انقلاب سفید
سم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین رب شرح لی صدری و یسرلی امری والحلل عقده من لسانی یفقه قولی.
بحث پیرامون انقلاب اسلامی، طبعاً به زمینههای وقوع آن به سالهای دههی 40، تا حدودی به دههی 30 میرسد. آنچه که در این جلسه خیلی به اختصار بحث میشود، در واقع مبدأ انقلاب و اساسیترین علل و عوامل که به انقلاب منتهی میشد، خیلی فشرده مطرح میکنیم تا ببینیم چه شد.
در سال 1339 در آمریکا، انتخاباتی برای ریاست جمهوری انجام گرفت و "جان فیتز جرالد کندی" روی کار آمد ، بعضی سیاستهای جدید را اعلام کرد که تازگی داشت، در واقع با استدلال جدیدی برای حکومت امریکا وارد بحث میشود. و میگوید چرا ما در دنیا به مردم تانک بفروشیم، بیائیم به جای تانک تراکتور بفروشیم. چرا کودتا بکنیم. بیائیم انتخابات کنیم .... و یک سری از این مباحث را مطرح کرد و خلاصهاش بنیانگذار تفکر جدیدی در آمریکا میشد که البته بسیار متفاوت بود از آنچه که تا به آن روز مطرح بوده معتقد بود حکومتهای کودتایی، نظامی و لشکرکشیها، فروش تسلیحات، در بلند مدت به زیان آمریکا است. این موضوع مهم است. در یکی از کتابهایش که معروف به کتاب «مبانی صلح» میگوید: "آمریکا با قیامهای مردمی که در گوشه و کنار دنیا به وقوع میپیوندند مخصوصاً در سرزمینهایی که از اسلام تغذیه میکنند چکار میخواهد بکند،" این حرف مربوط به سال 1338 است. جالب است که این چه طور فهمیده، دیده، چه تحلیلگری به وی چه گفته ما نمیدانیم، ولی میگوید آمریکا نمیتواند با مبارزات مردمی که از اسلام تغذیه بکند مقابله بکند.
به هر حال طبیعتاً در مجموعه نظام امریکا، کسی با این تفکرات موافق نبود. و کندی رأی آورد و حالا دستگاه حاکمهی ایران کلاً از سال 1332 تا 1357 تابع کامل سیاستهای واشنگتن بود. یک مثال روشن، به آرشیو روزنامهها مراجعه کنید، روز 16 آبان 1355 اعلام شد کارتر رئیس جمهور آمریکا شد. روز 17 آبان روزنامهها با تیتر درشت نوشتند: "سیاستهای داخلی و خارجی ایران به کلی دگرگون میشود ." خوب دقت کنید یک انتخابات در آمریکا برگزار میشود، اینجا یک جمله نوشته میشود که تیتر اصلی روزنامه است. در سال 1339 همین اتفاق در همین وضعیت اتفاق افتاد. دستگاه انگلیس در ایران به شاه مشورت میدهد که ـ قبل از این که کندی بخواهد سیاستهای خودش را دیکته نماید. ـ یک جوری مانورهایی از جمله انتخابات آزاد، دولت جدید انجام بدهید. لذا اقبال را برکنار کرد. شریف امامی روی کار آورد، و شعار فضای باز سیاسی، آزادی انتخابات، آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، از این حرفها را مطرح کرد. چرا؟ برای اینکه کندی فردا نتواند دولتی با یک مجموعه سیاستهای دربست را بخواهد مثلاً به شاه دیکته کند. در واقع به استقبال برنامههای آینده به دست خودشان که هدایت شده، این کار را بکنند. این اقوام با توصیه انگلیس بود.
