعه میدان توپخانه پیش آمد که جمعی از اراذل و اوباش به بهارستان و میدان توپخانه هجوم برده تا مقدمات حمله به مجلس را فراهم آورند. با این وجود بواسطه حرکات زشتی که انجام دادند بویژه عرق خوری موجبات تنفر و خشم علما و مردم را فراهم آوردند که منجر به برچیده شدن این قائله شد. چندی بعد حمله به کالسکه شاه که برخی مورخان آنرا نقشه خود دربار می دانند زمینه سازی حمله شاه به مجلس را فراهم آورد. لذا شاه در دوم تیر 1287 هجری شمسی دستور حمله به مجلس را صادر نمود و لیاخوف فرمانده روسی قزاق مجلس را به توپ بست. بدین سان درگیری شدیدی بین آزادی خواهان که از این پس مجاهدین خوانده می شوند و نیروهای شاه و قزاقان ایجاد شد. با وجود دلیری های بی شمار مجاهدان در نهایت مشروطه طلبان شکست خوردند و عده ای از آنان گریختند، برخی به سفارتخانه انگلستان پناهنده شده، جمعی تبعید شده و گروهی نیز به وحشیانه ترین شکل ممکن کشته شدند که از جمله می توان به آزادیخواهانی چون سید جمال واعظ، میرزاجهانگیرخان صور اسرافیل و ملک المتکلمین اشاره کرد. بدین سان فروغ مشروطیت رو به نابودی و خاموشی می رفت که با رشادت ها و مقاومت های غیرتمندانه دلیرانی چون ستارخان و باقرخان و با حمایت و فداکاری مردم تبریز و علمای نجف بویژه ملامحمدکاظم خراسانی ورق برگشت و دوباره جنبش مشروطه در سراسر کشور به حرکت درآمد. بدین ترتیب با پیوستن سپهدار تنکابنی به مردم و نیز قیام سردار اسعد بختیاری و صمصام السلطنه بختیاری در اصفهان و جنبش مشهد و گیلان محمدعلی شاه درمانده شد. بدین سان پس از فتح قزوین مشروطه خواهان وارد تهران شدند و محمد علی شاه را از پادشاهی خلع نموده و احمد شاه پسر دوازده ساله اش به پادشاهی رساندند.     

همانگونه که ذکر شد جنبش مشروطه حاصل همصدایی و اعتراض مشترک سرمایه داری تجاری-صنعتی، بخش زیادی از علما و روحانیون، تحصیل کردگان فرنگ رفته و طبقه متوسط جامعه ایرانی از جمله پیشه وران، تجار و صنعتگران بود. طبیعی است که هر کدام از گروههای فوق با وجود داشتن مشترکات فراوانی جهت انجام جنبش خواستهای متفاوتی نیز داشته باشند که همین امر موجب بروز اختلافات و نارضایتی هایی نیز شد و سرنوشت مشروطه را چنان که در مرور حوادث بررسی شد دارای فراز و نشیب های فراوانی کرد. یکی از مشکلات اساسی این جنبش عدم آگاهی درصد بالایی از مردم و حتی خود مشروطه خواهان از مفاهیمی چون قانون، مشروطه، مجلس و آزادی بود به نحوی که برخی بر این گمان بودند که فقط با تاسیس مجلس شورای ملی همه چیز درست خواهد شد. مورد بعدی اهداف متفاوت گروههای مرجع در جنبش بود. برخی از سرمایه داران و اشراف تحصیل کرده و فرنگ رفته که با جنبش همراهی می نمودند خواهان گرفتن امتیازاتی برای خود و در نهایت انجام اصلاحات و تغییرات در اندازه ای که منافعشان تامین شود بودند و از انجام اصلاحات اساسی جلوگیری می کردند. در بین علما و روحانیون نیز چنین امری وجود داشت. برخی که به کل بواسطه منافع اقتصادی خود و نزدیکی با دربار از اساس با مشروطه مخالف بودند و فقط گاهی به سبب همه گیر شدن خواست مشروطه در ظاهر با آن همگامی نشان می دادند. برخی دیگر معنی درست مشروطه را نمی دانستند و آنرا مخالفت با اسلام تلقی کرده و خواهان اسلامی تر کردن آن بودند. برخی دیگر نیز چون آقایان بهبهانی، طباطبایی، سید جمال واعظ و... تا آخر سر عهد و پیمان خود و همراهی با مردم ماندند. وضعیت برای آزادی خواهان نیز چنین بود و در بین آنان تفاوت رای بسیاری وجود داشت با این حال بخش زیادی از آنان تا آخر بر سر عهد و پیمان خود ماندند و حتی جان خود را هم از دست دادند. به هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق جنبش مشروطه ثمرات زیادی برای کشور داشت که مهمترین آن برقراری مجلس بود که با هر شکلش هنوز هم ادامه دارد و نیز رسمیت یافتن حتی به شکل صوری مفاهیمی چون قانون، مجلس، آزادی و انتخابات و...

دیگر آنکه حرکت و گذر از وضعیت قرون وسطایی و فئودالی به سمت مدنیت و مدرنیته هر چند به صورت ناقص آن از انقلاب مشروطه شکل جدی به خود گرفت و موجبات آشنایی بیشتر مردم با مفاهیم مدنی 

مرتضی محمدی
۰۰:۱۴۳۰
ارديبهشت

علل انقلاب :       

نویسندگان ایرانی و خارجی در تحلیل علل بروز جنبش مشروطیت عوامل داخلی و خارجی متعددی را برشمرده اند ؛ از جمله کسانی چون ناظم الاسلام کرمانی ؛ کسروی ؛ ملک زاده ؛ حائری و ... به عللی چون تاثیر قیام تنباکو ؛ شکست های سیاسی و نظامی دولت ؛ بازتاب حوادث خارجی نظیر شکست روسیه در نبرد با ژاپن ؛ قتل ناصرالدین شاه ؛ تحولات فکری و فرهنگی و ... اشاره نموده اند . کسانی چون لمپتن ؛ ایوانف ؛ پاولویچ ؛ سایکس و ... بر تاثیر مراودات ایران و غرب ؛ جریان روشنفکری ؛ انتشار انقلابی گری از روسیه ؛ برخورد نظام فئودالی و بورژوازی ؛ تلاش و اتحاد شهرنشینان و ... تاکید نموده اند . اما به غیر از اینان می توان علل بسیاری را در تحلیل جنبش مشروطه لحاظ کرد . از جمله : ۱- تاثیر شرایط گذشته یعنی سیر تحولاتی که باعث واکنش مردم در برابر استبداد محوری سلطنت در ایران شد ؛ به ویژه رویارویی برخی جناح ها در برابر حاکمیت منجمله روحانیون اقتدارگرا و اشراف قدرت طلب که پایه های حکومت مطلقه را از اواخر عصر ناصری تضعیف نمودند . ۲- تحول آرام سیاسی یعنی ایجاد فضای باز سیاسی و تسریع فعالیتهای آرام ناراضیان با یاری نرمدلی مظفرالدین شاه ( با ایجاد انجمنهای مخفی و چاپ روزنامه و ... ) ۳- شرایط جهانی در آستانه قرن بیستم یعنی بازتاب روند اصلاح طلبی و دموکراتیزه شدن در بسیاری از کشورهای جهان که ایران را نیز می باید درگیر می ساخت . ۴- افزایش احساسات ملی و تحرکات اجتماعی یعنی بی اعتمادی ملت به دولت به خاطر ناتوانی در برابر مداخلات استعمارگران . در حقیقت ؛ صرفنظر از شرایط زمانه و احساس ضرورت تغییر اوضاع داخلی ؛ زمینه خودآگاهی مردمی به تدریج در حال ایجادشدن بود .

 

انجمنهای انقلاب :

با این اوصاف ؛ اولین گام برای سازماندهی مبارزه ایجاد انجمنهای مخفی بود که با دو هدف اصلاح حکومت و مبارزه با نفوذ بیگانه شکل گرفت . درابتدا ؛ گروهی از کارگزاران حکومتی و تحصیلکرده ها بودند که به طرح آرا و عقاید نوین پرداختند . در ۱۲۷۴ هجری قمری ؛ میرزا ملکم خان (فراموشخانه ) یا نوعی تشکیلات مخفی شبیه لژهای فراماسونری غرب بنیان نهاد که هدفش ترویج اندیشه های لیبرالی در ایران بود . اما با تعطیلی این مرکز میرزاملکم خان که دوران تبعید خویش را سپری می نمود شروع به چاپ روزنامه قانون در لندن و ارسال آن به ایران نمود . عباسقلی قزوینی در ۱۳۲۲ هجری قمری (مجمع آدمیت ) را تحت تاثیر آرای روشنفکران فرانسوی بنا نهاد که اهدافی بسان تساوی حقوق ُآزادی مدنی و توسعه ملی را دنبال می کرد . درهمین زمان ؛ گروهی ۵۷ نفره از روشنفکران رادیکال به سرپرستی ملک المتکلمین ( کمیته انقلابی ) را با استقرار حکومت قانون و عدالت پایه ریزی کردند . روشنفکران مذهبی و طبقه متوسط سنتی نیز به رهبری سیدمحمد طباطبایی در ( انجمن مخفی ) خواسته هایی چون تاسیس عدالتخانه ؛ اصلاح امور مالی و اجرای قوانین شرع را دنبال می نمودند . از دیگر سوی ؛ گروهی از مهاجران ایرانی به رهبری نریمانوف در باکو فرقه ( اجتماعیون عامیان )را بنیان نهادند ؛ اینان که با حزب کمونیست روسیه نیز در ارتباط بودند شعارهای سوسیالیستی سر می دادند و خواستار برقراری مساوات ؛ تسامح دینی ؛ حقوق برابر و ... بودند . در تبریز نیز شماری از جوانان تندرو به ریاست علی کربلایی ( مرکز غیبی ) را بنا نهادند . همه این انجمنها در جریان مبازه برای مشروطیت فعالیت چشمگیر داشتند و باعث انسجام گروه های مبارز شدند .

 

مرتضی محمدی
۱۲:۱۷۲۸
ارديبهشت

وقایع پیش از انقلاب مشروطه

در سالهای پایانی حکومت ناصر‌الدین شاه قاجار اوضاع ایران به تدریج رو به وخامت نهاد و با مرگ شاه اوضاع آشفته‌تر شد. مظفر‌الدین شاه که پس از کشته‌شدن پدر به سلطنت رسید فردی بیمار و ملایم بود و دست کم مدتی برای پذیرش افکار اصلاح‌طلبانه آمادگی داشت. وی امین‌السلطان را که مورد تنفر عامه بود برکنار و امین‌الدوله را به جای او منصوب کرد او برای پرداخت حقوق حرمسرای پدر، برآوردن خواستهای مالی مکرر درباریان تازه وارد که سالها متنظر چنین فرصتی بودند و سفر «درمانی» به چشمه‌های آب معدنی اروپا به پول فراوان نیاز داشت. ولی صدراعظم نتوانست وام جدیدی از انگلیس دریافت کند. بدین سبب شاه امین‌الدوله را برکنار و بار دیگر امین‌السلطان را به صدراعظمی انتخاب کرد. 

img/daneshnameh_up/8/86/mozafar.jpg

مظفرالدین شاه

img/daneshnameh_up/9/9f/aindole.jpg

امین لسلطان

امین‌السلطان، دو وام بزرگ از روسها گرفت. در وام نخست، ایران تعهد کرد تمام بدهی خود را به انگلستان بپردازد و از این پس، بدون جلب رضایت روسها، از کسی وام نگیرد. در برابر وام دوم، امین‌السلطان روسها را از امتیازات اقتصادی عمده‌ای بهره‌مند ساخت. افزون بر این، روسها بر امضای یک معاهدة گمرکی پای می‌فشردند. براساس این معاهده که سرانجام در 1902م به امضا رسید بر اقلام وارداتی روس تعرفه‌ای کمتر از 5% ارزش کالا که مرسوم زمان بود، گمرک بسته می شد. روسها برای تضمین وامها فردی بلژیکی به نام نوز را که به آنها تمایل داشت به عنوان رئیس گمرک ایران تحمیل کرده بودند با تسلط بلژیکیها بر گمرک ایران به دلیل تبعیضی که آنها در مورد بازرگانان ایرانی در مقابل تجاوز روس روا می‌داشتند شکایات فراوانی از بازرگانی ایرانی می‌رسید. این دو وام و درآمد ناشی از گمرک بیشتر در سه سفر شاه به اروپا در سالهای 1907-1900م هزینه گردید و شرایط اقتصادی بیش از پیش رو به وخامت نهاد. 
در این موقعیت ناخشنودی از سلطه بیگانگان بر گمرک، افزایش نفوذ روسها، بی‌عدالتی و فقر و ناامنی و وجود مشکل نان در کشور، دولت را زیر فشار قرار داد. اولین مرحله از اعتراضها به بهانه نان شروع شد. عصیانها در هر شهر از سوی چند روحانی با نفوذ رهبری و پشتیبانی می‌شد. حمایت روحانیان بزرگ شهرها از این اعتراضها، حمایت علمای نجف را نیز جلب کرد به تدریج فشار مخالفان فزونی یافت و سرانجام در سال 1903م به استعفای امین‌السلطان که اکنون به بالاترین لقب یعنی اتابک دست یافته بود، انجامید شاه عین‌الدوله را به عنوان صدراعظم انتخاب کرد. اما نارضایتی‌ها پایان نیافت. همزمان با تشکیل انجمن‌های مخفی مخالفان خصوصاً در تهران و تبریز پخش شب‌نامه‌ها به زبان فارسی در خارج از کشور به چاپ می‌رسید گسترش یافت. در این زمان شکست روسیه از ژاپن و وقوع تحولات انقلابی در روسیه به مردم جسارت و روحیه بخشید. ایرانیان می‌دانستند که روسها برای حفظ منافعشان از حکومت قاجار حمایت می‌کنند ولی مشاهده پیروزی یک کشور کوچک آسیایی دارای قانون اساسی بر یک قدرت غول پیکر اروپایی بدون قانون اساسی و وقوع تحولات انقلابی در روسیه ترس آنها را از مقابله با روسها فرو ریخت. 

چگونگی آغاز انقلاب مشروطه

استعفای امین‌السلطان و صدراعظمی عین‌الدوله و مشکلات گمرک، شکست روسیه از ژاپن و برخی عوامل دیگر سبب آغاز این نهضت شد. 
مهمترین حوادث، دو واقعه که در بر افروختن آتش خشم مردم مؤثر بود عبارتند از: 
1-کردار توهین آمیز نوز در پوشیدن لباس روحانی که سبب بسته شدن بازار و تجمع مردم در حضور روحانیان شد. 
2-چوب و فلک کردن دو بازرگان به جرم گران فروختن شکر البته دو بازرگان اصرار داشتند که افزایش بهای شکر وارداتی به دلیل جنگ روسیه و ژاپن سبب بالا رفتن قیمت شکر شده است. مردم به رهبری علما در برابر این حوادث لب به اعتراض گشودند. لجاجت عین‌الدوله در مقابل اعتراضها، به مهاجرت علما به حرم حضر‌ت‌ عبدالعظیم انجامید. (مهاجرت صغری) در آنجا برای اولین بار حکومت آشکارا مورد انتقاد قرار گرفت و سخنرانان دربارة ستم‌کارگزاران حکومت و تیره‌ روزی مردم سخن گفتند. 
مردم دولت را برای بازگرداندن سریع علما زیر فشار قراردادند. روحانیان تأسیس عدالتخانه برکناری نوز بلژیکی رئیس گمرک و عین‌الدوله را شرط بازگشت خویش شمردند با پافشاری مردم، دولت ناگزیر خواست علما را پذیرفت. به دنبال آن خشونت کارگزاران دولتی علیه مردم و عدم پای‌بندی حکومت به تعهداتش سبب گسترش اعتراضهای مردم و روحانیان شد. 
بدین ترتیب، تجمع اعتراض آمیز مردم تهران در مسجد جامع با حمله سربازان به خاک و خون کشیده شد. علما در واکنش به این مساله به قم مهاجرت کردند. گروهی از مردم نیز که بر جان خویش بیمناک بودند به سفارت انگلیس پناه بردند. این تحصن یک ماهه در سفارت بیگانه از نقاط مذموم و تاریک انقلاب مشروطه است. متحصنان نخست از شرع احمدی و سنت محمدی سخن می‌راندند ولی بتدریج این خواسته‌ها دگرگون شد و مضامین فرهنگ غربی در درخواستها وارد شد. تحصن در سفارت انگلیس فرصت مناسبی برای هدایت نهضت توسط انگلیسیها فراهم نمود. لفظ مشروطه در همین سفارت ورد زبانها شد. قبل از آن خواسته‌ها محدود به عدالتخانه بود. در این زمان تعداد بسیار اندکی معنای مشروطه و تبعات آنرا می‌دانستند و از میان 10 هزار نفری که به سفارت انگلیس رفتند فقط 10 نفر بودند که واقعاً مشروطه خواه بودند و می‌دانستند چه میخواهند. این مهاجرت به مهاجرت کبری مشهور است. 
img/daneshnameh_up/d/da/tahasoneng.jpg

تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس


نحوه پیروزی اولیه و شکست نهایی انقلاب مشروطه

با ادامه اعتراضات مردم با دو مهاجرت و نیز خواسته مردم مبنی بر عزل عین‌الدوله و همچنین اندیشه تأسیس مجلس شورای ملی در افکار مردم شاه مجبور به برکناری عین‌الدوله شد و با تأسیس مجلس موافقت کرد. 
img/daneshnameh_up/e/e8/mashroote300.jpg

جمعی از مشروطه خواهان هنگام ورود به مسجد سپهسالار

( عکس های این صفحه از: آرشیو موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران)


پس از تهیه نظامنامه انتخابات و امضای آن بوسیلة شاه انتخابات مجلس در شهریور 1285 هـ .ش برگزار شد و نخستین مجلس مشروطه در مهر ماه همان سال گشایش یافت این مجلس نوشتن قانون اساسی رابه کمیته‌ای منتخب واگذار کرد. این کمیته به سرعت با بهره‌گیری از قوانین اساسی بلژیک و فرانسه قانون فراهم آورد و به امضای شاه رساند. شاه بیمار اندکی بعد از امضای قانون اساسی درگذشت ومحمد علی شاه به سلطنت رسید. 
در این زمان، اهداف و ماهیت جناحهای مختلف آشکار می‌شد. بعضی از روزنامه‌های نوظهور مقدسات مذهبی مردم را مورد حمله قرار می‌دادند گروهی از روحانیون تهران به رهبری شیخ‌فضل‌ا… نوری به منظور رویارویی با این تحرکات، مشروطه خواهان را به باد انتقاد گرفتند و با تجمع در حرم حضرت عبدالعظیم خواستار مشروطة مشروعه شدند. 
در زمان محمد علی شاه متمم قانون اساسی تدوین شد و به امضای شاه رسید. این متمم که در آن حق نظارت پنج مجتهد بر قوانین در نظر گرفته شده بود. به اصرار روحانیانی مانند شیخ فضل‌ا… شکل گرفت. 
محمد علی شاه برای رویارویی با مشروطه خواهان در پی بهانه بود و دولت روسیه نیز به عنوان حامی در کنار او قرارداشت. حمله به کالسکة شاه که برخی از مورخان آن را نقشه دربار شمرده‌اند بهانه‌ای مناسب در اختیار شاه نهاد. او در دوم تیر ماه 1287 هـ .ش به پیشنهاد لیاخوف فرمانده روسی قزاق‌ها فرمان حمله به مجلس را صادر کرد. هر چند در ظاهر همه چیز به سود شاه تمام شد ولی سرانجام مقاومت علمای نجف که در فتوای خود به دفاع از نهضت و سرزنش محمد علی شاه پرداختند تلاش ستارخان و باقرخان به فتح تهران و برکناری محمد علی شاه و به قدرت رسیدن فرزند دوازده ساله‌اش انجامید. 
پس از آن، افول مشروطه آغاز شد حضور روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب کشور و مداخلات بی‌اندازة آنها که موجب ضعف قدرت مرکزی می‌شد. اعتماد به مخالفان مشروطه مانند عین‌الدوله، قدرت یافتن مجدد فرصت‌طلبان، خانها و اشراف قدیمی، آغاز جنگ جهانی اول، قحطی‌های وسیع، عدم موفقیت دولت در تأمین امنیت و معیشت مردم و ناخشنودی فراگیر ملت، زمینه را برای ظهور دوبارة استبداد فراهم ساخت. 
img/daneshnameh_up/c/c9/mashroote-farmaan150.jpg

گروهی از مشروطه خواه با فرمان مشروطیت در خانه حاج امین الضرب

(فرمان مشروطیت در دست اوست)



زمینه‌ها و علل آغاز نهضت مشروطه

به طور کلی زمینه‌ها و علل وقوع انقلاب مشروطه در سه بعد فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قابل بررسی است. 
1-زمینه‌ها و علل فکری و فرهنگی: در این زمان آگاهی سیاسی در جامعه ایران به دلیل تلاشهای فکری روحانیان و روشنفکران و افزایش ارتباطات فرهنگی با جهان خارج و انتشار روزنامه‌ها که روز به روز بر تعدادشان افزوده می‌شد و همچنین انتشار غیر رسمی ولی گسترده آثار سیاسی انتقادی رشد چشمگیری یافته بود و مردم با مفاهیم مجلس، مشروطیت و آزادی آشنا شده بودند و همچنین مراجع نجف از جمله میرزای نائینی با استناد به متون مذهبی به مخالفت با نفوذ بیگانه، استبداد و ظلم و ستم قاجاری برخاستند و توده مردم را علیه دولت برانگیختند. مهاجرت ایرانیان به کشورهای همسایه برای کار نیز در بالابردن آگاهی سیاسی مردم مؤثر بود. 
2-زمینه‌ها و علل سیاسی: نارضایتی مردم از دولت قاجار، بی‌کفایتی شاهان و مدیران قاجاری، فساد حاکم بر دربار، ساخت سیاسی کشور، نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان که با حضور روز افزون اتباع خارجی همراه شد. اکثریت مردم مذهبی و علما را نسبت به حکومت بدبین می‌کرد و نفرت عمومی علیه قاجار رادامن می‌زد. از سوی دیگر عقد قراردادهای استعماری مانند گلستان، ترکمانچای، امتیازات اقتصادی و تحمیل کاپیتولاسیون، بذر نفرت را در میان ایرانیان آگاه بارور می‌ساخت و همچنین ظلم و تعدی حاکمان مردم را به ستوه آورده بود. حاکمان مناصب را خریداری می‌کردند و هیچ کس پاسخگو نبود. گاهی مردم از ترس مأموران مالیاتی خانه و کاشانه خود را رها می کردند. تشدید این ظلم‌ها در کنار آگاهی مردم و حرکت موفقیت آمیز جنبش تنباکو و شکست روسیه از ژاپن را می‌توان از علل سیاسی آن نام برد. 
3-زمینه‌ها و علل اقتصادی: از علل اقتصادی می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: 
-آغاز بحران اقتصادی دولت قاجار بعد از شکست در جنگ‌های ایران و روس 
-از دست رفتن مناطق حاصل‌خیز با عهد‌نامه‌های ترکمانچای و گلستان 
-اعطای امتیازات تجاری خاص به بیگانگان که سبب انحطاط سریع اقتصادی داخلی گردید. 
-واردات بی‌رویه کالاها که سبب از بین رفتن صنایع کوچک داخلی می‌گردید مثل صنعت نساجی که با ورود پارچه‌های انگلیسی از بین رفت. 
-عدم حمایت دولت از صنایع داخلی 
-عدم رونق کشاورزی بدلیل فقدان راههای مطمئن، سختی مبادله اقتصادی و کاهش قیمت محصولات کشاورزی 
-ترغیب انگلیسیها به کاشت تریاک به جای محصولات کشاورزی 
-قحطیهای متعدد که هر چند سال یکبار تعدادی از مردم را به کشتن می‌داد. سخت‌ترین دوره قحطی سال 1871م بود که صدها هزار نفر را به کام مرگ کشید. 
-مشکل نان در اواخر سلطنت ناصر‌الدین شاه و دوران سلطنت مظفر‌الدین شاه 
-کاهش ارزش پول ایران به دلیل ضعف دولت و کاهش ارزش جهانی نقره 
-کاهش بهای مواد خام صادراتی ایران 
با توجه به مشکلات اقتصادی یاد شده دولت برای تأمین هزینه‌های خود به افزایش مالیات، فروش مناسب و مقامات دولتی، اعطای امتیازات و استقراض از بانکهای خارجی روی آورد که نارضایتیهای بیشتری در پی داشت. در مقابل تشریفات دربار و سفرهای پر هزینه شاه خشم مردم را برانگیخت. 

نیروهای درگیر در انقلاب مشروطه

نیروهای اصلی درگیر در انقلاب مشروطه را می‌توان به دو نیروی اصلی روحانیت و روشنفکران دسته‌بندی نمود: 


روحانیت

روحانیت به لحاظ پیوند عمیق جامعه ایران با دین از دیر باز در این کشور از اقتدار و نفوذ زیادی برخوردار بوده است. در دوره صفویه با گسترش مذهب شیعه در ایران روحانیت به عنوان عالی‌ترین نهاد مردمی و تنها نهاد قدرتمند غیر دولتی مطرح شد. نهاد مرجعیت در شیعه هر فرد معتقدی را به روحانیت پیوند می‌داد. حتی شاه که مشروعیت خود را از مسلمان بودن خود می‌گرفت به لحاظ مذهبی فقط یکی از مقلدان پر شمار مراجع بزرگ محسوب می‌شد و شرعاً حق تخطی از فتوای مراجع را نداشت. ظهور سیاسی علما در تاریخ معاصر ایران اوایل قرن 19 میلادی باز می‌گردد (جنگ ایران و روس و قتل گریبایدوف) 
روحانیت تنها پناهگاه مردم در برابر ظلم و ستم حاکمان به شمار می‌رفتند و مهمترین عامل قدرت سیاسی روحانیت پایگاه وسیع مردمی آنان بود. روحانیت همیشه با مردم مرتبط بود. افزایش علمای بزرگ و رشد سریع مدارس و حوزه‌های دینی نیز به گسترش کمیت و کیفیت نهاد روحانیت انجامید. در حمایت از مشروطه می‌توان از میرزای نائینی نام برد همچنین پس از پیروزی روسیه و آشکار شدن اهداف برخی از سران مشروطه خواه، گروهی از علما از مشروطه فاصله گرفتند که شیخ فضل‌ا… نوری برجسته‌ترین آنهاست. وی را به هنگام فتح تهران دستگیر و در یک دادگاه فرمایشی محکوم به اعدام کردند. چندی بعد ترور آیت‌ا… بهبهانی نیز ضربه دیگری به روحانیت وارد نمود و بدین ترتیب هدایت مشروطه به دست غرب زدگان افتاد. 

img/daneshnameh_up/f/fd/r4behbahani.jpg

آیت‌الله عبدالله بهبهانی


روشنفکران

جریان روشنفکران از ابتدا قرن 19 میلادی در ایران شکل گرفت. ایرانیانی که نتوانستند شناخت دقیق و بنیادین از مبانی نظری توسعه و رشد تمدن غربی داشته باشند مجذوب آن شده و ظواهر آنرا تقلید می‌نمودند. در عصر ناصری تعداد تحصیل کرده‌های فرهنگ دیده و روشنفکران آشنا به غرب افزایش یافت. راه‌حلهایی که آ‌نان ارائه می‌دادند. حاصل انتقال بدون تعمق اندیشه‌ها و تجربیات دیگران به شمار می‌رفت. برخی آنها عبارتند از: 

آخوندزاده 
از اولین روشنفکران ایرانی که به انتقاد از جامعه ایرانی عصر خود پرداخت و مفاهیم جدیدی را مطرح کرد و برای توسعه ایران پیشنهادهایی ارائه داد. او از تبعه روس به شمار می‌رفت و با صراحت به مذهب و اعتقادات مردم می‌تاخت. جنبه‌های ضد دینی باعث شد که کمتر خواننده‌ای در ایران داشته باشد. میرزا ملک خان ناظم‌الدوله از دیگر روشنفکران دوره ناصری بود که پینشهاداتی در مورد اصلاح سیستم سیاسی و نظام اقتصادی ایران به ناصر‌الدین شاه ارائه کرد. وی وزیر مختار ایران در لندن و واسطه امتیاز رویتر شد امتیاز لاتاری (بخت آزمایی) را گرفت و باتوجه به فتوای علما مبنی بر تحریم لاتاری آنرا به یک انگلیسی فروخت و به جرم کلاهبرداری محاکمه و از مقامش عزل گردید وی روزنامه قانون را منتشر کرد و اصطلاحات قانون مشروطیت علوم جدید آزادی و نفی استبداد را مطرح می‌کرد و توسعه ایران را روی کار آوردن مستشاران و کمپانیهای خارجی می‌دانست. او بعد از عزلش به انتقاد از دولت پرداخت و در این زمان به حق السکوت رضایت داد. 

سپهسالار 
دولتمرد و روشنفکر دیگر عصر ناصری که مدتها به عنوان نماینده سیاسی ایران در خارج از کشور به خصوص عثمانی فعالیت می کرد. وی در بحران قحطی خشکسالی شکور به نخست‌وزیری ناصر‌الدین شاه منصوب شد و امتیاز رویتر را در همان زمان به انگلیسیها داد. مهمترین ضعف او اعتماد به انگلیسیها بود. 
روشنفکران با توجه به استفاده از الگوهای غربی، بی‌اعتنایی به سنتها و مذاهب جامعه، فقدان پایگاه مردمی عدم اعتقاد به مسائل دینی و بیسوادی اکثریت مردم (95%)، آنان را از هر گونه اقدام سیاسی منتقل باز می‌داشت و آنها را به سمت اتحاد با دو نیروی سیاسی دیگر یعنی دربار یا روحانیت هدایت می‌کرد. 


عوامل شکست مشروطه و پیامدهای آن

عوامل شکست مشروطه را می‌توان به دو دسته خارجی و داخلی تقسیم کرد: 

عوامل خارجی

اتحاد دولتهای روسیه و انگلیس در مقابل خطر آلمان و تقسیم ایران در قرارداد 1907م و اشغال ایران در جنگ اول به دست قدرتهای درگیر از عوامل خارجی دارای نقش در شکست مشروطه‌اند به توپ بستن مجلس توسط نیروهای روس، اشغال و جرم و جنایت توسط نیروهای نظامی روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب، آغاز جنگ جهانی اول، افزایش قحطی، گرسنگی و بیماری و مرگ و میر نیز مردم را از فکر مشروطه بیرون می‌کرد و حتی برخی همه این بلاها را بلای مشروطه می‌دانستند. 


عوامل داخلی

از جملة عوامل داخلی شکست مشروطه، می‌توان به ماهیت کاملاً متفاوت نیروهای مشروطه خواه اشاره کرد. مشروطه انقلابی نبودکه برخواست و اندیشة یک طبقه یا نیروی اجتماعی خاص استوار باشد. گروهها و نیروهای اجتماعی متعددی مشروطه را ایجاد کردند. آنها به جای گفتگو با هم به درگیریهای فیزیکی، تهمت و افترا، ترور و خشونت دست می‌زدند زیرا هنوز استبداد حاکم بر جامعه بود. سالهای پر آشوب جنگ جهانی اول، عدم توجه و بی‌اهمیتی دولت روس و انگلیس به مشروطه، ناامنی کشور، گرسنگی و بیماری از جمله عوامل داخلی شکست مشروطه بود در جریان مشروطه روحانیت خسته از درگیری و دلسرد از سیاستمداران از صحنه سیاست کناره گرفته و میدان را به سود مستبدان و حامیان آنها خالی گذاردند. 
پیامدهای مشروطه: انقلاب مشروطه با همه مشکلات و ناکامی‌هایش آثار عمده‌ای از خود بر جای نهاد برخی از این آثار عبارتند از: 
1-مفاهیمی مانند قانون اساسی، مجلس آزادی، انتخابات، تفکیک قوا با این انقلاب مطرح شد و به رسمیت یافت. هر چند که بزودی مجلس مورد هجوم قرار گرفت ولی اصل وجود قانون اساسی در سخت‌ترین دوره‌ها برقرار ماند و در مقاطع خاصی تعدادی از نمایندگان مخالف دولت به آن راه یافت که با آثار سیاسی مهمی همراه بود. 
2-تجربیات ارزشمند انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامی مورد توجه واقع شد. از یک سو نابودی نظام سلطنتی و قطع کامل سلطه بیگانگان در کشور و توجه به فرهنگ و ارزشهای خودی مورد توجه قرار گرفت و از سوی دیگر رخنة عناصر بیگانه و فرصت‌طلب در مشروطه هوشیاری انقلابیون مذهبی را برای جلوگیری از تکرار این امر در انقلاب اسلامی بر انگیخت. در نهایت این تجربیات لزوم حفظ وحدت میان نیروهای انقلاب را گوشزد کرد. 

مرتضی محمدی
۲۰:۰۲۲۷
ارديبهشت

سم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین رب شرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقه قولی.

بحث پیرامون انقلاب اسلامی، طبعاً به زمینه‌های وقوع آن به سالهای دهه‌ی 40، تا حدودی به دهه‌ی 30 می‌رسد. آنچه که در این جلسه خیلی به اختصار بحث می‌شود، در واقع مبدأ انقلاب و اساسی‌ترین علل و عوامل که به انقلاب منتهی می‌شد، خیلی فشرده مطرح می‌کنیم تا ببینیم چه شد.

در سال 1339 در آمریکا، انتخاباتی برای ریاست جمهوری انجام گرفت و "جان فیتز جرالد کندی" روی کار آمد ، بعضی سیاست‌های جدید را اعلام کرد که تازگی داشت، در واقع با استدلال جدیدی برای حکومت امریکا وارد بحث می‌شود. و می‌گوید چرا ما در دنیا به مردم تانک بفروشیم، بیائیم به جای تانک تراکتور بفروشیم. چرا کودتا بکنیم. بیائیم انتخابات کنیم .... و یک سری از این مباحث را مطرح کرد و خلاصه‌اش بنیانگذار تفکر جدیدی در آمریکا می‌شد که البته بسیار متفاوت بود از آنچه که تا به آن روز مطرح بوده معتقد بود حکومت‌های کودتایی، نظامی و لشکرکشی‌ها، فروش تسلیحات، در بلند مدت به زیان آمریکا است. این موضوع مهم است. در یکی از کتاب‌هایش که معروف به کتاب «مبانی صلح» می‌گوید: "آمریکا با قیام‌های مردمی که در گوشه و کنار دنیا به وقوع می‌پیوندند مخصوصاً در سرزمین‌هایی که از اسلام تغذیه می‌کنند چکار می‌خواهد بکند،" این حرف مربوط به سال 1338 است. جالب است که این چه طور فهمیده، دیده، چه تحلیل‌گری به وی چه گفته ما نمی‌دانیم، ولی می‌گوید آمریکا نمی‌تواند با مبارزات مردمی که از اسلام تغذیه بکند مقابله بکند.

 به هر حال طبیعتاً در مجموعه نظام امریکا، کسی با این تفکرات موافق نبود. و کندی رأی آورد و حالا دستگاه حاکمه‌ی ایران کلاً از سال 1332 تا 1357 تابع کامل سیاست‌های واشنگتن بود. یک مثال روشن، به آرشیو روزنامه‌ها مراجعه کنید، روز 16 آبان 1355 اعلام شد کارتر رئیس جمهور آمریکا شد. روز 17 آبان روزنامه‌ها با تیتر درشت نوشتند:  "سیاست‌های داخلی و خارجی ایران به کلی دگرگون می‌شود ." خوب دقت کنید یک انتخابات در آمریکا برگزار می‌شود، اینجا یک جمله نوشته می‌شود که تیتر اصلی روزنامه است. در سال 1339 همین اتفاق در همین وضعیت اتفاق افتاد. دستگاه انگلیس در ایران به شاه مشورت می‌دهد که ـ  قبل از این که کندی بخواهد سیاست‌های خودش را دیکته نماید. ـ یک جوری مانورهایی از جمله انتخابات آزاد، دولت جدید انجام بدهید. لذا اقبال را برکنار کرد. شریف امامی  روی کار آورد، و شعار فضای باز سیاسی، آزادی انتخابات، آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، از این حرف‌ها را مطرح کرد. چرا؟ برای اینکه کندی فردا نتواند دولتی با یک مجموعه سیاست‌های دربست را بخواهد مثلاً به شاه دیکته کند. در واقع به استقبال برنامه‌های آینده‌ به دست خودشان که هدایت شده، این کار را بکنند. این اقوام با توصیه انگلیس بود.

ولی کندی به شاه پیغام داد این دولت باید برکنار شود، بلکه خودت هم باید بروی، ما می‌خواهیم در ایران جمهوری بشود. خوب طبیعتاً برای شاه که قطعاً، برای صهیونیست‌ها و انگلیس هم قابل قبول نبود. لذا با کندی تفاهم می‌کنند که کل آنچه که در ایران قرار است که انجام گیرد و تحت عنوان سیاست‌های جدید، شاه متعهد بشود که خودش اجرا بکند. لذا در سفری که در فروردین 1341 شاه به آمریکا رفت و مذاکرات مفصلی با مقامات آمریکایی ‌کرد و سخنرانی می‌کرد در جاهای مختلف و صریحاً می‌گوید: " ما تصمیم گرفته‌ایم که آنچه را که شما می‌خواهید، بخواهیم. آنچه را که شما ارزش بدانید ما ارزش بدانیم. و ما می‌خواهیم به شما متصل باشیم." متن نطق سخنرانی در کنگره آمریکا خیلی گویا و روشن است و در بیانیه‌ی نهایی که به کندی می‌دهند کاملاً مشخص است. ما تصمیم گرفتیم از این به بعد به هر حال آنچه در سیاست‌های ما می‌گنجد اجرایی بشود. از این صحبت‌ها،‌ شاه در فروردین 1341 به ایران برمی‌گردد. اولین کاری که کرد این بود که دولت امینی که آمریکایی بود برکنار کرد و دولت علم را روی کار آورد. به عبارت دیگر از این مقطع تا زمان انقلاب به یک معنا دولتی نداشتیم. مجلسی نداشتم، آنچه که می‌گویند و سیاست‌گذاری و اجرا می‌شد کاری بود که آمریکا دیکته می‌کرد.

یک جمله معترضه بگویم خیلی مهم است ما دقیقاً نمی‌دانیم چه قدر نفت از ایران خارج شد. زیرا این آمریکایی‌ها بودند که از سر چاه تا سر تانکرهای نفت‌کش همه کاره بودند و هیچ‌کس حق نداشت بپرسد ما روزی چه قدر نفت صادر کردیم ... فقط آنها می‌آمدند و می‌گفتند که ما امروز 2 میلیون شبکه نفت بردیم. ولی هیچ‌کسی نمی‌داند. نه کنتوری بود. پول این 2 میلیون را به سازمان برنامه می‌دادند. در سازمان برنامه یک آمریکایی با یک بهائی نشسته بودند و برای خرج این پول برنامه‌ریزی کردند. تمام اسنادش موجود است. خود شاه در کتاب پاسخ به تاریخ به این مسأله اشاره‌ای می‌کند که ما به آمریکایی‌ها هر چه قدر لازم بود دادیم، ولی آنها خلاصه به ما نارو زدند. شاه نشست، اولین مرحله لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تصویب و خواستند که اجرا کنند. خوب تحلیل رژیم از وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود آن روز ایران این بود: " ما یک دهه کل جریانات سیاسی را سرکوب کردیم. بنابراین کسی در مقابل ما نیست که بایستد، کسی در مقابل ما معترض نخواهد بود.  بنابراین برنامه‌های ما به راحتی پیش می‌رود" وقتی اعلام کردند. اصلاً تصور نمی‌کردند که چند مرجع تقلید و تعدادی حوزه‌ی‌ علمیه، ائمه جماعت، مردم، منبری، واعظ، مسجد مخالفت کنند و بگویند که ما قبول نداریم. دو ماه مبارزه طول کشید. رژیم شاه با یک پدیده جدید روبرو شد. پدیده‌ای که اصلاً انتظارش را نداشت. اصلاً انتظار چنین وضعی را نداشت. لذا بلافاصله بعد از دو ماه اعلام کردند که فعلاً این لایحه اجرا نمی‌شود. مردم خیلی خوشحال بودند. و استقبال کردند، شیرینی و نقل پخش ‌کردند و اما باز از  نکات جالب تاریخ این است که در جلسه‌ای که در قم تشکیل می‌شد. امام فرمودند که: " نه خیر اینها همه‌اش فریب است. اینها برنامه‌های اصلی دارند. اینها کار دیگری دارند". خوب حالا یک مرحله رژیم مجبور به عقب‌نشینی شده اما متعهدند برنامه را باید اجرا کند.

لذا این بار خود شاه به صحنه آمد ، بحث دولت نیست، مجلس قبلاً در سال 40 منحل شده بود. بحث ما از اینجا شروع می‌شود. باید با چه وجهه و چهره و عنوان و شعاری بیاید. باید با یک شعاری بیاید که بتواند جامعه را پوشش بدهد، همه‌ی جامعه را جذب کند و برای همه‌ی جامعه حرفی حساب شده و جدید باشد.  لذا شش اصلی که اشاره شد تحت عنوان" اصول انقلاب سفید" را اعلام کرد. حالا چرا اسم آن را انقلاب سفید گذاشتند؛ چون در تحلیل امریکایی‌ها بود جامعه ایران آماده انفجار برای انقلاب است. این قضیه مفصل بحث شده اگر منبع آن را خواستید مطالعه کنید، به کتاب شیر و عقاب نوشته "جیمز بیل" ببینید. آمریکایی‌ها سریع گفتند آن انقلابی که شما می‌خواهید بکنید ما داریم می‌کنیم دوم اینکه گفتند این انقلابی که شما می‌خواهید بکنید سرخ است،  خون است.  ما انقلاب می‌کنیم ولی انقلاب سفید.

به هر حال شش اصل را اعلام کردند:

 اول اینکه رفراندوم اساساً مبنای قانونی نداشت و اساساً هیچ بحثی در این مورد در قانون اساسی و قوانین عادی نشده بود.