ولی کندی به شاه پیغام داد این دولت باید برکنار شود، بلکه خودت هم باید بروی، ما میخواهیم در ایران جمهوری بشود. خوب طبیعتاً برای شاه که قطعاً، برای صهیونیستها و انگلیس هم قابل قبول نبود. لذا با کندی تفاهم میکنند که کل آنچه که در ایران قرار است که انجام گیرد و تحت عنوان سیاستهای جدید، شاه متعهد بشود که خودش اجرا بکند. لذا در سفری که در فروردین 1341 شاه به آمریکا رفت و مذاکرات مفصلی با مقامات آمریکایی کرد و سخنرانی میکرد در جاهای مختلف و صریحاً میگوید: " ما تصمیم گرفتهایم که آنچه را که شما میخواهید، بخواهیم. آنچه را که شما ارزش بدانید ما ارزش بدانیم. و ما میخواهیم به شما متصل باشیم." متن نطق سخنرانی در کنگره آمریکا خیلی گویا و روشن است و در بیانیهی نهایی که به کندی میدهند کاملاً مشخص است. ما تصمیم گرفتیم از این به بعد به هر حال آنچه در سیاستهای ما میگنجد اجرایی بشود. از این صحبتها، شاه در فروردین 1341 به ایران برمیگردد. اولین کاری که کرد این بود که دولت امینی که آمریکایی بود برکنار کرد و دولت علم را روی کار آورد. به عبارت دیگر از این مقطع تا زمان انقلاب به یک معنا دولتی نداشتیم. مجلسی نداشتم، آنچه که میگویند و سیاستگذاری و اجرا میشد کاری بود که آمریکا دیکته میکرد.
یک جمله معترضه بگویم خیلی مهم است ما دقیقاً نمیدانیم چه قدر نفت از ایران خارج شد. زیرا این آمریکاییها بودند که از سر چاه تا سر تانکرهای نفتکش همه کاره بودند و هیچکس حق نداشت بپرسد ما روزی چه قدر نفت صادر کردیم ... فقط آنها میآمدند و میگفتند که ما امروز 2 میلیون شبکه نفت بردیم. ولی هیچکسی نمیداند. نه کنتوری بود. پول این 2 میلیون را به سازمان برنامه میدادند. در سازمان برنامه یک آمریکایی با یک بهائی نشسته بودند و برای خرج این پول برنامهریزی کردند. تمام اسنادش موجود است. خود شاه در کتاب پاسخ به تاریخ به این مسأله اشارهای میکند که ما به آمریکاییها هر چه قدر لازم بود دادیم، ولی آنها خلاصه به ما نارو زدند. شاه نشست، اولین مرحله لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را تصویب و خواستند که اجرا کنند. خوب تحلیل رژیم از وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود آن روز ایران این بود: " ما یک دهه کل جریانات سیاسی را سرکوب کردیم. بنابراین کسی در مقابل ما نیست که بایستد، کسی در مقابل ما معترض نخواهد بود. بنابراین برنامههای ما به راحتی پیش میرود" وقتی اعلام کردند. اصلاً تصور نمیکردند که چند مرجع تقلید و تعدادی حوزهی علمیه، ائمه جماعت، مردم، منبری، واعظ، مسجد مخالفت کنند و بگویند که ما قبول نداریم. دو ماه مبارزه طول کشید. رژیم شاه با یک پدیده جدید روبرو شد. پدیدهای که اصلاً انتظارش را نداشت. اصلاً انتظار چنین وضعی را نداشت. لذا بلافاصله بعد از دو ماه اعلام کردند که فعلاً این لایحه اجرا نمیشود. مردم خیلی خوشحال بودند. و استقبال کردند، شیرینی و نقل پخش کردند و اما باز از نکات جالب تاریخ این است که در جلسهای که در قم تشکیل میشد. امام فرمودند که: " نه خیر اینها همهاش فریب است. اینها برنامههای اصلی دارند. اینها کار دیگری دارند". خوب حالا یک مرحله رژیم مجبور به عقبنشینی شده اما متعهدند برنامه را باید اجرا کند.