 دوم اینکه این اصول با چه مبانی انتخاب شده، باز هم بحثی نشده بود

سوم مجری این اصول، امکانات ، زمینه‌های لازم و خیلی حرف‌های دیگر بررسی شده بود.

حرف‌های اصلی این بود که هدف این برنامه چه بود؟ گفتم که در سیاست‌های جدید آمریکا سه محور وجود داشت:

الف) در بخش سیاسی: آنان بحث "فضای باز" را مطرح کردند. فضای باز سیاسی که طبیعتاً بحث آزادی انتخابات، آزادی احزاب و مطبوعات و آزادی اجتماع

ب) در بحث فرهنگی در واقع اسلام‌زدایی را که از قبل بود آمدند با برنامه‌های مفصلی تشدید و گسترش دادند. تشدید اسلام‌زدایی، که در 14 محور فعالیت فرهنگی، این برنامه را اجرا کردند. که خودش یک بحث کاملاً مستقلی را دارد.

ج) اما نکته ظریف قضیه در بخش اقتصادی بود. در بخش اقتصادی گفتند که باید جامعه ایران متحول شود، جامعه‌ی ایران، جامعه‌ی فئودالی و بسته‌ای است. این جامعه برای نظام سرمایه‌داری هیچ سودآوری ندارد. جامعه‌ای است با سیاست‌های امریکا هماهنگ نیست. باید چه کار کرد؟ ایجاد طبقه‌ی متوسط.

آن دو بخش سیاسی و فرهنگی فکر می‌کنم برای شما عزیزان کاملاً جا افتاده و مطلب شاید عادی باشد. اما این موضوع خیلی مهم که تا حالا در موردش کمتر بحث شده است، جامعه‌ی ایران به این شکل که ده درصد از مردم نود درصد از ثروت در اختیار داشتند و این به نفع ما (آمریکا) نیست، برای اینکه این جامعه، جامعه‌ی مصرف‌کننده‌ای نیست. پولی ندارند. نود درصد از مردم که ده درصد از ثروت را در اختیار دارند، توان خرید ندارند. این باید تغییر کند. از این رو گفتند که مثلاً این ده درصد ثروتش به 40 درصد برسد. چهل درصد به 50 درصد تقسیم شد و در نهایت 40 درصد صاحب20 درصد ثروت بشود. حالا تقریبی این را در نظر داشته باشید.  بعد گفتند این طبقه‌ی متوسط با توجه به اینکه نصف قدرت خرید را دارند به درد ما می‌خورد.

در کشورهای دیگر آنان با ایجاد طبقه‌ی متوسط، برای آمریکا، یک پایگاه طبقاتی گسترده‌ای به وجود آوردند. طرفداران زیادی را جذب کردند، بازار های زیادی را به وجود آوردند، سرمایه‌گذارهای آمریکایی وارد شدند و خیلی موفق بودند. و تصورشان این بود که در ایران هم طبیعتاً مثل جاهای دیگر این وضعیت خواهد بود زیرا که این طبقه‌ی متوسط که قدرت خرید دارد می‌تواند کتاب بخرد، سینما برود،  مسافرت برود، تلویزیون نگاه کند و روزنامه بخرد. تمام اینها در اختیار ماست و بنابراین تمامی ذهنیت و ارزشها و برنامه‌هاشان را ما شکل میدهیم. اما در ایران یک اتفاق عجیب افتاد و آن اتفاق این بود که این طبقه‌ی متوسط در اختیار مبارزات شیعی قرار گرفت. این را مقداری باید توضیح دهم؛ چون این قضیه را ریشه‌ی اساسی انقلاب می‌دانم و کمتر در موردش بحث شده است. ملاحظه کنید معمولاً آدم‌هایی که مقدار ی امکانات مادی پیدا می‌کنند، مقداری تجمل، مقداری مصرف، آنان معمولاً دنبال دین، دنبال مبارزه نمی‌روند. بلکه دنبال تفریح و رفاه در دنیا می روند و معمولاً اینطوری است.  لذا به قول مارکس  دین فقط مال فقرا است. معمولاً آدم ها هر چه فقیرترند مذهبی‌ترند!

تصورشان این بود که در ایران مثل جاهای دیگر می‌توانند طبقه متوسط را توسعه بدهند، بنابراین آمریکایی‌ها در ایران کالا تولید می‌کنند و درهمین جا بفروشند و سودش را با خود ببرند. این برنامه بلند مدت آنان بود و دقیقاً آن شش اصل برای این موضوع بود که می‌خواستند طبقه‌ی متوسط در ایران شکل بگیرد. حتی بحث مبارزه با بیسوادی‌اش هم می‌دانید اگر کسی بیسواد باشد، طبیعتاً نه مصرف‌کننده‌ و نه تولید‌کننده‌ی خوبی است. این فرد باید باسواد بشود تا قدرت تولید و مصرفش بالا برود ، و نقش اجتماعیش بیشتر شود. حالا با به دست گرفتن و کنترل نظام آموزش کشور،  نظام رسانه‌ای کشور، کل افکار را قرار بود نظام شکل بدهد؛ نظامی که قرار بود ارزشهای آمریکایی را شکل بدهد. و لذا در و دیوار مملکت، سینما ، روزنامه‌ها، مجله‌ها و دانشگاه ارزشها آمریکایی بود این مثال را خیلی جاها زدم، اینجا هم عرض می‌کنم. بنده دانشجوی دانشکده رشته اقتصاد دانشگاه تهران از سال 48 تا 51 بودم، که در سال 51  در کلاس درس، یکی از دانشجوها پا شد به استاد گفت: " ما سه چهار ساله است که به دانشگاه می‌آئیم، درسهای مختلف خواندیم. ولی یکی از شما استادها، برای یک بار به ما نگفتید در این مملکت یک دینی به نام اسلام هست و یک کلمه راجع به اینکه اسلام در مورد اقتصاد حرف دارد، نگفتید، اینکه اسلام در مورد اقتصاد یک حرف دارد، نگویید، بگویید حرف ندارد. جریان و داستانش چیست؟ شما ما را به عنوان تکنسین نظام سرمایه‌داری تربیت می‌کنید؛ نوکر سرمایه‌داری آمریکا تربیت می‌کنید." این را به استاد گفت. استاد خیلی ناراحت شد و گفت آقا: " اسلام حرفی برای اقتصاد ندارد، لذا لازم هم نبوده که ما هم بگویم." این تفکر در دانشگاه بود ، استاد درس توسعه اقتصادی مفصل شعار داد و یک ترم ما را معطل کرد. آخرش یکی از دانشجوها، گفت همه‌ی حرف‌های شما آمریکائی است، هیچ به درد ایران نمی‌خورد. استاد گفت: "مگر غیر از آمریکا چیز دیگه‌ای تو دنیا داریم؟ دانشجو گفت اینجا ایران است و توسعه برای ایران است. استاد گفت توسعه فقط آمریکائی است. ما لیاقت توسعه را نداریم. ما ژن توسعه نداریم، ژن توسعه را آمریکائی‌ها دارند و آنها هم توسعه یافته‌اند؛ چون ژن توسعه را دارند. اینها عین عبارت است و نقل به مضمون نیست، عین عبارت استاد که توسعه را آمریکایی‌ها دارند. چون ژن توسعه را دارند.  بنابراین ما این حرفها را می‌خوانیم که بتوانیم کار آنها را در اینجا انجام بدهیم. این بود نظام آموزشی؛ این نظام آموزشی باید طبقه متوسط را شکل می‌داد.  اما از معجزات عجیب تاریخ مکتب اسلام و تشیع این است. لذا دو روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مثلاً در حدود 25 بهمن 57 به آرشیو روزنامه‌ها مراجعه کنید، رئیس سازمان  C.I.A آمریکا می‌گوید: "در قبال قضایایی که در ایران اتفاق افتاده نمی‌دانیم چه بگوئیم؛ برای اینکه این اتفاقی عجیب و باور نکردنی است".  پس تا حدودی روشن شد که چرا باید ما در مورد طبقه‌ی متوسط صحبت کنیم والا این طبقه‌ی متوسط حرکتی استثنائی در ایران به وجود آورد که در جهان بی‌نظیر بود.

این طبقه‌ی استثنائی با اسلام و روحانیت و مرجعیت گره خورد؛ که آغازش انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود؛که مرحوم آقای فلسفی، جلسات قم، مساجد، مردم، و اگر به اطلاعیه‌های امام، اعلامیه‌های امام در سال 41 مراجعه کنید، شاید بیش از 20 بار در جاهای مختلف فرمودند علما مردم را آگاه کنند، علما به مردم بگویند، علما مردم را راهنمایی کنند.. حالا در اعلامیه‌ای که قبل از ماه محرم در خرداد 42 می‌دهند. آنجا که مفصل برای وعاظ و ائمه جماعت توضیح می‌دهند که باید چیکار کنند.

 رژیم شاه تصورش این بود همه‌ی امکانات در اختیارات‌ آن است و  امکانی ندارد که در این مملکت تغییری به وجود بیاید. لذا برنامه‌ی انقلاب سفید به عنوان رفراندوم مطرح شد. حالا چه گونه از مردم رأی گرفتند، داستانی دارد.  شاید برای شما خنده‌دار باشد. چادر زده بودند، یک صندوق گذاشته بودند ،یکی دو تا کارمند در چادر گذاشته بودند. سر هر چهارراه در هر چادری دو تا کارمند گذاشته بودند. آدم هایی که عبور می‌کردند، دستشان را می‌گرفتند و می‌کشیدند به داخل چادر و یک انگشت می‌زدند. ورقه‌ را می‌گرفتند و در صندوق می‌انداختند. این حرف شاید امروز برای شما تعجب‌آور یا غیرواقعی باشد. ولی از مشاهدات خود بنده است من هم شاید اگه جایی خوانده بودم، نمی‌تونستم نقل بکنم.

بعد از رأی‌گیری گفتند 5 میلیون و چند صد هزار ما رأی گرفتیم و 98 درصد رأی مثبت دادند. حالا جالب است که بعد از این قضیه، یک مرتبه می‌بینید کندی پیام تبریکی به شاه می‌نویسد که ما خوشحالیم که تو برنامه را اجرا کردی و نشان دادی که می‌توانی تعهدات خود اجرا بکنی. برو جلو، ما هم پشتیبانت هستیم. شاه هم در جواب گفت: " بله من در اختیار شما هستم" متن این نامه موجود است ، می‌بینید نکته‌ای که اتفاق می‌افتد بعد از این رفراندوم این است که شاه تصورش این بود که اتفاقی نمی‌افتد، قضایا خیلی عادی پیش می‌رود، آمریکایی‌ها برای پیاده کردن این اصول با همکاری رژیم شاه به ایران آمدند. اما نکته‌ای که حائز اهمیت این است که مردم قیام کردن و محکم در مقابل رژیم ایستادند. تصور شاه این بود که چون این بار خودش به صحنه آمده است و خیلی هم تند و تیز صحبت کرده و تهدید کرده،  بنابراین حرکتی اتفاق نمی‌افتد. و مخالفین سکوت می‌کنند. اما عملاً اینطور نشد و مبارزه ادامه پیدا کرد. لذا طبیعتاً کار به تشدید درگیری‌ها و تخاصمات بین رژیم و مردم کشیده شد.

 اولین نکته‌ای حائز اهمیت این است که دوباره داستان بعد از کودتای 28 مرداد که عبارت بود از دستگیری و شکنجه و دادگاه نظامی و محکومیت شروع شد. بعد از 28 مرداد؛ 5 ـ 6 سال این قضایا بود. بعد تحت‌تأثیر انتخابات آمریکا فروکش کرده بود. اما بعد از این جریان احساس کردند که اگر شاه بخواهد مأموریت خودش را انجام بدهد، بدون سرکوب نمی‌تواند. در این شرایط آمریکایی‌ها بطور استثنائی به رژیم شاه اجازه دادند. این خیلی مهم است. یعنی کندی می‌گوید: " برنامه‌ها را شاه پیاده کند، ولی اگر آزادی هم نداد، نداد، فضای باز سیاسی هم نشد، اشکال ندارد، این برنامه باید اجرا شود." و لذا به اقداماتی مانند بستن مسجد، حوزه علمیه ، ممنوع کردن روزنامه‌ها و الی آخر و دستگیری‌ها و زندان‌ها و تبعید‌ها شروع شد.

نکته‌ی دوم این بود که سرمایه‌دار آمریکایی حالا قرار بود به ایران بیاید .این برنامه‌ها را به اجرا شروع کند. دید که شرایط ایران شرایط مناسبی نیست. لذا سرمایه‌دار آمریکایی لااقل بلافاصله بعد از برنامه‌ها نیامد. به ویژه دیدند که قضایا تشدید می‌شود، هر روز اعلامیه علیه دولت، دولت علیه این حرکت. شاه بعد از این قضایای رفراندوم یک سخنرانی ‌کرد که خیلی لحن بدی داشت. غیر از این که ارتجاع سرخ به اصطلاح خودش که منظورش چپی‌ها و توده‌ای‌هاست. به مذهبی‌ها و علما و خیلی بی‌سابقه با عنوان ارتجاع سیاه، تعابیر زشتی یاد می‌کند. تصورش این بود که با این تحقیر و توهین این آقایان از صحنه خارج می‌شوند. اما واقعیتش این است که چنین اتفاقی نمی‌افتاد. اجازه بدهید متن نامه‌ای را که کندی برای شاه نوشته بود و جوابی که شاه داده، به دلیل اهمیتی که موضوع دارد، از روی آن بخوانم تا نکات دقیق بحث از لحاظ سیاسی و اقتصادی روشن شود. ملاحظه کنید شاه به ملت ایران می‌گوید:" ملت ایران، روزی که مسئولیت سنگینی پادشاهی را بعد از استعفای پدر تاج‌دار خود به عهده گرفته‌ام، به کلام‌الله سوگند یاد کردم که تمام هم و غم خود را مصروف حفظ استقلال ایران نمایم و حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم، خداوند عزه شانه را حاضر و ناظر دانسته منظوری جز سعادت و عظمت دولت و ملت ایران نداشتم و از خداوند مستعان و ارواح طیبه اولیاء اسلام استمداد کردم!" ـ ببینید چقدر با تملق می‌گوید، دروغ می گوید و می‌خواهد، ظاهر مذهبی به خودش بدهد، این نکته مهم است، یعنی فهمیدند که قدرتی که در مقابل رژیم ایستاده و از آن می‌ترسند مذهب است و باید روی آن  حساب کنند و اینها هم شروع کردند به تظاهر به مذهب و مطالب دیگر می‌گوید . و در نهایت این است که می‌گوید من به این نتیجه رسیدم که گروهها و احزاب هم به درد نمی‌خورند، باید کنار بگذاریم ـ بدون شک عوامل سیاه ارتجاعی که بخاطر حفظ منافع خود، ملت ایران در غرقاب مذلت و بی عدالتی می‌خواهد در قبال این تحول عمیق و اساسی از پای نخواهد نشست.  نکته‌ی مهم این است که در واقع شاه می‌پذیرد که این قدرت قدرتی است که با آن درگیریم و بدین دلیل باید آن را بکوبیم. نکته‌ای که باز حائز اهمیت است این که این نیرو را در مقابل جریان چپ قرار می‌دهد تحت عنوان "ارتجاع سرخ و مخرب" و البته می گوید آنها عصرشان گذشته، کاری نمی‌تواند بکنند. یک اتفاق مهم بعد از این واقعه می‌افتد که خیلی جالب است.

اتفاق این است که حزب توده یک بیانیه‌ی مفصل و دقیق  در ارتباط با ضدیت با روحانیت می گوید و اینکه روحانیت در واقع ضد حقوق مردم و خیلی عجیب اعلام می‌کنند که ما با اقدامات شاه موافقیم. شما الان را در نظر بگیرید که حزب توده‌ای در کار نیست. آن زمان حزب توده برای بخشی از مردم ایران خیلی مهم بود. بخشی از جوان‌های مملکت خیلی جدی روی این حزب فکر می‌کردند. اما به هر حال حزب توده این بیانیه را داد، دولت شوروی هم نه تنها شبیه این حرف را زد، بلکه تهدید کرد که اگر روحانیت بخواهد به اینگونه کارها ادامه بدهد، ما حمایتمان را از شاه بیشتر می‌کنیم. پس به این ترتیب ما برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا شاهد یک اتفاق بودیم و آن اتفاق چه بود؟ آن اتفاق عبارت بود از اینکه تا آن مقطع هر اتفاقی در گوشه‌ی دنیا می‌افتاد یا آمریکایی‌ها علیه شوروی‌ها موضع می‌گرفتند یا شوروی‌ها علیه آمریکایی‌ها موضع می‌گرفتند،  و اینها رو در روی هم بودند. و برای اولین بار در دنیا بعد از جنگ جهانی دوم، شوروی و آمریکا برای مقابله با ملت ایران با هم متحد شدند. این اثر دومی بود که بعد از این رفراندوم انجام گرفت. من دارم پیامدهای رفراندوم را می‌گویم:

1 ـ رژیم متوجه شد روحانیت قدرتی نوظهور است، روی آن حسابی نکرده بودند .ولی آنان خطرناک هستند و وارد صحنه شدند.

2 ـ  جریان جدیدی وارد شد حزب توده ،جریان مارکسیستی و شوروی از شاه و انقلاب سفید حمایت کردند و علیه روحانیون موضع‌گیری کردند. حالا کاری نداریم که حزب توده در سال 57 اعلامیه‌ای داد و گفت بله در تاریخ اشتباه کرده‌ایم و عذرخواهی می‌کنیم. بالاخره منظورم بحث تغییر موضع بود. بنابراین از آن زمان به بعد نهضت اسلامی واقعاً خودش بود. یعنی نه شرق حامی آن بود نه غرب و اینکه شما می‌بینید اولین و مهمترین شعار انقلاب، استقلال بود معنایش این بود که نفی سلطه‌ی خارجی و ما از درون استقلال، نه شرقی نه غربی را در آوردیم. پایه‌اش در سال 41 گذاشته شد.

3 ـ پیامد دیگر این که در داخل کشور بخشی از جریان‌های غرب‌گرا ،جریان‌های ضد مذهبی، جریان‌هابی تفاوت، آرام آرام به جریان مذهبی پیوستند. این تحول سومی بود که اتفاق افتاد. یک مثال بزنم در روز 13 خرداد 1342 که مصادف با روز عاشورا بود. یک راهپیمایی بسیار بزرگی در تهران شد. حالا چند نفر بود نمی‌دانم، 100 هزار 200 هزار 300 هزار، خیلی زیاد بودند. در این راهپیمایی که همه با تعجب و حیرت این را دیدند، باسواد، بی‌سواد، معلم، شاگرد، کاسب، تاجر، اداری بود و بعضی از ارتش‌ها با لباس شخصی بودند. همه به صورت جدی حضور داشتند. قبلاً چنین چیزی اصلاًٌ سابقه نداشت. زنها و مردها بودند و همه بودند. به عبارت دیگر اتفاقی که بعد از این قضایا افتاد، این بود که کلاً مبارزه در ایران مذهبی شد. و جریان‌های مختلف متمایل به مذهب شدند. بنابراین آنان که می‌گویند که نمی‌دانم ما درجریان انقلاب بودیم، بعد آمدند انقلاب را از دستمان در آوردند، بی‌ربط و بی‌خود می‌گویند. اینها بیایند روز 13 خرداد 1342 ، روز عاشورا، ترکیب مردم که در صحنه بودند چه کسانی بودند. روز 15 خرداد چه کسانی در صحنه بودند. پس سومین پیامد برگزاری رفراندوم تحت عنوان "انقلاب سفید" این شد که مذهب در ایران عامل وحدت شد و نیروی مبارزه شد. جریان‌های مختلف به مذهب گرایش پیدا کردند.

 4ـ آرام آرام حضرت امام به عنوان رهبر معرفی شد تا آن مقطع مراجع مختلف بودند، مبارزین روحانیون بودند. همه ادامه مبارزه می‌دادند. اما در اسفند 41 و فروردین 42 وقتی شما از هر کسی می‌پرسی رهبر این مبارزه چه کسی است؟ می‌گفت: "آیت‌الله خمینی". اینها همه اش از پیامدهای این جریان است.

5 ـ دستگاه‌های رژیم شاه احساس کردند در مقابل این پدیده ناتوانند و لذا دست به دامن اسرائیل شدند و موساد را برای سرکوب نهضت اسلامی مردم به ایران آوردند. دقیقاً موساد در ابتدای سال 1342 در ساواک دفتر زد. موضوع خیلی مهمی بود که در واقع به نوعی ضعف رژیم را نشان می‌داد مشکل شدن مبارزه برای مردم، بازجوها را به اسرائیل بردند تا دوره ببینند، وسایل جدید شکنجه آوردند. زندان‌های جدید درست کردند و روشهای جدید شکنجه که داستانش مفصل است .

بعد از مدتی رژیم شاه دید که انقلاب سفید با این عنوان پاسخ نمی‌دید، دوم اینکه روحانیت و مذهب در جامعه اعتبار و موقعیتی پیدا می‌کنند، لذا اسم آن را بعد از حدود 6 ماه انقلاب شاه و مردم گذاشتند! چرا این کار را کردند؟ در واقع خواستند مردم را از روحانیون جدا کنند، به شاه پیوند دهند، لذا عنوان آن را تغییر دادند. در  روزنامه‌های سال 42  با اصطلاحی تحت عنوان شاه و مردم روبروئید. دیگر انقلاب سفید نیست. البته شاه وقتی دید در خرداد 42 در فشار قرار می‌گیرد، می‌گوید: " گفتیم انقلاب سفید، ولی لزوماً ممکن است سفید نباشد و رنگی باشد."  یعنی ما می‌کشیم،  رژِیم در 15 خرداد این کار را عملی کرد. در هر حال داستان مربوط به پیامدهای این جریان را ما یک مقدار بیان کردیم و فکر می‌کنم اگر نامه شاه به کندی را عیناً از روی نخوانم بحث ما ممکن است، روشن نباشد. حالا ببینیم شاه چه گفته در پیامی که به کندی می‌دهد:

 " از تبریکات محبت‌آمیز شما بسیار ممنونم . نتیجه‌ی رفراندوم همانطور که متذکر شده‌اید، منعکس کننده‌ی پشتیبانی قلبی و کامل و تقریباً به اتفاق آراء ملت ایران از اصلاحات اساسی است که به دست من صورت می‌گیرد. (عنایت فرمائید یعنی من دارم تعهداتم را اجرا می‌کنم) این رأی حس اعتمادی را که من همواره نسبت به حسن تشخیص ملت خود (چون قبلاً به وی گفته بودند که ملت تو را نمی‌خواهد و شاه گفته که ملت من را می‌خواهد) و تأیید ملت ایران از تصمیم من در بالا بردن سطح زندگی ایشان داشته تقویت کرده است، ما در عین اینکه به گذشته‌ی پر افتخار خویش مباهات می‌کنیم (این خیلی مهم است) نظر به آینده دوخته‌ایم و می‌کوشیم تا دوشادوش آزاده‌ترین و مترقی‌ترین ملل جهان در راه ترقی پیش رویم(یعنی با شما خواهیم بود). یقین دارم که ما در اجرای طرحهای اجتماعی و اقتصادی خودمان می‌توانیم به حسن نیت دوستان آمریکایی خویش اعتماد داشته باشیم (یعنی ما رانگه دارید، توجه کنید)

 اما نامه‌ی کندی: " پیروزی آن اعلیحضرت را در رفراندوم تاریخی روز شنبه گذشته صمیمانه تبریک می‌گویم، جانسون ، معاون ریاست جمهوری در تعقیب مسافرت ماه اوت گذشته خود به ایران به من درباره‌ی پذیرایی گرمی که در ایران از او شده بود ( پذیرایی گرم می‌دانید چه بود: یک کامیون فرش و عتیقه‌جات به او هدیه دادند که با یک هواپیمای ویژه برده بودند ،حالا چقدر جواهرات بود این اشاره به آن حرف دارد) و تصمیم راسخ ملت ایران به تجدید حیات ملی و پیشرفت در همه‌ی شئون به تفصیل صحبت کرده بود. بنابراین بیش از پیش مایه‌ی خوشبختی است چنانچه به اطلاع می‌رسد اکثریت عظیم ملت ایران، رهبری آن اعلی حضرت را در راهی که کاملاً منعکس کننده‌ی خواسته‌های ایشان است، مورد تأیید تأیید قاطع قرار داده‌اند مسلم است که این پشتیبانی اعتماد آن اعلی حضرت به درستی راهی که برگزیده‌اند تقویت کرده و عزم شما را در رهبری کشور خویش به جانب پیروزی در مبارزه‌ای که برای بهبودی زندگی ملت خود در پیش گرفته‌اید، راسخ‌تر خواهد ساخت .

از این تاریخ به بعد سلطه‌ی آمریکا بر ایران به طور کامل برقرار می‌شود و آرام آرام عناصر انگلیسی از دستگاههای حاکمیت کنار زده می‌شوند، سیاست‌های انگلیسی به طور کلی کنار زده می‌شود به طوری که رقابت بین آمریکا و انگلیس به گونه‌ای می‌شود که تا زمان انقلاب هر چند وقت یکبار انگلیس علیه آمریکا و آمریکا علیه انگلیس یک حرکتی در ایران انجام می‌شد.

--------------------

اشاره 
بهمن ماه فقط یادآور دهه فجر و خاطره شیرین بازگشت شکوهمندانه حضرت امام خمینی (س) و پیروزی بی‌نظیر ملت مسلمان ایران بر حکومت 2500 ساله شاهنشاهی در سال 1357 نیست، بلکه این ماه خاطره تلخ، و شاید تلخ‌ترین رویداد تاریخی دهه چهل را در خود جای داده است که همان رفراندوم معروف به لوایح ششگانه انقلاب سفید است. رفراندومی که محمدرضا شاه آن را در ششم بهمن سال 1341 به صوت صوری و اجباری به اجرا درآورد. لذا در این مقاله ضمن شرح مختصری از این رویداد تلخ، به تشریح نتایج اجرای اولین و مهم‌ترین بند لوایح ششگانه فوق یعنی اصلاحات ارضی، در استان گلستان به عنوان یکی از کانون‌های مهم ارضی و کشاورزی مورد توجه دربار می‌پردازیم.
واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی، امام خمینی، محمدرضا شاه، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، امریکا، استان گلستان، روستاییان، عبدالرضا پهلوی، سرلشگر مزین، سپهبد تیموربختیار، رباخواری، کشاورزی، حزب رستاخیز، کرم خاردار، فقر اقتصادی.

 

ـ انقلاب سفید، رهاورد کاخ سفید
رژیم شاه تصور می‌کرد پس از کودتای امریکایی 28 مرداد 1332 و اقدامات شدیدی پلیسی، می‌تواند بر مشکلات اجتماعی فائق آید، اما با گذشت 8 سال از کودتا و اعمال سیاست‌های غربی در ایران، هنوز نابسامانی اقتصادی و نارضایتی عمومی در ههمه عرصه‌ها مشاهده می‌شد. چنان که جعفر شریف‌امامی، نخست‌وزیر وقت، در سال 1339 در مجلس سنا اعلام کرد: «روزی که دولت تشکیل شد ما نگرانی از وضع اقتصادی‌مان داشتیم. [ولی] تنها مشکل ما همین یکی نبود. مشکل اساسی ما ناراحتی و عدم رضایت مردم کشور بود که آن هم ریشه‌اش در امور اقتصادی بود.»(2) شاه که از این وضعیت بسیار نگران بود و از نارضایتی‌های مردم مسلمان به شدت وحشت داشت، چندی بعد با سفر به امریکا خواستار چاره‌اندیشی سران کاخ سفید و حمایت آنان از حکومت متزلزل خود شد، و این‌گونه بود که نسخه «انقلاب سفید» از سوی کندی، رئیس‌جمهور امریکا، برای محمدرضا شاه پیچیده شد و به او اطمینان دادند که برای اجرای این برنامه از او پشتیبانی خواهند نمود. در همان ایام روزنامه اطلاعات خبر این موضوع را به طور سربسته چنین نوشت: «شاهنشاه اطمینان یافتند که امریکا پشتیبانی سیاسی و نظامی خود را از ایران ادامه خواهد داد. دستگاه دولتی امریکا نیز به نوبه خود اطمینان یافت که شاهنشاه یک متحد استوار است که تصمیم قاطع به اصلاحات اقتصادی و اجتماعی دارند.»(3)
اهمیت انقلاب سفید و به ویژه اصل اصلاحات ارضی آن‌قدر برای کندی و محمدرضا شاه مهم بود که این موضوع به عنوان یکی از پایه‌های اساسی امنیت ملی حکومت پهلوی درآمد.(4)
لذا به دنبال آن و به ویژه پس از شکست خفت‌بار رژیم در قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، در 19 دی 1341 شاه ضمن اعلام لوایح ششگانه معروف به «انقلاب سفید»، خواستار اجرای رفراندوم برای تصویب آن شد. لوایحی که روز ششم بهمن 1341 در استان گلستان و سراسر کشور به رفراندوم گذاشته شد، شش ماده بود که عبارت‌اند از:
1. اصلاحات ارضی (الغای رژیم ارباب و رعیتی)
2. ملی کردن جنگل‌ها و مراتع
3. فروش سهام کارخانه‌های دولتی
4. سهیم کردن کارگران در سود کارگاه‌ها
5. اصلاح قانون انتخابات و اعطای حق رأی به بانوان
6. تشکیل سپاه دانش
(اما شاه در سال‌های بعد، 13 اصل دیگر به این مجموعه اضافه کرد که جمعا 19 اصل شد).
7. تشکیل سپاه بهداشت
8. تشکیل سپاه ترویج و آبادانی
9. تشکیل خانه‌های انصاف و شورای داوری
10. ملی کردن آب‌ها
11. نوسازی کشور
12. انقلاب اداری و آموزشی
13. گسترش مالکیت صنعتی و تولیدی و عرضه کردن سهام کارخانه‌ها به مردم
14. تعیین و تثبیت قیمت‌ها و مبارزه با گران‌فروشی
15. تحصیل رایگان دوره دبیرستان و دانشگاه به شرط سپردن تعهد خدمت
16. تعذیه مادران باردار و نوزادان تا دو سالگی
17. بیمه‌های اجتماعی همگانی
18. تثبیت نسبی بهای زمین
19. تعیین و روشن نمودن دارایی مقامات دولتی.(5)
و این آغاز سیه‌روزی‌های مردم مسلمان ایران بود که تا پایان سقوط سلطنت پهلوی ادامه داشت. لذا با اعلام این لوایح به ظاهر زیبا از سوی شاه، مراجع تقلید قم با پیشگامی حضرت امام به مخالفت با آن پرداختند و تا آنجا که توانستند نیات انحرافی شاه را از این برنامه افشا و آن را تحریم نمودن. آنها به‌‌رغم فقدان امکانات رسانه‌ای مدرن نظیر روزنامه و رادیو، مخالفت خود را به اطلاع مردم مناطق مختلف کشور رساندند. چنان‌که در گرگان دو نفر از روحانیان انقلابی اطلاعیه‌هایی در تحریم این رفراندوم تهیه کردند و در سطح شهر به ویژه مساجد و مراکز عمومی توزیع نمودند. آیت‌الله سیدکاظم نورمفیدی در این باره می‌گوید:
اینجانب چند روز قبل از رفراندوم با همکاری یکی از روحانیون دست‌نوشته‌هایی را مبنی بر تحریم رفراندوم از ناحیه امام و مراجع تهیه کردیم و در شرایط بسیار خفقان‌آمیز و کنترل شده آن دوره از طرف دستگاه جبار، آنها را در سطح شهر گرگان و در میان مساجد مراکز عمومی پخش کردیم که ساواک متوجه شد و سخت به تکاپو افتاد، ولی ما سرنخی از خود به جای نگذاشته بودیم و بالاخره هم ساوک متوجه نشد که این حرکت کار چه کسی بوده است.
شاه که گویا به خوبی دریافته بود ملت شریف ایران به پیروی از فرمان امام به او پاسخ مثبت نخواهد داد، ‌مأموران جلاد ساواک، شهربانی و ژاندامری را در تمام شهرها، شهرستان‌ها، دهات و قصبات به جان ملت انداخت تا با ارعاب و تهدید از مردم بخواهند که به پای صندوق‌های رأی بروند و به لوایح شاهانه رأی مثبت دهند. این فشار پلیس بر گروه‌های مختلف از جمله: کارمندان، کارگران، مستخدمین دوایر خصوصی، کارخانجات دولتی و غیردولتی بیشتر و شدیدتر می‌شد و نیز به مغازه‌‌دارها فشار می‌آوردند که اگر به این لوایح رأی مثبت ندهید، پروانه کسب شما لغو می‌شود.(6) در چنین شرایط خفقان‌آوری عوامل رژیم با زره سرنیزه و با وعده و وعیدهای توخالی، گروهی از مردم به ویژه کارمندان دولت را در روز ششم بهمن 1341 به پای صندوق‌های رأی بردند و بعد هم تلگرافات دروغ و اغراق‌آمیز از حضور آزادانه مردم برای شاه مخابره کردند، که از جمله تلگراف سرلشگر منصور مزین، نماینده مخصوص شاه در گرگان و گنبد و بجنورد، می‌باشد:
تهران، دفتر مخصوص شاهنشاهی
پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
جان‌نثار اکنون در میدان پهلوی گرگان ناظر احساسات پاک و بی‌شائبه ده‌ها هزار جمعیت هستم که با تظاهرات بی‌نظیری که اطمینان دارم در تاریخ ایران سابقه نداشته است، علاقه و مهر و محبت باطنی خود را نسبت به شاهنشاه عادل خود ابراز و برای دادن رأی بر یکدیگر سبقت می‌جویند. به طوری که مأمورین مجبور شدند، چندین صندوق علاوه بر صندوق‌های تهیه شده در نقاط مختلف شهر اضافه بنمایند تا مردم با نهایت آزادی رأی بدهند. لذا جان‌نثار از طرف خود و فرماندار شهر گرگان و عموم کارمندان و مردم این منطقه، این محبوبیت پاک و بی‌آلایش و بی‌نظیر شاهنشاه را که در قلب مردم ایران به وجود آمده است از صمیم قلب تبریک عرض نموده، با کسب اجازه از پیشگاه مبارک امروز عصر نیز به وسیله رادیو از این احساسات پرشور و بی‌شائبه اهالی این منطقه که هر بیننده سر تعظیم فرود می‌آورد، تشکر خواهم نمود. در خاتمه سلامتی و سعادت و موفقیت و طول عمر شاهنشاه محبوب و عادل و علیاحضرت شهبانوی ایران و والاحضرت ولایتعهد را از درگاه خداوند متعال (که بدون تردید همیشه حافظ شاهنشاه است) خواستارم.
[شماره 2293]       جان‌نثار سرلشگر مزین.(7)
این در حالی بود که حتی برخی از دولتمردان امریکا آزادی رفراندوم شاهانه را زیر سؤال بردند. چنان که در همان ایام ریچارد کاتم، کارشناس پیشین وزارت خارجه امریکا و مؤلف کتاب ناسیونالیسم در ایران، در نامه‌ای به روزنامه نیویورک‌تایمز نوشت: «رفراندوم شاه نه آزاد بود و نه یک پیروزی برای دموکراسی.»(8) اما وقتی دیدند استقبال مردم از انقلاب سفید اندک است خود به نحوی صندوق‌ها را پر از آرای مثبت کردند تا آبروی شاه بر باد نرود! و بدین‌ترتیب بود که مردم انقلابی گلستان برخلاف انتظارشان ناگهان از رادیو شنیدند: پنج میلیون و ششصد هزار نفر در کشور به اصول انقلاب سفید شاه رأی مثبت داده و تنها 4500 نفر رأی منفی داده‌اند!
این رفراندوم گرچه با لوایحی به ظاهر زیبا و جذاب معرفی شد اما در پس آن بندهای پر زرق و برق، نه تنها نیات خیرخواهانه‌ای برای ملت نداشت، بلکه سناریویی بود که بند بند آن براساس خواست و سفارش امریکایی‌ها نوشته شده بود و شاه و عواملش تنها مجری آن بودند. چنان‌که بعدا هم همه دیدند نتیجه اجرای این لوایح هیچ نفعی به حال مردم فقیر و گرسنه ایران نداشت و فقط جامعه را به سوی ارزش‌های غربی و اشرافی‌گری دولتمردان و فرهنگ سرمایه‌داری سوق داد. از آن پس شاه و مقامات کشوری و لشگری چه در تهران و شهرستان‌ها، از جمله استان گلستان و چه در خارج از کشور، در هر فرصت و مجلس و محفلی ورد زبانشان «انقلاب سفید» بود و هر روز در مطبوعاتی که به استان گلستان می‌رسید و یا در رادیو مرکز و رادیو گرگان سخن از اصول آرمانی و بهشت‌آفرین این رفراندوم به میان می‌آوردند و گزارش‌های اغراق‌آمیز و مطالب دروغ در این باره به مردم ارائه می‌کردند.(9)

 

ـ سخنرانی شاه در گرگان
اما آنکه بیش از همه در مورد انقلاب سفید اغراق می‌کرد و سخن می‌گفت، شخص شاه بود. پس از رفراندوم و کشتار روحانیان حوزه علمیه قم در دوم فروردین و 15 خرداد 1342 و بازداشت حضرت امام خمینی، یکی از برنامه‌های شاه سفر به مناطق مختلف کشور بود که به منظور افزایش ضریب اعتماد حکومتش در میان مردم و کسب وجهه و اعتبار عمومی انجام می‌گرفت، زیرا پس از وقایع فوق در سال 1342، چهره شاه شدیدا زیر سؤال رفت. لذا شاه که دید به رغم حمایت‌های جدی امریکا، مورد خشم و غضب مردم واقع شده است، سفرهای منطقه‌ای خود را آغاز نمود و هرچند وقت یک بار به یکی از مناطق و استان‌ها می‌رفت و با مردم آنجا دیدار می‌کرد. از جمله این مناطق، خطه گرگان بود که مقدمات آن از حدود پاییز سال 1342 فراهم شد و ستاد برنامه‌ریزی آن هم زیر نظر شخص «تیمسار مزین» نماینده مخصوص شاه در این منطقه تشکیل گردید. مزین که همچون ارباب خود علاقه وافری به ریخت و پاش بودجه کشور داشت، دستور داد مبلغ سیصد هزار تومان فقط برای تزئین کاخ شاه واقع در «پارک شهر» گرگان هزینه شود، که این مبلغ برای اقامت یک شب شاه در کاخ بود! البته اگر هزینه‌های دیگر این سفر را هم به آن بیفزاییم شاید بالغ بر یک میلیون تومان شود که این رقم در بهار 1343 اگر برای عمران و رفاه مردم کل استان گلستان صرف می‌گشت، قطعات بسیاری از محرومیت‌ها از چهره این منطقه زدوده می‌شد.
البته برای این سفرها همه امکانات رسانه‌ای و تبلیغاتی رژیم بسیج می‌شد و قلم به مزدان حکومت هرچه در توان داشتند خرج ترویج مقام «اعلیحضرت همایون، خدایگان، شاهنشاه آریامهر»! می‌کردن. در حالی که مردم فقیر و انقلابی می‌دانستند که این نقل و نبات‌های ظاهر فریب برای خانواده‌هایشان نان و آب نمی‌شود و نه تنها شاه بلکه هیچ مقام دیگری درد و رنجشان را احساس نمی‌کند. به همین دلیل اغلب مردم به سفرهای شاه علاقه نشان نمی‌دادند و اهمیتی برای آن قائل نمی‌شدند.
بالاخره محمدرضا شاه زیر چتر وسیع و شدید تدابیر امنیتی روز چهارشنبه 16 اردیبهشت 1343، یعنی 16 ماه پس از رفراندوم انقلاب سفید، وارد گرگان شد و ضمن اعطای اسناد مالکیت عده‌ای از کشاورزان منطقه، طبق معمول به تشریح اهداف و آرزوهای دست‌نیافتنی خود پرداخت و طی سخنانی گفت:
انقلابی ما به پا کردیم که یک مرتبه اساس اجتماعی و زندگی سه هزار ساله ـ بلکه بیشتر ـ شما را بدون اینکه لطمه‌ای به اساس و تمامیت و استحکام جامعه شما وارد بیاید، بدون اینکه وقفه‌ای در زندگی اجتماعی و اقتصادی شما وارد بیاید، بدون اینکه خونی از دماغ کسی جاری بشود، غیر از یک واقعه تأسف‌آوری که حتی از ذکر آن [که] در پانزدهم خرداد گذشته رخ داد شرم دارم،(10) این مملکت یک مرتبه در صفوف اولیه ممالک مترقی و پیشرفته و متمدن دنیا پرتاب شد[!]... برای اینکه مملکت مترقی بشود نسبت جمعیت کشاورزان فعلی مملکت ما تا یک نسل دیگر یعنی تا سی سال دیگر باید معکوس جمعیت فعلی بشود. یعنی بیست و پنج درصد بیشتر از جمعیت این مملکت، مشغول کشاورزی نباشند و بتوانند نه فقط غذای این ملت را فراهم کنند بلکه محصولات زیادی  نیز برای صادرات فراهم کنند و مازاد جمعیت کشاورزان مملکت به صنایع یعنی یک رشته دیگر از وسایل تولید ـ تولید صنعتی و مآلا تولید ثروت ملی ـ بپیوندند... آن وقت است که همه با روحی قوی‌تر برای تولید بیشتر خواهند کوشید و با نقشه‌ها و برنامه اصلاحی که در پیش داریم، با سدهای عظیم آبیاری که ساخته شده یا ساخته خواهد شد، با نقشه زدن چاه‌های عمیق به تعداد زیاد در سرتاسر مملکت، با رسانیدن برق ـ این وسیله جدید تمدن – به شهرها و از شهرها به روستاها و دهات ایران، و استفاده از برق برای زراعت جدید و چاه‌های آب و صنایع دستی که سابقا بود در روستاها، ولی بعدها نیز از برق استفاده خواهند کرد. زندگی روستایی این مملکت دگرگون خواهد شد و نعمات آن را انشاءالله همه به چشم خواهید دید. این دورنمای مختصری از انقلاب بزرگ ملی ایران و آینده‌ای که در انتظار ما است. تا ششم بهمن سال 1341 ما یک طور زندگی می‌کردیم، ولی از آن روز به بعد با تصویب ملت ایران و اراده او ما زندگی دیگری آغاز کردیم.(11)
شاه در حالی که این سخنان را مطرح می‌کرد که در بسیاری از روستاهای استان گلستان به جای اربابان قدیم، اربابان جدید تحت عنوان تیمسار، سپهبد، سرهنگ و مقامات سیاسی و امنیتی تازه به دوران رسیده، از داخل و خارج از منطقه حکمرانی می‌نمودند و مردم فقیر با خشونت‌ها و رفتارهای ظالمانه آنها دست و پنجه نرم می‌کردند. یعنی سیستم ارباب رعیتی در اصل تغییر نکرده بود، بلکه فقط به جای اربابان قدیم اربابان جدید روی کار آمده بودند. به همین خاطر کشاورزان استان هر روز بیش از گذشته طعم تلخ شلاق‌های خونین اربابان تازه وارد را می‌چشیدند.
آنچه شاه در سخنرانی آن روز خود در گرگان عنوان کرد، با آنچه روستاییان فقیر این منطقه از نزدیک شاهد آن بودند از زمین تا ثریا فاصله داشت؛ چرا که برای هزاران خانواده روستایی و شهری استان گلستان، شنیدن این سخنان بیشتر به افسانه شبیه بود تا به حقیقت و این را نه تنها در آن سال، بلکه در سال‌های بعد هم که وارد دروازه تمدن خیالی شاه شدند، عینیت اجرایی سخنان شاه را مشاهده نکردند. او در سخنرانی‌اش دم از بهداشت زد، در صورتی که در آن سال‌ها و حتی تا 15 سال بعد هم در اغلب مناطق این استان از بهداشت و درمان خبر نبود. به طوری که از شدت فقر و نداری بسیاری از کودکان روستاها و حاشیه شهرها پابرهنه بودند و وقتی کف پاهایشان چرک می‌کرد، از کمترین داروها محروم بودند ـ مگر اندکی داروی خانگی ـ چنان که گاهی مقداری مدفوع مانده به عنوان مرحم روی زخم‌هایشان می‌گذاشتند. به همین دلیل زنان، کودکان و مردانی بودند که از فرط بیماری و فقدان مراکز درمانی زمین‌گیر و فلج شده و یا فوت کردند. شاه در آن روز از صدور محصولات کشاورزی طی سال‌های بعد به خارج از کشور سخن به میان آورد، در حالی که ما هر سال شاهد افت تولیدات کشاورزی در استان گلستان و سراسر کشور بودیم تا آنجا که چند سال بعد، ایران به یک کشور واردکننده غذا تبدیل شد، به طوری که سالانه دو میلیون تن گندم به اضافه هزار تن گوشت یخ‌زده و مواد لبنی از کشورهای اروپایی وارد می‌کردند. پانزده سال بعد از انقلاب سفید، مجله اکونومیست در شماره 28 اگوست سال 1976 میلادی نوشت:
بعد از اصلاحات ارضی واردات مواد غذایی به نحو قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت و دولت در سال 5 ـ 1974 میلادی مبلغ سه میلیارد دلار مواد غذایی وارد کرد. [و اگر این روند ادامه می‌یافت] واردات مواد غذایی در سال 1980 میلادی احتمالا به سالی چهار میلیارد دلار افزایش می‌یافت و این هنگامی بود که یک سوم احتیاجات کشور می‌بایست از خارج وارد می‌گردید.
شاه در آنجا وعده پیشرفت را به مردم گرگان داد، در حالی که تا پیروزی انقلاب هنوز بسیاری از مردم استان گلستان به ویژه مناطق روستایی در خانه‌های گلی و یا نی‌باف، در بدترین شرایط رفاهی زندگی می‌کردند و فاقد راه مناسب (نه آسفالت) و نیز فاقد حتی مدرسه ابتدایی بودند تا چه رسد به دبیرستان. علاوه بر این (طبق آمار جهاد سازندگی) تا سال 57، یعنی 16 سال پس از انقلاب سفید، تنها 22 درصد جمعیت روستایی استان از آب لوله‌کشی برخوردار شدند آن هم با معضلات فراوان، به طوری که برخی از روستاها هفته‌ای دو روز هم نمی‌توانستند از آب کافی و سالم بهره‌مند شوند. البته وضعیت حمام روستاها هم بهتر از این نبود. لذا اینجا بود که مردم دریافتند واقعا پیش‌بینی‌های حضرت امام در مخالفت با انقلاب سفید محمدرضا شاه کاملا بجا بوده است، لذا همراهی خود را با نهضت و مبارزات او بیشتر کردند.(12)
 