لذا این بار خود شاه به صحنه آمد ، بحث دولت نیست، مجلس قبلاً در سال 40 منحل شده بود. بحث ما از اینجا شروع میشود. باید با چه وجهه و چهره و عنوان و شعاری بیاید. باید با یک شعاری بیاید که بتواند جامعه را پوشش بدهد، همهی جامعه را جذب کند و برای همهی جامعه حرفی حساب شده و جدید باشد. لذا شش اصلی که اشاره شد تحت عنوان" اصول انقلاب سفید" را اعلام کرد. حالا چرا اسم آن را انقلاب سفید گذاشتند؛ چون در تحلیل امریکاییها بود جامعه ایران آماده انفجار برای انقلاب است. این قضیه مفصل بحث شده اگر منبع آن را خواستید مطالعه کنید، به کتاب شیر و عقاب نوشته "جیمز بیل" ببینید. آمریکاییها سریع گفتند آن انقلابی که شما میخواهید بکنید ما داریم میکنیم دوم اینکه گفتند این انقلابی که شما میخواهید بکنید سرخ است، خون است. ما انقلاب میکنیم ولی انقلاب سفید.
به هر حال شش اصل را اعلام کردند:
اول اینکه رفراندوم اساساً مبنای قانونی نداشت و اساساً هیچ بحثی در این مورد در قانون اساسی و قوانین عادی نشده بود.
دوم اینکه این اصول با چه مبانی انتخاب شده، باز هم بحثی نشده بود
سوم مجری این اصول، امکانات ، زمینههای لازم و خیلی حرفهای دیگر بررسی شده بود.
حرفهای اصلی این بود که هدف این برنامه چه بود؟ گفتم که در سیاستهای جدید آمریکا سه محور وجود داشت:
الف) در بخش سیاسی: آنان بحث "فضای باز" را مطرح کردند. فضای باز سیاسی که طبیعتاً بحث آزادی انتخابات، آزادی احزاب و مطبوعات و آزادی اجتماع
ب) در بحث فرهنگی در واقع اسلامزدایی را که از قبل بود آمدند با برنامههای مفصلی تشدید و گسترش دادند. تشدید اسلامزدایی، که در 14 محور فعالیت فرهنگی، این برنامه را اجرا کردند. که خودش یک بحث کاملاً مستقلی را دارد.
ج) اما نکته ظریف قضیه در بخش اقتصادی بود. در بخش اقتصادی گفتند که باید جامعه ایران متحول شود، جامعهی ایران، جامعهی فئودالی و بستهای است. این جامعه برای نظام سرمایهداری هیچ سودآوری ندارد. جامعهای است با سیاستهای امریکا هماهنگ نیست. باید چه کار کرد؟ ایجاد طبقهی متوسط.
آن دو بخش سیاسی و فرهنگی فکر میکنم برای شما عزیزان کاملاً جا افتاده و مطلب شاید عادی باشد. اما این موضوع خیلی مهم که تا حالا در موردش کمتر بحث شده است، جامعهی ایران به این شکل که ده درصد از مردم نود درصد از ثروت در اختیار داشتند و این به نفع ما (آمریکا) نیست، برای اینکه این جامعه، جامعهی مصرفکنندهای نیست. پولی ندارند. نود درصد از مردم که ده درصد از ثروت را در اختیار دارند، توان خرید ندارند. این باید تغییر کند. از این رو گفتند که مثلاً این ده درصد ثروتش به 40 درصد برسد. چهل درصد به 50 درصد تقسیم شد و در نهایت 40 درصد صاحب20 درصد ثروت بشود. حالا تقریبی این را در نظر داشته باشید. بعد گفتند این طبقهی متوسط با توجه به اینکه نصف قدرت خرید را دارند به درد ما میخورد.
در کشورهای دیگر آنان با ایجاد طبقهی متوسط، برای آمریکا، یک پایگاه طبقاتی گستردهای به وجود آوردند. طرفداران زیادی را جذب کردند، بازار های زیادی را به وجود آوردند، سرمایهگذارهای آمریکایی وارد شدند و خیلی موفق بودند. و تصورشان این بود که در ایران هم طبیعتاً مثل جاهای دیگر این وضعیت خواهد بود زیرا که این طبقهی متوسط که قدرت خرید دارد میتواند کتاب بخرد، سینما برود، مسافرت برود، تلویزیون نگاه کند و روزنامه بخرد. تمام اینها در اختیار ماست و بنابراین تمامی ذهنیت و ارزشها و برنامههاشان را ما شکل میدهیم. اما در ایران یک اتفاق عجیب افتاد و آن اتفاق این بود که این طبقهی متوسط در اختیار مبارزات شیعی قرار گرفت. این را مقداری باید توضیح دهم؛ چون این قضیه را ریشهی اساسی انقلاب میدانم و کمتر در موردش بحث شده است. ملاحظه کنید معمولاً آدمهایی که مقدار ی امکانات مادی پیدا میکنند، مقداری تجمل، مقداری مصرف، آنان معمولاً دنبال دین، دنبال مبارزه نمیروند. بلکه دنبال تفریح و رفاه در دنیا می روند و معمولاً اینطوری است. لذا به قول مارکس دین فقط مال فقرا است. معمولاً آدم ها هر چه فقیرترند مذهبیترند!
تصورشان این بود که در ایران مثل جاهای دیگر میتوانند طبقه متوسط را توسعه بدهند، بنابراین آمریکاییها در ایران کالا تولید میکنند و درهمین جا بفروشند و سودش را با خود ببرند. این برنامه بلند مدت آنان بود و دقیقاً آن شش اصل برای این موضوع بود که میخواستند طبقهی متوسط در ایران شکل بگیرد. حتی بحث مبارزه با بیسوادیاش هم میدانید اگر کسی بیسواد باشد، طبیعتاً نه مصرفکننده و نه تولیدکنندهی خوبی است. این فرد باید باسواد بشود تا قدرت تولید و مصرفش بالا برود ، و نقش اجتماعیش بیشتر شود. حالا با به دست گرفتن و کنترل نظام آموزش کشور، نظام رسانهای کشور، کل افکار را قرار بود نظام شکل بدهد؛ نظامی که قرار بود ارزشهای آمریکایی را شکل بدهد. و لذا در و دیوار مملکت، سینما ، روزنامهها، مجلهها و دانشگاه ارزشها آمریکایی بود این مثال را خیلی جاها زدم، اینجا هم عرض میکنم. بنده دانشجوی دانشکده رشته اقتصاد دانشگاه تهران از سال 48 تا 51 بودم، که در سال 51 در کلاس درس، یکی از دانشجوها پا شد به استاد گفت: " ما سه چهار ساله است که به دانشگاه میآئیم، درسهای مختلف خواندیم. ولی یکی از شما استادها، برای یک بار به ما نگفتید در این مملکت یک دینی به نام اسلام هست و یک کلمه راجع به اینکه اسلام در مورد اقتصاد حرف دارد، نگفتید، اینکه اسلام در مورد اقتصاد یک حرف دارد، نگویید، بگویید حرف ندارد. جریان و داستانش چیست؟ شما ما را به عنوان تکنسین نظام سرمایهداری تربیت میکنید؛ نوکر سرمایهداری آمریکا تربیت میکنید." این را به استاد گفت. استاد خیلی ناراحت شد و گفت آقا: " اسلام حرفی برای اقتصاد ندارد، لذا لازم هم نبوده که ما هم بگویم." این تفکر در دانشگاه بود ، استاد درس توسعه اقتصادی مفصل شعار داد و یک ترم ما را معطل کرد. آخرش یکی از دانشجوها، گفت همهی حرفهای شما آمریکائی است، هیچ به درد ایران نمیخورد. استاد گفت: "مگر غیر از آمریکا چیز دیگهای تو دنیا داریم؟ دانشجو گفت اینجا ایران است و توسعه برای ایران است. استاد گفت توسعه فقط آمریکائی است. ما لیاقت توسعه را نداریم. ما ژن توسعه نداریم، ژن توسعه را آمریکائیها دارند و آنها هم توسعه یافتهاند؛ چون ژن توسعه را دارند. اینها عین عبارت است و نقل به مضمون نیست، عین عبارت استاد که توسعه را آمریکاییها دارند. چون ژن توسعه را دارند. بنابراین ما این حرفها را میخوانیم که بتوانیم کار آنها را در اینجا انجام بدهیم. این بود نظام آموزشی؛ این نظام آموزشی باید طبقه متوسط را شکل میداد. اما از معجزات عجیب تاریخ مکتب اسلام و تشیع این است. لذا دو روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مثلاً در حدود 25 بهمن 57 به آرشیو روزنامهها مراجعه کنید، رئیس سازمان C.I.A آمریکا میگوید: "در قبال قضایایی که در ایران اتفاق افتاده نمیدانیم چه بگوئیم؛ برای اینکه این اتفاقی عجیب و باور نکردنی است". پس تا حدودی روشن شد که چرا باید ما در مورد طبقهی متوسط صحبت کنیم والا این طبقهی متوسط حرکتی استثنائی در ایران به وجود آورد که در جهان بینظیر بود.