ـ گسترش فقر و وابستگی، رهاورد اصلاحات ارضی
مهم‌ترین اصل انقلاب سفید «اصلاحات ارضی» بود که به دنبال رفراندوم ششم بهمن 1341 برگزار شد. شاه این اصل را همراه با سایر اصول شش‌گانه انقلاب سفید به همه‌پرسی گذاشت و مردم بی‌آنکه رصتی برای مطالعه و تحقیق درباره آن داشته باشند، رژیم با لطایف‌الحیل آن را به تصویب رساند. از آن پس برنامه اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی روز به روز بیشتر انجام می‌گرفت. بعدها در مسافرت‌های اروپا و امریکا و به خصوص در مصاحبه‌های مطبوعاتی در خارج، اصلاحات ارضی تکیه‌کلام محمدرضا شاه بود و او اصول آن را صدها بار به مقامات این کشورها و نمایندگان مطبوعات توضیح می‌داد و آن را بزرگ‌ترین پیروزی خود برای نجات ملت ایران توصیف می‌کرد.(13) در حالی که به گفته ارتشبد حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات و دوست صمیمی شاه، اصلاحات ارضی دقیقا یک طرح امریکایی بود که توسط کندی، رئیس‌جمهور آن کشور، به شاه دیکته شد تا ایران را محتاج واردات گندم از امریکا نماید که این طرح عملی هم شد.(14) توضیحی که امریکایی‌ها به محمدرضا داده بودند این بود که وقتی کشاورزی صاحب زمین شد از کمونیست شدن مصون می‌ماند. لذا در اینکه طرح اصلاحات ارضی کندی، کشاورزی ایران را نابود کرد، تردیدی نیست.(15)
با انجام اصلاحات ارضی در روستاهای استان گلستان، گرچه نظام مالکیت روستا تا حدودی دچار تحول تحول شد ولی تأثیر چندانی در وضع معیشت و درآمد روستاییان خرده‌پا نداشت و آنها که اکثریت مطلق جمعیت روستایی این منطقه را تشکیل می‌داد همواره از وضع فلاکت‌بار خود شکایت داشتند، زیرا بعد از هفت هشت ماه تلاش سخت و پیگیر، یک خانواده کشاورز باز هم قادر نبود سه چهار ماه بیکاری زمستان را با خیال آسوده امرار معاش نماید. در آن دوره از شدت فقر بسیاری از کشاورزان برای بهره‌مندی بیشتر از نیروی کار و افزایش درآمد معیشتی، قادر نبودند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند، ضمن آنکه اغلب آنها چون قادر به تأمین آرامش روحی وروانی، بهداشت، مسکن، غذای مناسب و نیز تأمین مخارج درمان خود نبودند، دچار انواع بیماری‌های داخلی و پوستی می‌شدند. با اجرای اصلاحات ارضی نه تنها مسئله ارباب رعیتی از چهره روستاهای استان گلستان زدوده نشد، بلکه این امر در برخی از روستاها نیز شدیدتر شد. چنان که مثلا؛ زمین‌های یک ارباب سنتی را تصرف می‌کردند و در اختیار فلان تیمسار نورچشمی دربار می‌گذاشتند که صد برابر ظالم‌تر از اربابان بومی و قدیمی بود.
به هر حال تا پایان اجرای مراحل سه‌گانه اصلاحات ارضی در سال 1351، مجموعا 33٪ خانواده‌های روستایی صاحب زمین شدند و چون از پیش هم 25٪ خرده‌مالک بودند به این ترتیب، پس از اصلاحات ارضی 58٪ خانواده‌های روستایی ایران در زمره خرده‌مالکان قرار گرفتند. ولی با این حال هنوز 9 میلیون هکتار، یعنی 40 درصد زمین‌های زراعی کشور، در اختیار مالکان بزرگ قرار داشت و آنها توانستند به عناوین مختلف، از جمله به بهانه کشت مکانیزه یا با نفوذ و رشوه‌دهی، این زمین‌ها را از شمول قانون اصلاحات ارضی برکنار بدارند.
بیشتر این نوع املاک در دشت گرگان، مغان، خراسان و خوزستان تمرکز یافته بود.(16) به طور کلی از سال 1342 تا 1351 یعنی طی مراحل دوم و سوم اجرای قوانین اصلاحات ارضی در استان گلستان، تنها تعداد 345 روستا به مساحت 462/288 هکتار زمین کشاورزی، بین 41868 نفر زارع تقسیم شد(17) که باز انبوهی از روستاییان حتی نیم هکتار هم زمین نگرفتند و چشم به دست مالکان بزرگ و خرده‌مالکان داشتند.

 

ـ غارت اراضی استان گلستان توسط درباریان
نه تنها اساس اصلاحات ارضی مورد اعتراض روحانیت مبارز، دانشگاهیان و مردم انقلابی بود بلکه اجرای نامناسب آن نیز این نارضایتی‌ها را در میان مردم مضاعف می‌کرد، چرا که هر کس پول، قدرت و نفوذی در میان مقامات درباری و بلندپایه داشت می‌توانست اراضی وسیع خود را از شمول قانون اصلاحات ارضی مستثنی کند و یا زمین‌های جدیدی را از مردم غضب نماید و به این ترتیب، با نیرنگ و نفوذ و قدرت به خواسته‌های خود می‌رسید. در این میان بزرگ‌ترین مالک اراضی مرغوب استان گلستان محمدرضا شاه و خاندان سلطنتی‌اش بودند. آنان قانون را به گونه‌ای اصلاح کردند که شامل املاک و به‌جا مانده از رضاشاه نمی‌شد. تیمسار مزین نماینده مخصوص او در این منطقه، در واقع مسئول حفاظت از املاک شاه بود وگرنه شاه نه با مردم رابطه‌ای داشت و نه اهمیتی به آنها می‌داد که نماینده‌ای در میانشان داشته باشد. در اصل مزین حافظ منافع شخصی و بنگاه‌دار املاک شاه در این خطه محسوب می‌شد به همین دلیل او پس از اصلاحات ارضی، زمین‌ها و املاک مرغوب ملی و خصوصی را تصاحب می‌کرد و به نام محمدرضا شاه به نورچشمی‌های حکومت می‌فروخت.

الف) نورچشمی‌های درجه یک
البته تصرف املاک و زمین‌خواری تنها محدود به شخص شاه نمی‌شد، بلکه اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی محمدرضا شاه) زمین‌های قلعه محمود گرگان، شمس (خواهر بزرگ‌تر شاه) اراضی گل‌چشمه را میان، غلامرضا و علیرضا پهلوی (برادران کوچک‌تر شاه) اراضی کلاله و عبدالرضا پهلوی هم چند هزار هکتار دیگر از اراضی مرغوب منطقه گنبد کاووس را تصاحب کردند که در اینجا اجمالا به بررسی سیر تصاحب هفت هزار هکتار از زمین‌های زراعی مردم محروم استان گلستان، توسط عبدالرضا پهلوی ـ برادر کوچک‌تر شاه ـ آن هم پس از آخرین مرحله اصلاحات ارضی، می‌پردازیم:
در سال 1353 عبدالرضا پهلوی درخواست می‌کند تا 4 هزار هکتار از بهترین اراضی استان گلستان را با کمترین قیمت (هکتاری سیصد تومان) در اختیار او بگذارند اما 5 هزار هکتار زمین به او تحویل می‌دهند که تیمسار مزین حداکثر تلاش خود را در این باره به عمل می‌آورد:
[شماره:] 1135/295         تاریخ: 18/9/53
تیمسار مزین نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و گنبد و بجنورد
عطف به شماره 9728 ـ 23/8/1353 اشعار می‌دارد:
بهای مساحت 5 هزار هکتار زمین بخش 10 گنبدکاووس به قرار هکتاری 3 هزار ریال، کلا از والاحضرت شاهپور عبدالرضا پهلوی دریافت شد. خواهشمند است دستور فرمایید زمین مورد بحث را با نظر آقای مهندس ملیحی تحویل و سند قطعی آن را به نام والاحضرت معظم تنظیم نمایند.
سرپرست اداره حسابداری اختصاصی ـ بهبهائیان
از سوی دیگر سرلشگر مزین در نامه‌ای (به تاریخ 2/10/53) خطاب به مسئولان جیره‌خواری که مشغول مهیا کردن زمین برای عبدالرضا بودند، دستور می‌دهد: بهترین اراضی به والاحضرت داده شود، زیرا علتی ندارد که زمین نامرغوب را به او اختصاص دهند!:
هرچه زوتر به نمایندگان والاحضرت [شاهپور عبدالرضا پهلوی] اطلاع دهید برای بازدید زمین و امضای سند مراجعه نمایند. در ضمن به نمایندگان مذکور بایستی اطلاع داده شود که تحت نظر مستقیم خود من و کمیسیون متشکله بهترین اراضی بدون زارع انتخاب شده و اراضی بخش 10 که اکثرا در تصرف زارعین با مرتع منابع طبیعی می‌باشد، نمی‌توان به میل اشخاص واگذار کرد و آنچه محقق است کوشش شده و می‌شود که بهترین زمین به تصرف والاحضرت داده شود. زیرا علتی ندارد که زمین غیرمرغوب را به والاحضرت اختصاص دهند و زمین مرغوب را به سایرین. بنایراین نمایندگان والاحضرت بایستی توجه کامل به این نکته اساسی داشته باشند.
باز در سند تکان‌دهنده دیگری که مربوط به اردیبهشت سال 1354 است ملاحظه می‌کنیم که عبدالرضا پهلوی تمایل داشت اراضی مجاور زمین‌های خود را هم به او واگذار نمایند. طبق آخرین نقشه‌برداری که در مورد اراضی مورد نظر عبدالرضا پهلوی انجام شد معلوم گردید، زمین‌های یاد شده در حدود 300/6912 هکتار (یعنی قریب به 7 هزار هکتار) می‌باشد و پس از نشان دادن نقشه به وی، مقرر می‌شود که سند توسط مهندس ملیحی و فرد دیگری به نام روحی امضا شود. بعدا عبدالرضا پهلوی دستور می‌دهد که سند قبلی که 5 هزار هکتار بوده ملغی شود، ولی پرداخت قیمت به ازای همان 5 هزار هکتار صورت گیرد. یعنی حدود 3 هزار هکتار بیش از زمین مورد تقاضایش طلب می‌کند! و آن هم رایگان. گرچه اگر تمامی بهای آن را هم می‌پرداخت باز به جیب خودش و سایر پهلوی‌ها (حسابداری اختصاصی) بازمی‌گشت. چون این پول‌ها به حساب دولت و یا مردم نمی‌رفت. به این ترتیب، عبدالرضا پهلوی قریب به 7 هزار هکتار از اراضی مردم محروم استان گلستان را پس از اصلاحات ارضی، تقریبا رایگان تصاحب می‌کند.
البته در پاییز سال 1354 عده‌ای از اهالی ترکمن‌صحرا که شاهد چپاول اراضی زراعی خود توسط برادر شاه بودند، در اعتراض به این ظلم و تجاوز آشکار، اقدام به ممانعت از اجرای عملیات شخم تراکتورهای عبدالرضا پهلوی نمودند. هنگامی که این موضوع به اطلاع مزین رسید، سخت آشفته شد و دستور کتبی برای فرمانده گروهان «داشلی برون» فرستاد و گفت ضرورت دارد که فورا مأمورانش را به محل اعزام کنم تا از مزاحمت‌های بی‌رویه مردم جلوگیری نمایند و عامل آن را نیز دستگیر کنند و نزد او ببرند. به این ترتیب، روستاییان بیچاره بی‌رحمانه سرکوب شدند:
گنبد ـ فرماندهی گروهان ژاندارمری داشلی برون
رونوشت فرماندهی گروهان ژاندامری گنبد
طبق گزارش آقای روحی سرپرست مزرعه کاهدشت (متعلق به والاحضرت شاهپور عبدالرضا پهلوی) موقعی که تراکتورهای والاحضرت مشغول شخم زدن اراضی بوده، عده‌ای از ترکمانان وارد مزرعه شده و با تهدید مانع شخم زمین‌ها شدند. علی‌هذا ضرورت دارد فورا مأمورین را اعزام دارید و متوجه باشید که در آینده به هیچ‌وجه مزاحت مأمورین والاحضرت را در مزرعه نامبرده فراهم نکنند که ایجاد مسئولیت خواهد نمود.
سرلشکر مزین(18)