این طبقهی استثنائی با اسلام و روحانیت و مرجعیت گره خورد؛ که آغازش انجمنهای ایالتی و ولایتی بود؛که مرحوم آقای فلسفی، جلسات قم، مساجد، مردم، و اگر به اطلاعیههای امام، اعلامیههای امام در سال 41 مراجعه کنید، شاید بیش از 20 بار در جاهای مختلف فرمودند علما مردم را آگاه کنند، علما به مردم بگویند، علما مردم را راهنمایی کنند.. حالا در اعلامیهای که قبل از ماه محرم در خرداد 42 میدهند. آنجا که مفصل برای وعاظ و ائمه جماعت توضیح میدهند که باید چیکار کنند.
رژیم شاه تصورش این بود همهی امکانات در اختیارات آن است و امکانی ندارد که در این مملکت تغییری به وجود بیاید. لذا برنامهی انقلاب سفید به عنوان رفراندوم مطرح شد. حالا چه گونه از مردم رأی گرفتند، داستانی دارد. شاید برای شما خندهدار باشد. چادر زده بودند، یک صندوق گذاشته بودند ،یکی دو تا کارمند در چادر گذاشته بودند. سر هر چهارراه در هر چادری دو تا کارمند گذاشته بودند. آدم هایی که عبور میکردند، دستشان را میگرفتند و میکشیدند به داخل چادر و یک انگشت میزدند. ورقه را میگرفتند و در صندوق میانداختند. این حرف شاید امروز برای شما تعجبآور یا غیرواقعی باشد. ولی از مشاهدات خود بنده است من هم شاید اگه جایی خوانده بودم، نمیتونستم نقل بکنم.
بعد از رأیگیری گفتند 5 میلیون و چند صد هزار ما رأی گرفتیم و 98 درصد رأی مثبت دادند. حالا جالب است که بعد از این قضیه، یک مرتبه میبینید کندی پیام تبریکی به شاه مینویسد که ما خوشحالیم که تو برنامه را اجرا کردی و نشان دادی که میتوانی تعهدات خود اجرا بکنی. برو جلو، ما هم پشتیبانت هستیم. شاه هم در جواب گفت: " بله من در اختیار شما هستم" متن این نامه موجود است ، میبینید نکتهای که اتفاق میافتد بعد از این رفراندوم این است که شاه تصورش این بود که اتفاقی نمیافتد، قضایا خیلی عادی پیش میرود، آمریکاییها برای پیاده کردن این اصول با همکاری رژیم شاه به ایران آمدند. اما نکتهای که حائز اهمیت این است که مردم قیام کردن و محکم در مقابل رژیم ایستادند. تصور شاه این بود که چون این بار خودش به صحنه آمده است و خیلی هم تند و تیز صحبت کرده و تهدید کرده، بنابراین حرکتی اتفاق نمیافتد. و مخالفین سکوت میکنند. اما عملاً اینطور نشد و مبارزه ادامه پیدا کرد. لذا طبیعتاً کار به تشدید درگیریها و تخاصمات بین رژیم و مردم کشیده شد.
اولین نکتهای حائز اهمیت این است که دوباره داستان بعد از کودتای 28 مرداد که عبارت بود از دستگیری و شکنجه و دادگاه نظامی و محکومیت شروع شد. بعد از 28 مرداد؛ 5 ـ 6 سال این قضایا بود. بعد تحتتأثیر انتخابات آمریکا فروکش کرده بود. اما بعد از این جریان احساس کردند که اگر شاه بخواهد مأموریت خودش را انجام بدهد، بدون سرکوب نمیتواند. در این شرایط آمریکاییها بطور استثنائی به رژیم شاه اجازه دادند. این خیلی مهم است. یعنی کندی میگوید: " برنامهها را شاه پیاده کند، ولی اگر آزادی هم نداد، نداد، فضای باز سیاسی هم نشد، اشکال ندارد، این برنامه باید اجرا شود." و لذا به اقداماتی مانند بستن مسجد، حوزه علمیه ، ممنوع کردن روزنامهها و الی آخر و دستگیریها و زندانها و تبعیدها شروع شد.