ب) نورچشمی‌های درجه دوم
علاوه بر افراد درجه یک دربار، عده‌ای از افسران، تیمسارها و مقامات مختلف سیاسی و امنیتی رژیم نیز چشم طمع به اراضی این منطقه داشتند که آنها را نورچشمی‌های درجه دوم می‌گویند. افرادی نظیر تیمسار حسین فردوست، تیمسار اویسی، سپهبد هاشمی‌نژاد، سپهبد علوی، سپهبد تیمور بختیار، تیمسار مجد، اردشیر زاهدی، مهندس منصور روحانی، جمشید و فریدون خبیر (پدر و پسر)، مهندس طباطبایی و آتابای و... همان کاری را کردند که اعضای خاندان سلطنت در حق این ملت نمودند.
ای کاش حاتم‌بخشی رژیم در انقلاب سفید و اجرای اصلاحات ارضی در همین‌جا ختم می‌شد. آنها حتی به صغیر و کبیر وابسته به دربار زمین دادند و اراضی را که متعلق به کشاورزان استان گلستان بود مثل نقل و نبات بین خود تقسیم نمودند. علاوه بر شخص شاه و برادران و خواهرانش، از آشپز دربار گرفته تا رئیس دفتر و نوکر از این اراضی بهره‌مند شدند. از جمله آنها: سپهبد حسین فردوست، قائم‌مقام ساواک و رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه بود که طی سه نوبت در سال‌های 1341 و 1342 و 1351 جمعا 250 هکتار زمین در این منطقه دریافت نمود. این در حالی بود که کشاورزان بومی منطقه به شدت تحت فشارهای اقتصادی بودند. به همین دلیل محصول خود را پیش‌فروش (سلف فروشی) می‌کردند، چون زمین‌های اندکی که از طریق اصلاحات ارضی نصیبشان شده بود به هیچ‌وجه کفایت معیشت ساده آنها را نمی‌داد. چنان‌که در 24/12/1342 عده‌ای از زارعان روستای «ازدار تپه» با ارسال نامه‌ای خطاب به سرلشکر مزین ضمن یادآوری نکات فوق نوشتند:
چون مقدار زمین‌هایی که در اصلاحات ارض به ما واگذار کردند تکاپوی زندگی ما را نمی‌کند و چون مقدار 50 هکتار از اراضی ما را به تیمسار فردوست واگذار کردند، اگر موافقت کنید ما حاضر هستیم زمینی راکه در اختیار تیمسار نامبرده می‌باشد به نرخ عادلانه‌ای خریداری نماییم.
از جمله کسانی که در این منطقه زمین به آنها واگذار شده است، رؤسای دفاتر والاحضرت‌ها بودند. یکی از آنها فردی به نام جمشید خبیر، رئیس دفتر عبدالرضا پهلوی بودکه طی نامه‌ای به دنبال مذاکره حضوری با سرلشگر زمین از وی درخواست زمین کرد که در سال 1346 به او اهدا می‌شود. اما بعد از اینکه 100 هکتار زمین به آقای خبیر واگذار می‌کنند، وی دوباره در 8/10/54 نامه‌ای نوشت و درخواست کرد که 100 هکتار دیگر به پسرش فریدون خبیر اختصاص دهند. بدین‌ترتیب آقای مزین به همین سادگی زمین‌های مردم استان گلستان را غصب می‌کرد و به هر کس می‌خواست با قیمت ارزان واگذار می‌نمود. با وجود این مزین طی نامه‌ای به محمدرضا شاه از او می‌خواست:
اولا در قیمت زمین‌های واگذاری به مستخدمین دربار تخفیف قائل شود.
ثانیا واگذاری املاک به نوکران و مستخدمین «ملکه پهلوی» را نیز تصویب نماید که به هر کدام از آنها نیز 20 هکتار زمین کشاورزی اعطا نمایند.
شاه نیز آن را تصویب کرد و توسط رئیس دفترش به اطلاع مزین رساند:
تیمسار سرلشگر مزین نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و دشت و گنبد پیشنهاد شماره /3620 مورخ 15/6/1345 درخصوص موضوع واگذاری بیست هکتار زمین به هر یک از مستخدمین علیاحضرت ملکه پهلوی با همان شرایطی که به کارکنان و مستخدمین وزارت دربار و دفتر مخصوص شاهنشاهی واگذار گردیده. مورد تصویب پیشگاه همایونی واقع گردید.
رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی
آشپزهای دربار نیز از این خوان نعمت بی‌بهره نماندند و درخواست زمین زراعی می‌کردند که در دو نوبت یک بار در سال 1344، چهار نفر و در سال 1346 شش نفر از آنان صاحب زمین شدند:
جناب آقای هیراد رئیس محترم دفتر مخصوص شاهنشاهی
در پاسخ مرقومه 884 ـ 3/2/44 یکصد و بیست هکتار از اراضی بخش 7 شمال گنبد که از بهترین اراضی مزروعی است با ارزان‌ترین قیمت و بهترین شرایط برای چهار نفر از بهترین آشپزهای نظارتخانه دربار شاهنشاهی به شرح اسامی زیر منظور گردیده متمنی است دستور فرمایید نامبردگان نماینده تام‌الاختیار خود را جهت انجام تشریفات واگذاری، به اداره املاک گنبد معرفی نمایند. در خاتمه اعلام می‌دارد از مشارالیهم حتی پیش‌قسط هم گرفته نمی‌شود. ولی بایستی هکتاری صد ریال هزینه نقشه‌برداری و مخارج محضر را پرداخت نمایند.
1. آقای حاج محمد مولود اصفهانی 2. آقای مصیب اصلانی وطن
3. آقای غلامعلی محمودی 4. نصرت‌الله صفر قره‌قانی
نماینده مخصوص اعلیحضرت همایون شاهنشاه در گرگان و دشت و گنبد و بجنورد ـ
سرلشگر مزین
و اینک سند دیگری از غارت زمین‌های کشاورزی استان گلستان توسط درباریان شاه:
آقای یوسفیان رئیس امور تصفیه املاک باقیمانده گنبد
با ارسال رونوشت نامه مورخه 25/8/46 شش نفر آقایان مستخدمین خوراک‌پز مخصوص وزارت دربار شاهنشاهی که تقاضا نموده‌اند اسناد مالکیت اراضی آنها داده شود با بررسی کامل به سوابق امر اقدام و نتیجه را گزارش نمایید.
نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و دشت و گنبد و بجنورد ـ سرلشگر
مزین
4742 ـ 29/9/46 رونوشت برای اطلاع آقایان سهراب امانی، یدالله یخچالی، احمد ایران‌دوست، حسن نادری و دو نفر دیگر ایفا می‌گردد.
همان‌طور که گفته شد سعی می‌کردند به همه افرادی که با دربار ارتباط داشت از این اراضی واگذار نمایند تا هیچ‌یک از آنان از این خوان نعمت بی‌بهره نماند. از جمله آنان می‌توان از خدمتگزاران کاخ اشرف پهلوی نام برد. سند زیر فهرست افرادی است که از دفتر اشرف پهلوی جهت واگذاری زمین به آنها، طی نامه شماره 1186 در تاریخ 19/2/1344 برای مزین ارسال شده است:
برحسب فرموه والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی(19) و پیرو نامه شماره 266 ـ 19/2/1344 این دفتر، خواهشمند است دستور فرمایید برای 14 نفر نامبردگان ذیل:
1. آقای محمد رهکراری 2. آقای غلامعلی امی 3. آقای اصغر یاوری 4. آقای تقی سالکی 5. آقای محمد کریمی 6. آقای محمود میان باغی 7. آقای تقی ایلخانی 8. آقای محمد دمیاط 9. آقای مسلم بهنام‌نیا. 10. آقای منوچهر نادری 11. آقای محمود اکبری. 12. آقای علی علیزاده 13. آقای محمود حصارکی 14. خانم انسیه مظفری افشار، زمین لازم در نظر گرفته شود و تحویل آقای علی علیزاده گردد و نتیجه را هم اعلام فرمایند که به عرض برساند.
رئیس دفتر والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی ـ علی ایزدی(20)
علاوه بر این افرادی نظیر ملیحی که از نوکران نزدیک شاهپور عبدالرضا پهلوی بود نیز برای نوکران زیردست خود به تیمسار مزین، سفارش زمین کشاورزی می‌کردند.
چنان که گفتیم اصلاحات ارضی به اجرا درآمد، اما نه آن‌گونه که شاه به مردم وعده داده بود، زیرا با اجرای آن نمی‌خواست ضرری به مالکان درباری و مالکان بزرگ بزند بلکه این امر بیشتر به ضرر خرده‌مالکان و زمینداران متوسط تمام شد. استثنائات زیادی به قانون اولیه افزوده شد و هر کس پول کافی و یا با مقامات عالی مملکتی ارتباط داشت، توانست از این استثنائات استفاده کند و مرغوب‌ترین املاک خود را حفظ نماید. در حالی که املاک بسیاری از خرده‌مالکان و مالکان ضعیف غارت شد و سبب ورشکستگی و یا دلسردی آنها گردید.(21) به همین دلیل املاک بسیاری از سران سیاسی، نظامی و امنیتی رژیم از جمله سپهبد تیمور بختیار(22) تقسیم نشد و دست‌نخورده باقی ماند. سپهبد بختیار که در فاصله سال‌های 1335 تا 1340 به عنوان اولین رئیس ساواک، بعد از شاه مقتدرترین مقام حکومت پهلوی محسوب می‌شد، توانست با سوءاستفاده از مقام و موقعیت خود میلیاردها تومان ثروت و سرمایه منقول و غیرمنقول را در نقاط مختلف کشور از جمله در منطقه کردکوی و بندر ترکمن تصاحب کند و به یکی از ثروتمندان خاورمیانه مبدل شود. به عنوان مثال طبق گزارش ساواک مرکز، در سال 1344 تیمور بختیار صاحب چهار دانگ از زمین‌های کردکوی و 120 هکتار از املاک «انار مرز» بندر ترکمن بوده است. به همین خاطر تا وقتی او در اوج قدرت بود، املاکش مثل سایر سران رژیم از شمول قانون اصلاحات ارضی مستثنی بود، ولی وقتی از مقام صدارت عزل شد و علم مخالفت با شاه را برافراشت، به دنبال آن مأموران اصلاحات ارضی استان گلستان به شناسایی و تقسیم زمین‌های او پرداختند که این امر سخت مورد مخالفت بختیار قرار گرفت.
برای پی بردن به وسعت و ارزش املاک بختیار در منطقه کردکوی، کافی است بدانیم در سال 1344 ارزش اجاره‌بهای سالانه آن املاک مبلغ 300 هزار تومان بود و این اراضی را محمدرضا شاه قبل از برکناری وی به عنوان پاداش خوش‌خدمتی‌هایش به او اعطا کرده بود. این در حالی بود که کشاورزان انارمرز بندر ترکمن (بندر شاه سابق) و منطقه کردکوی به شدت از این اقدام شاه و ظلم‌ها و قلدرمآبی‌های تیمور بختیار ناراضی و ناراحت بودند ولی شرایط خفقان‌بار آن دوره اجازه قیام علنی را به روستاییان مظلوم نمی‌داد، چون به رغم برکناری بختیار هنوز دوستان درباری و دولتی او به ویژه تیمسار مزین و نیروهای امنیتی و نظامی، هر حرکت اعتراض‌آمیزی را به شدت سرکوب می‌کردند، ولی با وجود این مقامات کشاورزی کردکوی در مقابل زیاده‌طلبی‌های بختیار آن‌قدر بالا گرفت که اجرای قانون اصلاحات ارضی را در املاک بختیار با مشکل مواجه کرد. چنان‌که آقای مزین طی نامه‌ای در تاریخ 13/2/45 و رئیس سازمان اصلاحات ارضی گرگان در آذر 1345 به این موضوع اذعان کرده‌اند.(23)

 

ـ سیمای استان گلستان پس از انقلاب سفید و اصلاحات ارضی 
گرچه با شروعت اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات اجتماعی در همان ابتدا جمعیت‌های زیادی از روستاییان و گروهی از مردم شهرها علاقه‌مند به برنامه‌های اصلاحی شاه شدند، اما با بالا رفتن سطح توقع اجتماعی و اقتصادی مردم و ناتوانی رژیم در تأمین نیازهای آنها، این موضوع ابتدا موجب یأس و سرخوردگی، سپس باعث مخالفت آشکار مردم با مسئولان امر گردید. بدین‌سان پایگاه طبقاتی‌ای که رژیم به دست آورده بود، زودتر از آنچه تصور می‌شد فروپاشید و از نیمه دوم دهه چهل، به علت تحقق نیافتن وعده وعیدهای اصلاحات اجتماعی شاه، بی‌اعتنایی به رژیم چای خود را به ضدیت با دولت داد.(24) یکی از مهم‌ترین نیازها، تأمین مواد غذایی مردم بود که متأسفانه پس از اصلاحات ارضی،‌ کشور ایران قادر نبود حتی مواد غذایی اولیه خود را تأمین نماید. لذا در نتیجه افزایش جمعیت، تغییر رژیم غذایی مردم و عملکرد ضعیف بخش کشاورزی، ایران به یکی از واردکنندگان عمده مواد غذایی تبدیل شد. به همین دلیل بهای کالاهای غذایی به سرعت افزایش یافت. بدین‌ترتیب اصلاحات ارضی نه تنها به کارایی یا بهره‌وری بیشتر منجر نشد بلکه تلاش برای افزایش بهره‌وری کشاورزی صنعتی مورد توجه قرار گرفت. اما این قبیل واحدهای کشاورزی هم قادر نبودند آن‌قدر مواد غذایی تولید کنند تا به پایین آمدن قیمت‌ها منجر گردد.(25) کاهش تولیدات کشاورزی موجب شد که اقلام مختلف، به ویژه گندم و کوشت، جزء واردات اصلی محسوب شود و هر سال امریکا 2 میلیون تن گندم به ایران صادر کند! واردات گوشت یخ‌زده از استرالیا و آرژانتین و نیز رقم بزرگی داشت. این وضع در مورد سایر اقلام کشاورزی نیز صادق بود.(26) چنان که آقای شجاع‌الدین طباطبایی، مسئول حزب رستاخیز شهرستان گرگان، در سال 1355 ـ بعضی 15 سال پس از انقلاب سفید ـ طی گزارشی نوشت:
زندگی تمام افراد این منطقه از بزرگ و کوچک از فعالیت در رشته کشاورزی تأمین می‌شود... بیش از هشتصد هزار نفر از سکنه محل و خانواد آنان و مهاجرین سایر استان‌ها و خانواده‌های کارگران مزارع کشاورزی در امر کشت و برداشت محصولات کشاورزی [استان گلستان] مشغول و از این مسیر زندگی می‌نمایند. این منطقه از نظر آب و هوا و میزان بارندگی و امکان تهیه آب از چاه‌های عمیق و نیمه عمیق و یا ساختن سدهای محلی و کوچک و کم خرج و استعداد خاک، این قدرت را دارد که غیر از تأمین مصارف خود قسمت مهمی از احتیاجات غذایی و تولیدات کشاورزی و دامی مملکت را به خوبی برآورده سازد. بنابراین بهتر است که به جای اجرای سیاست واردات مواد غذایی و محصولات کشاورزی از خارج، با اجرای برنامه‌های حساب شده و دقیق به امر توسعه و بهبود کشت و برداشت محصولات کشاورزی به طور عملی توجه شود و میزان تولیدات را تا حد خودکفایی بالا برد و مملکت را از ورود مواد غذایی بی‌نیاز ساخت. ادامه سیاست تکیه بر واردات موجب می‌شود که: 
الف) مردم روستانشین و طبقه کشاورز به علت سهولت در امر تهیه مواد مورد نیاز خود به تنبلی و بیکاری روی بیاورند. کما اینکه روستانشینانی که تا چند سال قبل قسمت اعظم مواد غذایی خود و شهرها را از قبیل گندم، شیر، ماست، کره، تخم‌مرغ و مرغ، گوشت، حبوبات، پیاز، میوه تأمین می‌نمودند. امروز دست از تولید برداشته و در اکثر دهات و روستاها حتی تخم‌مرغ و کره و پنیر و میوه وارداتی مصرف می‌کنند.
ب) عده زیادی از طبقه تولیدکننده در ردیف مصرف‌کننده قرار گرفته و روزبه‌روز بر تعداد آنان افزوده شده و به همان نسبت که میزان مصرف بالا می‌رود بر مقدار واردات مواد غذایی اضافه می‌شود.
پ) یک مسئله مهم‌تر اینکه هر کشوری ولو هر قدر قوی و ثروتمند باشد، برای تأمین مواد غذایی و ارزاق ملت خود نباید به خرید این مواد از خارج متکی باشد و باید اگر در مورد قسمتی از مواد مورد نیاز خود کمبودی دارد این کمبود را تحمل و خود در رفع آن کوشش کند، ولو اینکه زمان درازی را ناچار، از تحمل محرومیت شود و مقدار مصرف را محدود سازد. شاید بتوان پاره‌ای از مواد را ارزان‌تر از آنچه در داخل تهیه می‌شود وارد کرد، ولی این نیاز و احتیاج به دیگران آن هم در مورد مواد غذایی ممکن است روزی به حربه فشار اقتصادی و سیاسی تبدیل گردد و با وجود قدرت خرید، کشورهای تولیدکننده، [شاید] نخواهند این مواد را به ما بفروشند، و آن روز است که براثر سیاست غلط تکیه بر واردات، تولید داخلی را از دست داده‌ایم و مشکلات سیاسی و اقتصادی برای کشور به وجود آورده‌ایم و همه ساله مبالغ هنگفتی از ارز مملکت را خارج کرده‌ایم. در صورتی که می‌توانسته‌ایم با برنامه‌ریزی صحیح و حساب‌شده طی مدت چند سال آنچه را که لازم داشته و داریم در کشور پهناور خودمان تهیه و حتی صادرات هم داشته باشیم.(27)
یکی دیکر از پیامدهای اجرای اصلاحات ارضی گسترش فزاینده نزول‌خواری در روستاهای استان گلستان بود. با اجرای این قانون، چندی بعد بسیاری از کشاورزان خرده‌پا و بی‌زمین، سخت دچار مشکل درآمدی و نقدینگی شدند که به ناچار یا به فروش اراضی خود پرداختند و یا به قرض و پول نزولی و سلف‌فروشی روی آوردند. چنان که گروهی از محققان روستایی در بررسی‌هایی که طی سال‌های 1347 الی 1348 به عمل آوردند به این نتیجه رسیدند:
عامل مهمی که در کلیه دهات ایران عمومیت دارد رباخواری و سلف‌خری است. با اجرای قانون اصلاحات ارضی، مالکان دیگر به زارعین کمک نمی‌کنند و زارعین ناگزیر هستند بار دیگر خود را از حمایت مالک یا تجار و نزول‌خواران شهری برخوردار ساخته و وام‌هایی با بهره‌های سنگین 30 تا 60٪ و گاهی بیشتر دریافت دارند و یا محصولات خود را پیش‌فروش کنند. به طوری که اکنون اکثریت زارعین زیر قرض‌های کمرشکن قشر مرفه ده یا شهر قرار گرفته‌اند.(28)
به طوری که بررسی‌ها نشان می‌دهد حداقل یک سوم درآمد خرده‌مالکان استان گلستان پس از اصلاحات ارضی وام و بدهی بوده است که در برخی موارد این رقم به 70 درصد بدهکاری و نزول گرفتن هم رسید، در چنین شرایطی بود که هر سال تعداد جمعیت فعال شاغل در بخش کشاورزی کشور کاهش می‌یافت، به طوری که رقم آن از 75 درصد در سال 1325 به 47 درصد در سال 1345 و به 30 درصد در اواسط دهه پنجاه کاهش یافت.(29)
علاوه بر این کشاورزان استان گلستان به دلیل نداشتن تدابیر لازم و سیاست‌های نسنجیده دولت، هر روز با مشکل جدیدی مواجه می‌شدند. به طوری که 4 سال پس از انقلاب سفید، آفت مرگباری به مزارعشان روی آورد که نقش اساسی در کاهش تولید پنبه و درآمد اندک آنها داشت. این آفت سهمگین کرم خاردار بود که زندگی پنبه‌کاران منطقه را فلج کرد. فریاد اعتراض کشاورزان بلند شد و مراجعات و شکایات مکرر آنها به مقامات منطقه به ویژه مسئولان کشاورزی و مؤسسه مبارزه با آفات گرگان افزایش یافت. چنان‌که حتی روزنامه آیندگان که از حامیان اصلی سیاست‌های رژیم شاه بود، دست به اعتراض زد و در تاریخ 31/5/47 (شماره 208) خود با درج مطبی تحت عنوان «کرم خاردار»، به انتقاد شدید نسبت به کوتاهی‌های وزارت کشاورزی در این زمینه پرداخت و خواستار پاسخ آن وزارتخانه در این مورد شد:
مدت دو سال است با بوق و کرنا و میلیون‌ها تومان هزینه، وزارت کشاورزی اعلام می‌دارد که سم و سمپاشی و هواپیمای کافی جهت مبارزه با آفات پنبه در گرگان و دشت آماده است. از شوروی، بلغارستان، پاکستان،‌ هواپیما و سم کمک گرفته‌اند... ولی امسال با تبلیغات وسیعی که وزارت کشاورزی به راه انداخته است. متأسفانه برای نوبت سمپاشی‌های پنبه‌کاران از نهم مرداد تا به حال [31 مرداد] هواپیما نرسانده‌اند. در صورتی که بدین‌منوال ادامه یابد زندگی اقتصادی کشتکاران این منطقه و طبعا مملکت در خطر خواهد بود.(30)
به دنبال گسترش فزاینده کرم خاردار و خسارات جبران‌ناپذیر به زارعان و روستاییان، وزارت کشاورزی تلاش‌هایی را آغاز نمود که از جمله: فروش سموم مختلف به کشاورزان بود به طوری که برابر یکی از اسناد موجود بیش از 150 قلم سم در انواع و اندازه‌های مختلف برای فروش با بهای گزاف برای کشاورزان پیش‌بینی شده بود.(31) جالب آنکه این سموم تأثیر چندانی هم در از بین بردن کرم خاردار نداشت و هر روز خارهای سمی این آفت بیشتر در روح و جان روستاییان فرو می رفت. از سوی دیگر کرم ساقه‌خوار برنج، دومین آفت بزرگی بود که پس از اصلاحات ارضی، خسارات جبران‌ناپذیری به کشاورزان استان گلستان وارد نمود.
لذا این شرایط به از هم پاشیدگی هرچه بیشتر اقتصاد سنتی روستایی منجر شد و سیل مهاجرت دهقانان فقرزده به شهرها را شتاب بخشید.(32) به طوری که میزان رشد این مهاجرت حداقل در برخی مناطق، از افزایش میزان مهاجرت در سده نوزدهم اروپا ـ هنگام صنعتی شدن ـ هم بیشتر شد.(33) علاوه بر این باید به اختلاف درآمد در شهر و روستا اشاره کرد که در دهه پنجاه به تدریج افزایش یافت، به طوری که بر مبنای مصرف سرانه، این اختلاف از حدود 2 برابر در سال‌های 1344 ـ 1343 به حدود 4 برابر در سال‌های 1355 ـ 1354 رسید.(34) در حالی که آن دوره استان گلستان با وجود داشتن حدود 600 ـ 500 هزار هکتار اراضی قابل کشت و آب و هوای مستعد و نیروی انسانی فراوان می‌توانست با اعمال سیاست‌ها و برنامه‌های صحیح به قطب کشاورزی کشور مبدل شود و تأثیر بسزایی در افزایش درآمد ملی داشته باشد.
در این میان گروه تحقیقات اقتصادی دانشکده حقوق دانشگاه تهران که وابسته به خود رژیم بود، با انجام پژوهشی به بررسی وضعیت ترکمن‌صحرا (دشت گرگان) پرداخت که نتایج آن حکایت از اوضاع ناهنجار اقتصادی و اجتماعی این منطقه دارد. طبق تحقیقات آنان، ظلم و فشار بر مردم این منطقه به حدی رسیده بود که همین امر به تنهایی می‌توانست موجبات نارضایتی مردم را از وضع موجود فراهم کند. گزارشی فوق که در تابستان سال 1347 تهیه شده بود از این قرار است:
در قسمت شمال و شرق گرگان دشت وسیعی قرار دارد که بیش از نیم میلیون مردم ترکمن در آنجا به زندگی مشغول‌اند. اینان در نهایت سختی و تنکدستی زندگی کرده و در مقایسه با وضع سایر روستاییان حومه شهرستان گرگان وضع بسیار بدی دارند. آب آشامیدنی آنان از آب باران است و آب‌انبارهایی ساخته‌اند که در مواقع بارندگی آب باران در آن جمع شده و در تمام مدت سال از آب آن استفاده می‌شود و معلوم است آبی که یک سال در یک مکان به طور راکد نگه داشته شود به چه صورتی خواهد بود و به طور یقین آب آن قابل آشامیدن نیست لیکن در آن صحرای خشک و شوره‌زار همان آب مایه حیات انسان‌هایی است که مورد خشم و استثمار صاحبان سرمایه و کاخ‌ها قرار گرفتند... اکثریت دهات ترکمن‌صحرا فقد حمام است و تعداد دهاتی که دارای حمام است انگشت‌شمار بوده و آن دهات محل سکونت ترکمن‌های ثروتمند می‌باشد. تعداد مستراح در دهات این منطقه بسیار اندک است و در بعضی از دهات به طور کلی اصلا وجود ندارد و کمبود آب نیز مزید بر علت گشته است. در دهات نسبتا بزرگ این منطقه دبستان‌هایی وجود دارد که اکثرا چهار کلاس است و به طور نمونه در یکی از دهات به نام یامپی که دویست خانوار جمعیت دارد مدرسه‌ای چهار کلاسه وجود دارد و دانش‌آموزانی که بخواهند کلاس پنجم و ششم را نیز بخوانند باید به پهلویدژ [آق‌قلای فعلی] که مرکز بخش است بروند. و چون راه دور است لازم است این دانش‌آموزان در آنجا سکونت اختیار کنند و بدی وضع اقتصادی باعث می‌شود که اکثریت قادر به ادامه تحصیل نباشند. تنها یک دبیرستان در مرکز بخش (پهلویدژ) وجود دارد که تنها سیکل اول تدریس می‌گردد و کسانی که بخواهند ادامه تحصیل بدهند باید به گرگان بروند و به طور کلی ادامه تحصیلات تنها مخصوص فرزندان عده قلیلی از ترکمن‌های ثروتمند می‌باشد... زمین‌های زراعتی این منطقه از املاک خالصه و متعلق به دربار است و قسمت عمده زمین‌های حاصلخیز این منطقه را عده‌ای پولدار و افسران بازنشسته در اختیار دارند. بعد از اصلاحات ارضی به هر خانوار 6 ـ 2 هکتار [زمین] داده شده که پول آن را از قرار هکتاری 950 تومان، در مدت 15 سال مطابق قانون اصلاحات ارضی دریافت می‌دارند و در کنار ده، چند نفر اعم از نظامی و غیرنظامی در زمین‌های بیش از پنجاه هکتار به زراعت مشغول‌اند... در این منطقه یک نوع حکومت نظامی برقرار است و ظلم و زور زیاد باعث ایجاد مردمی ترس زده شده و اکنون این مردم به صورت فنری هستند که با فشار آن را جمع کرده باشند و حادثه‌ای لازم است که این فنر را باز کند... ممنوعیت‌هایی که برای صید ماهی ایجاد شده مشکل بزرگی برای مردمی است که از این راه زندگی می‌کنند. در میان مردم این منطقه کسانی هم هستند هیچ کاری نکرده و شب‌ها به دهات مجاور رفته و اموال دیگران را به سرقت می‌برند و با فروش آن زندگی می‌کنند. فساد از قبیل تریاک و شیره و فحشا بسیار رایج است و... اکثرا به علت داشتن ناراحتی‌های زیاد و فقر اقتصادی، جهت تسکین آلام روحی خود به این ماده پناه می‌برند... لیکن از طرف دیگر ظلم و فشار روی مردم این منطقه به حدی است که برای ایجاد نارضایتی از وضع موجود کافی بوده است.(35)
در تکمیل گزارش مستند فوق، یکی از کارمندان اداره املاک پهلوی گرگان مشاهدات خود را از آن سال‌ها چنین بازگو می‌کند:
من راننده مأمور وصول بودم. مأمور وصول اموال گرگان سروان ارجمند اهل تهران بود که در سال 1352 حدود 58 سال سن داشت. حوزه مأموریت ما هم از بندر گز شروع می‌شد و تا روستاهای واقع در حاشیه مرز ایران و ترکمنستان، یعنی از بندر گز تا بجنورد می‌رسید. حوزه مأموریت ما مثل «چات» و «مراوه تپه» و روستاها در آن زمان در فقر مطلق بودند مخصوصا ترکمن‌صحرا. اکثریت روستاها جاده، برق، آب و بهداشت نداشتند و واقعا از نظر رفاهی زیر صفر بودند. فقر و بدبختی از چهاردیواری روستاها می‌بارید... سرلشگر مزین زمین‌ها را با اقساط 14 ساله به کشاورزان فروخته بود که... سالی یک‌بار ما به هر روستا برای وصول اقساط می‌رفتیم، ولی کشاورزان با این وجود، حتی قدرت پرداخت 50 تومان را هم نداشتند.(36)
و باز آقای شجاع‌الدین طباطبایی، مسئول حزب رستاخیز ملت ایران در شهرستان گرگان، در سال 1355 طی گزارشی اعتراف کرد:
تمام مشکلاتی که در چند سال اخیر در مورد کمبودها دیده‌ایم، معلول این است که کشاورزی مملکت برنامه ندارد و نظام و ضابطه‌ای برای آن وضع نشده است. بدیهی است اجرای این موضوع در یکی دو سال ممکن نیست و زمان لازم دارد، ولی بالاخره باید روزی آن را شروع کرد و منطقه به منطقه عملی نمود و چه بهتر که به عنوان نمونه این کار را گرگان و گنبد شروع کنند.(37)
خلاصه آنکه با انجام اصلاحات ارضی، هرچند نظام ارباب و رعیتی تغییر یافت و نظام‌های متعدد شکل گرفت و اراضی وسیعی بین قشرهایی از روستاییان تقسیم شد، ولی این امر نه تنها رشد و رونق کشاورزی را به دنبال نداشت، بلکه به نوعی ساختار اقتصادی روستا و کشاورزی را تخریف کرد و در نتیجه رشد و توسعه کاذب بخش صنایع و خدمات، طراحی و پیروی از مکانیزم افزایش درآمد و قدرت خرید، مصرف‌گرایی و...، توجه به بخش کشاورزی به فراموشی سپرده شد(38) و هر سال اقتصاد کشاورزان و معیشت روستاییان رو به افول می‌گذاشت، به طوری که سهم بخش کشاورزی در درآمد ناخالص ملی از 6/36 درصد در سال 1338، با کاهش مداوم به 6/8 درصد (یعنی یک سوم) در سال 1356 رسید و این امر بیانگر بحران در تولید کشاورزی است.(39)

 

ـ اعتراضات ارضی مردم
تا قبل از اصلاحات ارضی اگر روستاییان استان گلستان، فقر و بیچارگی را تقدیر و سرنوشت محتوم خود می‌دانستند و بردباری به خرج می‌دادند، پس از انقلاب سفید نگرش تقدیرگرایانه آنها تقریبا به چون و چرا (عقل‌گرایانه) تبدیل شد و به همین سبب آنها همواره علت این همه اختلاف طبقاتی و فقر و نابسامانی اقتصادی را از خود می‌پرسیدند. آنان نخستین علت را سیاست‌های ضعیف دولت و شاه می‌دانستند، لذا اندک اندک این چون و چراها شدت یافت و به اعتراض و انتقاد مبدل شد، به طوری که از سال سوم بعد از اصلاحات ارضی، یعنی از اواسط سال 1345 مخالفت‌ها به ضدیت انجامید. در چنین شرایط خفقان‌آور و اوضاع ناعادلانه‌ای، مردم به هر طریق ممکن نارضاتی خود را نسبت به عملکرد رژیم ابراز می‌کردند. این انتقادات ابتدا به صورت مبارزه منفی و عدم همکاری در پرداخت‌های مالی به مأموران دولت تجلی یافت و گاهی هم کار به نامه‌نگاری‌های رسمی اعتراض‌آمیز به مقامات و دخالت مأموران ژاندارمری دربرخورد با مردم منجر می‌شد. چنان که دهبان قریه «کفشگیری» طی نامه‌ای در تاریخ 1/8/1351 خطاب به بخشداری گرگان از عدم همکاری روستاییان نسبت به پرداخت حقوقش شکایت کرد.(40) اما اعتراضات مردم همیشه توأم با آرامش نبود بلکه چه بسیار روستاییان محروم و بی‌پناهی که برای دفاع از اراضی خود در مقابل متجاوزان درباری کتک خوردند، زندان رفتند و طعم تلخ شکنجه‌های روحی و جسمی مأموران امنیتی رژیم را چشیدند. روستای محمدآباد گرگان از جمله روستاهایی است که در مقابل مأموران اصلاحات ارضی و تیمسارهای درباری و سایر زمین‌خواران سرسختانه مقاومت کرد. آقای عباس‌ حمزه‌ای یکی از اهالی این روستا خاطرات و مشاهدات خود را از آن دوره چنین شرح می‌دهد:
ژاندارمری هم کم‌کم به حمایت از غاصبین و بر علیه مردم وارد کار شد. وقتی مردم متوجه شدند که غصب زمین‌های آنها بسیار جدی است، به مبارزه با حکومت و ژاندارمری برخاستند. مرد و زن روستا وارد عمل شدند و با مأموران زد و خورد نمودند. فردی به نام «تیمسار منیعی» یکی از آجودان‌های دربار شاه، از اولین کسانی بود که در زمین‌های غصبی شروع به خانه‌سازی نمود، ولی مردم با او مخالفت کردند و خانه او را خراب کردند، به طوری که او می‌ساخت و مردم خراب می‌کردند. چون ژاندارمری قادر نبود به تنهایی جلوی مردم را بگیرد، ارتش دخالت کرد و نظامی‌های لشگر پیاده گرگان هم برای سرکوب مردم آمدند، اما مردم محمدآباد خشمگین‌تر شدند و هم‌زمان با مأموران ژاندارمری و ارتش درگیر شدند. مردم مأموران را کتک زدند و تفنگ‌های آنها را شکستند. درگیری حالت جنگ و گریز داشت.
یکی دیگر از روستاییان محمدآباد گرگان به نام آقای قاسم مکتبی می‌گوید:
تیمسار مزین نماینده شاه با تمام قوا برای سرکوب کردن مردم وارد عمل شد و از نیروهای ارتش، ژاندارمری و حتی شهربانی و همچنین ساواک هم استفاده کرد... سربازها و ژاندارم‌ها به مردم حمله کردند و با شلیک تیر هوایی و کتک‌کاری کشاورزان را متفرق نمودند و مردم بیچاره هم از ترس با گریه و فریاد یا حسین یا حسین فرار می‌کردند... روزهای بعد عوامل رژیم با تمام قوا وارد روستا گردیدند و با همکاری جاسوسان ساواکی و محلی جوان‌ها را شناسایی می‌کردند و به عنوان سرباز فراری می‌گرفتند و هر یک از مسن‌ترها را هم در کوچه و خیابان می‌دیدند دستگیر کرده و به زندان می‌انداختند. به خاطر همین عده‌ای از مردم از ترس به روستاهای مجاور مثل کریم‌آباد، کماسی، علی‌آباد و رستم کلاته و... رفتند و در منازل اقوام خود پناهنده شدند. برخی هم روی پشت‌بام‌های منزل خود مخفی گردیدند، به طوری که کسی جرئت نمی‌کرد از خانه‌اش بیرون بیاید.(41)
یکی دیگر از روستاهایی که اعتراضاتشان به زندان و شکنجه منجر شد روستای دوزالوم بود؛ زیرا به دنبال غصب اراضی این روستا توسط شاهپور عبدالرضا پهلوی، برادر شاه، جمعی از اهالی آن روستا در تاریخ 18/11/1354 به مجلس آن وقت و مرزبانی کل کشور و نخست‌وزیر آن زمان شکایتی نوشتند که نویسنده شجاع‌نامه بدون هیچ ترسی، اعمال غیرانسانی مزین و وعده‌های پوچی را که به زارعان داده بود افشا کرد و اهالی روستا هم آن را با اثر انگشت و امضا تأیید نمود و برای مقامات بالا فرستادند. هنگامی که این شکایت به رؤیت سرلشگر مزین رسید با کمال عصبانیت دستور داد عوامل اصلی آن را شناسایی و معرفی نمایند و تأکید نمود از ساواک، شهربانی و ژاندارمری برای شناسایی و برخورد با نویسنده و عوامل این شکایت کمک گرفته شود. لذا به دنبال فرمان سرلشگر مزین، ژاندارمری و مخصوصا ساواک گنبد کاووس، سه نفر از کشاورزان روستای دوزالوم را به عنوان عوامل اصلی تحریک و شکایت مردم، شناسایی و زندانی کردند و مورد شکنجه و آزارهای شدید قرار دادند.(42)
البته دامنه اعتراضات مردمی تا پیروزی انقلاب ادامه یافت، ولی در آخرین ماه‌های باقیمانده تا پیروزی انقلاب، به ویژه در پاییز و زمستان سال 1357 که تنور مبارزان سیاسی مردم به رهبری حضرت امام علیه رژیم داغ شده بود، مردم ستمدیده که از پشتیبانی دستگاه‌های دولتی و قضایی و امنیتی ناامید شده بودند، خود وارد عمل شدند و گاهی به تنهایی اقدام به بازپس‌گیری زمین‌هایشان می‌کردند. چنان که نمونه‌ای از این اقدامات را در روستای حاجی بیک علیا و سفلی و پاشای کلاله در آذر 1357 شاهد بودیم که به بازداشت و زندانی شدن 34 نفر از روستاییان ستمدیده توسط مأموران رژیم منجر گردید. در نتیجه خانواده این زندانیان طی تلگرافی به فرماندار، رئیس دادگستری، مرزبانی اترک و سازمان اطلاعات و امنیت گنبد به دادخواهی پرداختند.(43)

 

---------------------------------

تاریخچه ی انقلاب سفید و اصلاحات ارضی

نگاهی به درون و جزئیات انقلاب سفید بر اساس مدارک و شواهد و بحث تخصصی در این مورد :

مقدمه : انقلاب سفید یا به اصطلاح انقلاب شاه و مردم در سال 1341 یک نوع تحول بزرگی بود در صنعت و کشاورزی و اقتصاد کشور . این رویکرد بزرگ به دستور مستقیم شاه و به نخست وزیری علی امینی آغاز گردید و در عرض 14 سال گذشت از این انقلاب که بدون هیچ وعده و و عیدهای غیر ممکن پایه گذاری شده بود توانست سهم خود را از پیشرفت تمدن به جامعه ی ایرانی بطور درست بپردازد .

سخنرانی محمدرضا پهلوی در بین روستاییان بعنوان یک سرلوحه ی کار چنین بود : ما قانون برده داری را بر می داریم و برده های دهقان نما را آزاد می سازیم . انقلاب سفید با یک پیام از درون دربار آغاز گردید . وشاهنشاه در زانویه 1963 مفاد بازسازی اجتماعی ایران را به اطلاع عموم می رساند . اصلاحات ارزی در مرحله ی اول زمین های متعلق به دربار را بین زارعین تقسیم میکند و حال نوبت مالکین بزرگ بود و با شعار زمین متعلق به خود زارع است ملاها و روحانیون با حمایت گروهی از چپ گرایان دست به مقاومت سرسختانه علیه خواست شاه و این اصلاحات می زنند . شادی و جشن و سرور در روستاها بر پا می شود و یک دگرگونی در زندگی روستایی و کشاورزی بی تردید جامعه ی عمل می پوشاند . اما مقاومت واپس گرایانه ی برخی از ملاها بیشتر به دلیل مخالفت آزادی بیشتر زنان است . ولی مهر وصف درگیری های خونین بالاخره مفاد این برنامه به مرحله ی اجرا در می آید و از این پس نه تنها زن ایرانی حق دادن رای دارد و بلکه می تواند به نمایندگی مجلس شورا و سنا در بیاید . او آزاد است . در ایران مسلمان فرح شهبانوی ایران با شرکت در مراسم دولتی بخش های ملی و بخصوص فرهنگی و اجتماعی بعنوان سمبل زن آزاد ایرانی در می آید .

طبق آمار تعداد شاگردان مدارس ابتدائی در بین سالهای 1964 تا 1976 از مرز یک میلیون و هفتصد هزار نفر به مرز چهار میلیون و صد هزار نفر می رسد . و در مدارس متوسطه در طی همین مدت زمان تعداد دانش آموزان از 326000 نفر به دو میلیون نفر می رسد . از 152000 نفر دانشجو در ایران 44 در صد از فارغ التحصیلان رشته ی پزشکی و 47 درصد از فارغ التحصیلان دارو سازی و علوم اجتماعی و 55 درصد از فارغ التحصیلان تربیت معلم را همین دختران تشکیل می دهند . و با چنین سیر صعودی قرار بود تهران در سال 1980 مهماندار کنفرانس بین المللی دانشگاهها باشد .

رشد پرورش اجتماعی ایران به روی عملکرد سپاه دانش بخصوص برای ریشه کن ساختن بی سوادی در ایران بنا گردید . سربازان وظیفه ی این سپاه بعد از یک دوره ی 4 ماهه ی تعلیماتی عازم دور افتاده ترین دهات ایران می شدند . در شروع انقلاب سفید 85 درصد از جمعیت ایران از نعمت سواد بی بهره بودند و در طی دوران 14 سال بعد از انقلاب سفید بواسطه ی خدمات این سپاه تعداد بی سوادان ایران از 85 در صد به 55 در صد تغییر می یابد . و یونسکو یکی از ارگانهای سازمان ملل متحد این شاخص را بعنوان یک رکورد جهانی ثبت می نماید و سازمان ملل متحد به کشورهای عقب مانده و یا در حال توسعه و پیشرفت توصیه می کند که از سپاه دانش ایران جهت رشد اجتماعی ملتشان سرمشق بگیرند .

در چنین محیطی همچون کشور ایران گسترش اقتصادی بعنوان یک مسئله ی عظیم خودنمایی می کند زیرا که در بسیاری از نقاط ایران اثری از زیست آدمی وجود نداشت . از جمله بیابانها – کویر های سوزان – و رشته کوههای جنوب همان نقاطی که از آنها راه آهن سرتاسری ایران می گذرد و به سواحل حاصل خیز دریای خزر می رسد . مکانی که ارتفاع بارش سالانه ی آن به 130 سانتی متر هم می رسید و در چنین محیط و طبیعتیست که تعداد کثیری از 60 هزار دهات ایران با دنیای خارج در قطع رابطه ی کامل بودند . استان گیلان در کناره ی دریای خزر یکی از حاصلیخیز ترین مناطق ایران بشمار می آمد ولی باز در این مناطق به تعدادی کثیری از دهات ها امکان دسترسی نبود . و اما ایلات کرد و لر و بختیاری و قشقائی و بلوچ و ترکمن که حدود یک دهم از کل جمعیت کشور را تشکیل می دادند دامپروری یکی از راههای امرار معاش آنها بود و از این راه نقش بزرگی را در اقتصاد ایران بازی می کردند اما در عین حال یکی از موانع در راه سیاست گسترش و پیشرفت جامعه ی ایران می بودند . اما مشکلاتی که بر سر افکار بزرگ حکومت می بود این بود که به چه سیاستی می شود راه صحیح دامپروری و سواد آموزی را به فرزندان این ایلات که همواره در حال نقل مکان هستند آموخت .  دیری نگذشت که حکومت به راهی درست دست پیدا کرد و با علم به اینکه دانشجویان فارغ التحصیل با شرایط زندگی در ایلات رابطه ای ندارند راه حلی برای خود آموزی افراد این ایلات پیدا گردید و در موسسات خاص آموزشی به آن تعداد از دانشجویانی که خود در ایلات مختلف زاده شده بودند راه و روش سواد آموزی آموخته گردید و با کمک این افراد هر ساله حدود 70 هزار نفر از فرزندان این ایلات با سواد می شدند و بر عکس دیگر چادرهای ایل که به رنگ سیاه بودند اما چادر مدرسه همیشه سفید بود که به آن مدارس چادر سفید نیز می گفتند .

فارغ التحصیلان دانشگاهها و موسسات آموزش پزشکی بعد از طی یک دوره ی شش ماهه مدت 18 ماه جهت خدمات درمانی و پزشکی تحت نظارت ارتش به دور افتاده ترین نقاط کشور فرستاده می شدند و در طی 10 سال مرگ و میر نونهالان دهات ها به مقدار 50 در صد کاهش می یابد . برنامه ی تنظیم خانواده با وجود رشد سریع جمعیت ایران که یکی از بالاترین درصدها را در میان دیگر کشورها دارا بوده و به مقدار 3 در صد می بود به شدت دنبال می شد . سومین سپاهی که هدفش مدرنیزه کردن کشاورزی بود افراد آن دوشادوش 120000 نفر سپاهیان دانش و 13000 نفر از سپاهیان بهداشت در خدمت ملت بودند و طی 10 سال 28000 نفر زن و مرد سپاهی ترویج و آبادانی 250000 هکتار زمین بایر را به زیر کشت در آوردند .

پس از ده سال گذشت از انقلاب سفید گزارشی از نحوه ی عملکرد دولت برای اصلاحات ارزی صورت گرفت که آیا انقلاب سفید به هدف اصلی اش یعنی اصلاحات ارزی رسیده ؟ و چه تعداد زارع از دست رنج خود از زمین های کشاورزی خود بهره میبرند .؟ و وزیر مشاور وزارت کشاورزی وقت این چنین توضیح می دهد : طبق آمار می توان گفت که کل تعداد زارعین ایرانی قبل از انقلاب سفید به نسبت 75 در صد از کل جمعیت کشور بوده و در طی این مدت تعداد آنها به 50 درصد رسیده است و هدف نهایی ما رساندن این تعداد به 25 در صد می باشد . هر کدام از زارعین قطعه زمینی به معادل نیم تا 2و نیم هکتار دریافت کرده اند اما باز این مقدار کفاف خرج خانوار ها را نمی دهد و ما در تعاونی هایی که در روستاها تشکیل دادیم قرار است 7 تا 10 هکتار زمین رایگان را در اختیار زارعین و کشاورزان قرار دهیم . و ما توانسته ایم در آمد سرانه ی  کشاورزان که حدود 100 دلار بوده را به 1000 دلار تغییر دهیم و در آینده ای نه چندان دور در آمد سرانه ی روستائیان را افزایش خواهیم داد . مجتمع کشاورزی آریامهر در نزدیکی شهر شیراز که در سال 1968 آغاز گردید حدود 80 خانوار را شامل می شد که از این تعداد 25 درصد از آنها دارای سهام عمده ای 1800 هکتاری هستند که هم اکنون بر روی آن مشغول زراعت بودند . و در گذشته متعلق به یک مالک واحد بوده و طبق قانون اصلاحات ارزی این زمین تحت مالکیت خود کشاورز قرار گرفت . طبق اظهارات سرپرست مجتمع از بعد از تشکیل آن در آمد کشاورزان با حدود سه تا چهار بار افزایش یافته و همچنین اعضای مجتمع از رفاه و خدمات زیادی برخوردار هستند برای مثال رایگان بودن خدمات پزشکی برای اعضای این مجتمع و این باعث تشویق دیگر روستائیان می شد تا عضو این مجمتع های گوناگون در روستاهای مختلف شوند .

یکی دیگر از مشکلات آن زمان کشاورزان کمبود آب و خشکسالی ها متعدد بود و حتی در مکانهایی در کشور خبری از آب نبود . اما در طول انقلاب سفید حدود 15 سد عظیم که در آینده هم ادامه داشت یک میلیون هکتار بیابان خشک را به زیر کشت در  آورد . در سال 1960 ایران از نظر کشاورزی و تامین محصولات کشاورزی به خود کفائی رسید اما رشد سریع و غیر قابل پیش بینی جمعیت و بالا رفتن در آمد شهری ها و مصرف بیشتر آنان از این محصولات موجب شد تا دولت در سال 1975 مبلغ یک میلیارد و 400 میلیون دلار محصولات غذایی و کشاورزی وارد کند .

اما وضعیت بیمه ها و خدمات آن در آن سالها :بیمه هایی که قرار بود از کارگر تا کامند از شاعل تا آزاد را زیر پوشش خود قرار دهند . طبق برنامه ریزی و قانون بیمه های ا جتماعی 30 درصد از در آمد صرف بیمه میشود و بدین ترتیب که 20 درصد از آن را کارفما و 3 درصد آنرا دولت و 7 درصد آنرا کارگر می پرداخت . برای هر گونه مخارج پزشکی کارگران فقط 20 درصد آنرا و در مخارج بیمارستانی فقط 10 درصد آنرا می پرداختند و باقی بصورت رایگان و از طرف بیمه ها پرداخت می گردید .  

در آن سالها شاهنشاه آریامهر در مورد وضعیت صنعت ایران در بین کارگران چنین می فرمایند : در سی سال آینده صنعت و صادرات ایران باید با کشورهای پیشرفته رغابت کند . و در همان سالها سانترالهای اتمی به منظور جایگزین کردن نیروهای اتم در ایران با آینده ای بدون نفت بدست فرانسوی ها و آلمان ها ساخته می شود و همچنین صنعت فولاد مبارکه ی اصفهان . و انقلاب سفید از سال 41 تا سال 57 به ایرانیان فهماند که پیشرفت حق ماست . اگر بخواهیم بحث انقلاب سفید را ادامه دهیم و از پیشرفتهای آن حرف بزنیم مسلما هزاران صفحه هم در برابر گفته های ما کم می آید اما این فقط اشاره ای به عملکرد شاه و حکومت برای انقلاب سفید بود انقلابی که بدون دادن هیچ وعده وعید کار خود را آغاز کرد و در طول 14 سال ایران در غلتک پیشرفت قرار داد و همانطور که در نطق های شاه و آمار های بدست آمده توجه کنیم می فهمیم که اگر انقلاب سفید تا سالها بعد کار خود را ادامه می داد و انقلاب ننگین 57 مانند یک قیچی تیز مانع راه آن نمیشد بعد از گذشت 40 سال از این انقلاب که هر سال یک پیشرفت در کشور را همراه داشت الان ایران قابل مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته بود . و در آن سالها که شاهنشاه آریامهر که بار ها خود بر آن اشاره کرده بود که تا وقتی که ملتم در شرایط خوبی به سر نبرند من تاج گذاری نخواهم کرد اما بعد از به ثمر رساندن انقلاب سفید محمدرضا شاه در سال 46 بعد از گذشت 26 سال از عمر سلطنتش برای اولین بار تاج گذاری بعمل آورد . انقلاب سفید نشانگر یک حکومت خدمتگزار بود که برای پیشرفت کشور از هیچ چیز دریغ نکرد . که با این وضعیت فکر به دور است تا سالیان بعد هم چنین انقلاب و تحولی در کشور صورت بگیرد .

 

قوانین انقلاب سفید :

قوانین انقلاب شاه و مردم که نخست بر اساس منشور شش ماده‌ای انقلاب سفید در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۴۱ توسط محمد رضا شاه پهلوی اعلام شد.
قانون مربوط به اصلاحات اراضی - مصوب 
۲۴ اسفند ۱۳۳۸ 
لایحه قانونی طریقه رفع مشکلات پیش بینی نشده در قوانین و مقررات اصلاحات ارضی
قانون مربوط به اجازه اجرای آیین نامه قانون اصلاحات ارضی پس از تصویب کمیسیون مشترک مجلسین
لایحه قانونی طریقه رفع مشکلات پیش بینی نشده در قوانین و مقررات اصلاحات ارضی
قانون تشکیل وزارت تعاون وامور روستاها به جای وزارت اصلاحات ارضی و تعاون روستایی
قانون تشکیل وزارت اصلاحات ارضی و تعاون روستایی

قانون مقررات مالی سازمان اصلاحات ارضی - مصوب 
۲۰ تیر ۱۳۴۴ مجلس شورای ملی و ۲۴ آبان۱۳۴۴ مجلس سنا. این قانون در تاریخ ۲ آذر ۱۳۴۴ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید. 
قانون تشکیل شرکت‌های سهامی زراعی 
۱۳۴۶ - مصوب ۵ دی ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی و ۲۷دی ۱۳۴۶ مجلس سنا. این قانون در ۴ بهمن ۱۳۴۶ به توشیح محمد رضا شاه پهلوی رسید. 
اساسنامه سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران- مصوب 
۹ اسفند ۱۳۴۶ کمیسیون مشترک دارایی مجلس شورای ملی و سنا
‌لایحه قانونی اصلاح موادی از قانون تشکیل شرکت‌های سهامی زراعی - مصوب 
۱۱ آبان ۱۳۴۷مجلس شورای ملی
‌قانون الحاق مواد 
۱۷ و ۱۸ به قانون تشکیل شرکت‌های سهامی زراعی - مصوب ۴ خرداد ۱۳۴۷
قانون تشکیل شرکت‌های سهامی زراعی 
۱۳۵۲- مصوب ۲۷ اسفند ۱۳۵۱ مجلس شورای ملی و ۳اردیبهشت ۱۳۵۲ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تشکیل صندوق امداد روستاییان – مصوب 
۱۰ آذر ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۲۱ بهمن۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید. 
نیز نگاه کنید به آیین‌نامه اصلاحات ارضی
نیز نگاه کنید به آیین‌نامه اجرایی قانون فروش خالصجات

قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع - مصوب 
۲۵ امرداد ۱۳۴۶ 
قانون اصلاح قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع - مصوب 
۲۲ بهمن ۱۳۴۷
‌قانون حفظ و گسترش فضای‌سبز و جلوگیری از قطع بی‌رویه درخت – مصوب 
۱۱ امرداد ۱۳۵۲مجلس شورای ملی و ۸ امرداد ۱۳۵۲ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۱۵ امرداد ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید. 
اساسنامه شرکت سهامی خدمات جنگل‌ها و مراتع
آیین‌نامه اجرایی ماده
۴۴ مکرر قانون اصلاح قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع
اساسنامه شرکت سهامی خدمات جنگل‌ها و مراتع - مصوب 
۷ آذر ۱۳۵۲ مجلس شورای ملی و ۱۴آبان ۱۳۵۲ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.


قانون تاسیس شرکت سهامی کارخانه‌های ایران و فروش سهام - مصوب 
۳ امرداد ۱۳۴۴ 
قانون تکمیلی قانون سهیم‌کردن کارگران در منافع کارگاه‌های صنعتی و تولیدی - مصوب 
۱۹ آذر۱۳۴۸
قانون راجع به اضافه‌کردن چند تبصره به مواد قانون سهیم‌کردن کارگران - مصوب 
۱۷ خرداد ۱۳۴۳
قانون سهیم‌کردن کارکنان شرکت‌های وابسته به وزارت آب و برق در سرمایه‌گذاری و سود شرکت‌های مزبور - مصوب 
۱۸ خرداد ۱۳۴۹


قانون راجع به پذیرفتن فارغ التحصیلان دیپلمه داوطلب خدمت در ارتش و سپاه دانش 
‌قانون استفاده از مشمولان لیسانسیه و بالاتر در سپاه دانش
‌لایحه قانونی تشکیل هیات امنای دانشسرای عالی سپاه دانش - مصوب 
۶ آذر ۱۳۴۷ کمیسیون علوم و آموزش عالی مجلس سنا و ۳ دی ۱۳۴۷ کمیسیون علوم و آموزش عالی مجلس شورای ملی.
قانون احتساب دوره خدمت سپاهیگری جزو سوابق خدمت دولتی - مصوب 
۱۱ تیر ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۱ آذر ۱۳۵۳ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.


قانون تشکیل سپاه ترویج و آبادانی 
قانون اختصاص تعدادی از دیپلمه‌های متوسطه مشمول وظیفه عمومی برای خدمت در روستاها - مصوب 
۲۱ دی ۱۳۴۶

قانون تشکیل سپاه بهداشت

قانون آب و نحوه ملی شدن آن 
‌قانون اصلاح تبصره ماده 
۲۹ قانون آب و نحوه ملی‌شدن آن
قانون حفظ و حراست منابع آب‌های زیرزمینی کشور
قانون تشکیل شرکت‌های تامین و توزیع آب و تاسیسات فاضلاب شهرها


قانون نوسازی و عمران شهری - مصوب 
۷ آذر ۱۳۴۷

قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی 
قانون معافیت‌های مالیاتی مربوط به اجرای قانون گسترش واحدهای تولیدی - مصوب 17 تیر 2535 شاهنشاهی


قانون تشکیل خانه انصاف - مصوب 
۱۸ اردیبهشت ۱۳۴۸ 
قانون خانه انصاف - مصوب 
۲۵ خرداد ۱۳۵۶
قانون اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل خانه‌های انصاف - مصوب 
۱۸ اسفند ۱۳۴۷


قانون تشکیل شورای داوری 
قانون شورای داوری
قانون اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل شورای داوری


قانون تشکیل انجمن ده و دهبانی - مصوب 
۲۵ اسفند ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۷ اسفند۱۳۵۳ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۹ فروردین ۱۳۵۴ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.


قانون تشکیل انجمن‌های شهرستان و استان 
۱۳۴۹ 
اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل انجمن‌های شهرستان و استان - مصوب 
۱۷ تیر ۱۳۵۱ مجلس شورای ملی و ۶ تیر ۱۳۵۱ مجلس سنا کمیسیون‌های کشور - این قانون در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۵۱ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون اصلاح قانون تشکیل انجمن های شهرستان و استان - مصوب 
۲۶ خرداد ۲۵۳۵ کمیسیون های کشور مجلس شورای ملی و سنا
قانون انجمن های ایالتی و ولایتی - مصوب 
۱ خرداد ۱۲۸۶
قانون شرکت بانوان در انتخابات


قانون خدمات اجتماعی زنان - مصوب 
۱۳ تیر ۱۳۴۷ مجلس شورای ملی 
‌قانون اصلاح ماده 
۴ قانون خدمات اجتماعی زنان
قانون اصلاح قانون خدمات اجتماعی زنان – مصوب 
۱۵ دی ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۸ آذر۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.


قانون حمایت خانواده 
۱۳۴۶ - مصوب ۲۵ خرداد ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی 
قانون تامین اعتبار برای اجرای قانون حمایت خانواده - مصوب 
۱۸ تیر ۱۳۴۶
قانون واگذاری مهدهای کودک و مراکز خدمات اجتماعی به انجمن حمایت کودکان و سازمان ملی رفاه خانواده - مصوب 
۷ دی ۱۳۴۹
قانون حمایت خانواده 
۱۳۵۳ – مصوب ۱۵ بهمن ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۶ دی ۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.

قانون نظام صنفی

--------------------------------------------------------

قرن بیستم، قرن بیداری و آزادیخواهی ملتهای جهان بود و استعمارگران به این نتیجه رسیدند که دیگر غارت ثروت و هویت فرهنگی ملتهای عقب مانده با سرنیزه و نیروی نظامی امکانپذیر نیست. از این رو، برای حفظ منافع و نفوذ خود باید راه دیگری برگزینند. آنان بر آن شدند تا برای رسیدن به اهداف شوم خود، با سر دادن شعار اصلاحات، ترقی، آزادی، تمدن، عدالت و ...، مردم، آزادیخواهان، کارگران و دهقانان را فریب دهند و با امیدوار ساختن آنان به فردایی روشن، راه را بر عصیان و شورش آنان ببندند.
جان اف کِنِدی; رییس جمهور وقت آمریکا دربارهی ماهیت شوم این طرح چنین گفته است:
آمریکا به دیگر رژیمهای دستنشانده و وابسته به خود فشار آورد که به منظور پیشگیری از جنبشهای ملی و ضد امریکایی، اقدام مزبور را به مرحلهی اجرا بگذارند.
در این میان، شاه ایران نیز بر اثر فشارهای امریکا، ژست انقلابی به خود گرفت و در سفر خود به آمریکا، برای اجرای «انقلاب سفید» در ایران، تعهد سپرد. مانع بزرگ برای اجرای این طرح، افراد و گروههایی بودند که ماهیت این طرح را میدانستند و ممکن بود با فعالیتهای افشاگرانهی خود، ماهیت شوم و خطرناک این طرح را آشکار کنند.
شاه از احزاب و سازمانهای ملی آن روز، هیچگونه خطری احساس نمیکرد و تنها خطری که فکر شاه را به خود مشغول ساخته بود، نقش علما و جامعهی روحانیت بود. وی میدانست که روحانیت در برابر این خیانت ساکت نخواهد نشست. از این رو برای مردمی جلوه دادن «انقلاب سفید»، آن را در شش ماده به رفراندوم گذاشت. «انقلاب سفید» با وجود ظاهر بسیار فریبندهی آن مانند: اصلاحات ارضی، حذف ساختار ارباب ـ رعیتی، آموزش مردم بیسواد و اصلاح قانون انتخابات، طرحی استعماری برای به یغما بردن سرمایههای ایران بود که به گفتهی طراحان آن، باید دست کم برای صد سال دیگر، ملت ایران را به خواب غفلت میبرد.

اصول ششگانه شاه

در 19 دیماه 1341 هـ .ش سالروز اصلاحات ارضی شاه به طور رسمی اعلام کرد که قصد دارد اصول شش گانه‌ای را به رفراندوم بگذارد. این اصول به نام انقلاب سفید عنوان شدند: 
1- الغای رژیم ارباب و رعیتی

شاه خبر اصلاحات و رفراندوم را به کنگره ملی کشاورزان می‌دهد.
2- ملی کردن جنگل‌ها در سراسر کشور 
3- فروش سهام کارخانه‌های دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی 
4- سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی 
5- اصلاح قانون انتخابات 
6- ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری

 با اجرای اصول انقلاب سفید شاه بعد از رفراندوم  با افزودن سیزده اصل دیگر به این اصول تکمیل گردید:

1- ایجاد  سپاه بهداشت


2- ایجاد سپاه ترویج و آبادانی
3- ایجاد خانه‌های انصاف و شوراهای داوری
4- ملی کردن آب‌های کشور
5- نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
6- انقلاب اداری وانقلاب آموزشی
7- فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
8- مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
9- آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
10- تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایکان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
11- پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان
12- مبارزه با معاملات سوداگرانه زمینها واموال غیر منقول به منظور جلوگیری از افزایش بهای خانه‌ها و آپارتمانهای مسکونی
13- مبارزه با فساد، رشوه گرفتن و رشوه دادن

این اصول که شاه آنرا انقلاب سفید نام داده بود در حقیقت رفرم‌هایی بود که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود. اصول فوق با جملاتی زیبا و سنجیده معرفی شده بود که مخالفت با آنها مخالفت با منافع عمومی و مصالح ملی قلمداد می‌گردید.

امام خمینی بار دیگر مراجع قم را به تشکیل جلسه‌ای و اخذ تصمیم فراخواند. بدین ترتیب جلسه‌ای برگزار شد و در نهایت قرار شد نماینده‌ای از سوی رژیم دعوت شود تا انگیزه شاه را از طرح این لوایح توضیح دهد. به همین منظور آقای بهبودی روانه قم شد و بی‌درنگ با مقامات روحانی و علمای قم به گفتگو نشست و چندین بار بین تهران و قم رفت و آمد کرد و نظرات و پیشنهادهای علمای قم را به رژیم و پاسخهای شاه را به آنان رساند. 
اما در پاسخ به استفتای جمعی از متدیننان تهران که از تصویب ملی سئوال کرده بودند می‌نویسد: 
« به نظر این جانب رفراندوم که به لحاظ رفع بعضی از مشکلات به اسم تصویب ملی خوانده شده، مخالف رأی جامعه، روحانیت اسلام و اکثریت قاطع ملت است. »

 امام در ادامه ایرادات خود بر تصویب ملی یا رفراندوم نوشته بود: به پاره‌ای از اشکالات اشاره می‌نمایم: 
1- در قوانین ایران رفراندوم پیش بینی نشده است.
2- معلوم نیست چه مقامی صلاحیت دارد رفراندوم نماید و این امری است که باید قانون معین کند.
3- لوایح ششگانه مبهم‌اند و فاصله اعلان آنها تا زمان برگزاری رفراندوم اندک است و مردم مهلت اندیشیدن درباره آنها را ندارند.
4- اکثریت جامعه ایران قوه تشخیص فهم این اصول را ندارند.
5- رأی دادن باید در محیط آزاد باشد و این در ایران عملی نیست.

بی‌نتیجه ماندن گفت و گوهای علما با بهبودی نماینده شاه سبب شد که آنها آیت‌ا… آقا روح‌ا… کمالوند از علمای بزرگ خرم آباد و دارای شم سیاسی رات به نزد شاه روانه کنند.شاه در پاسخ به پرسشهای کمالوند به جای اینکه توضیح روشنی به وی دهد می‌گوید:
« اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم زیرا اگر نکنم از بین می‌روم » 
در پایان نیز از علمای ایران گلایه می‌کند که چرا او را همانند علمای اهل سنت اولی‌الامر خطاب نمی‌کنند و برای او دعاگو نیستند. برای روحانیون روشن شد که اصول ادعایی شاه مورد حمایت کامل آمریکاست تا جائیکه ادامه سلطنتش به اجرای لوایح بستگی دارد. امام خمینی در واکنش به اصرار شاه بر انجام رفراندوم در 2 بهمن 1341 هـ . ش طی اعلامیه‌ای آنرا تحریم کرده و رفراندوم را اجباری نامید.
بدین ترتیب بازار تهران تعطیل و تظاهرات انجام شد در قم نیز تظاهراتی برگزار شد که همه آنها مورد هجوم پلیس قرار گرفته و تعدادی مجروح و دستگیر شدند. شاه برای متقاعد کردن علمای قم با اطلاع قبلی در 4 بهمن به قم سفر کرد. اما امام با اعلامیه‌ای خروج مردم از خانه‌هایشان را تحریم کرده بود. بنابراین بازارها و مغازه یکپارچه تعطیل بودند و به جز افراد مزدوری که از قبل برای اینکار آمده بودند کسی در خیابان‌ها و معابر دیده نمی‌شد.
شاه پس از سخنرانی تند و خشمگینانه علیه روحانیت بی‌هیچ دستاوردی به تهران بازگشت و در 6 بهمن 1341 رفراندوم به اجرا گذاشته شد و بنابه اعلان رسانه‌های گروهی 000/600/5 نفر به آن رأی مثبت دادند. روزنامه‌ها «پیروزی» را به شاه و مردم تبریک گفتند. حامیان خارجی و خصوصاً رئیس جمهور آمریکا موفقیت وی را تبریک گفته و اعلام داشت :
« مسلم است که این پشتیبانی ملی اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیده‌اند، تقویت کرد. » 
بدین ترتیب این لایحه تصویب گردید و روحانیان به پیشنهاد امام تصمیم گرفته به عنوان اعتراض ماه‌ رمضان که از 8 بهمن آغاز می‌شد از رفتن به مساجد خودداری کرده و برای جلب نظر عمومی تمامی سخنرانی و مساجد را تعطیل نمایند.

 

مرتضی محمدی