نکتهی دوم این بود که سرمایهدار آمریکایی حالا قرار بود به ایران بیاید .این برنامهها را به اجرا شروع کند. دید که شرایط ایران شرایط مناسبی نیست. لذا سرمایهدار آمریکایی لااقل بلافاصله بعد از برنامهها نیامد. به ویژه دیدند که قضایا تشدید میشود، هر روز اعلامیه علیه دولت، دولت علیه این حرکت. شاه بعد از این قضایای رفراندوم یک سخنرانی کرد که خیلی لحن بدی داشت. غیر از این که ارتجاع سرخ به اصطلاح خودش که منظورش چپیها و تودهایهاست. به مذهبیها و علما و خیلی بیسابقه با عنوان ارتجاع سیاه، تعابیر زشتی یاد میکند. تصورش این بود که با این تحقیر و توهین این آقایان از صحنه خارج میشوند. اما واقعیتش این است که چنین اتفاقی نمیافتاد. اجازه بدهید متن نامهای را که کندی برای شاه نوشته بود و جوابی که شاه داده، به دلیل اهمیتی که موضوع دارد، از روی آن بخوانم تا نکات دقیق بحث از لحاظ سیاسی و اقتصادی روشن شود. ملاحظه کنید شاه به ملت ایران میگوید:" ملت ایران، روزی که مسئولیت سنگینی پادشاهی را بعد از استعفای پدر تاجدار خود به عهده گرفتهام، به کلامالله سوگند یاد کردم که تمام هم و غم خود را مصروف حفظ استقلال ایران نمایم و حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم، خداوند عزه شانه را حاضر و ناظر دانسته منظوری جز سعادت و عظمت دولت و ملت ایران نداشتم و از خداوند مستعان و ارواح طیبه اولیاء اسلام استمداد کردم!" ـ ببینید چقدر با تملق میگوید، دروغ می گوید و میخواهد، ظاهر مذهبی به خودش بدهد، این نکته مهم است، یعنی فهمیدند که قدرتی که در مقابل رژیم ایستاده و از آن میترسند مذهب است و باید روی آن حساب کنند و اینها هم شروع کردند به تظاهر به مذهب و مطالب دیگر میگوید . و در نهایت این است که میگوید من به این نتیجه رسیدم که گروهها و احزاب هم به درد نمیخورند، باید کنار بگذاریم ـ بدون شک عوامل سیاه ارتجاعی که بخاطر حفظ منافع خود، ملت ایران در غرقاب مذلت و بی عدالتی میخواهد در قبال این تحول عمیق و اساسی از پای نخواهد نشست. نکتهی مهم این است که در واقع شاه میپذیرد که این قدرت قدرتی است که با آن درگیریم و بدین دلیل باید آن را بکوبیم. نکتهای که باز حائز اهمیت است این که این نیرو را در مقابل جریان چپ قرار میدهد تحت عنوان "ارتجاع سرخ و مخرب" و البته می گوید آنها عصرشان گذشته، کاری نمیتواند بکنند. یک اتفاق مهم بعد از این واقعه میافتد که خیلی جالب است.
اتفاق این است که حزب توده یک بیانیهی مفصل و دقیق در ارتباط با ضدیت با روحانیت می گوید و اینکه روحانیت در واقع ضد حقوق مردم و خیلی عجیب اعلام میکنند که ما با اقدامات شاه موافقیم. شما الان را در نظر بگیرید که حزب تودهای در کار نیست. آن زمان حزب توده برای بخشی از مردم ایران خیلی مهم بود. بخشی از جوانهای مملکت خیلی جدی روی این حزب فکر میکردند. اما به هر حال حزب توده این بیانیه را داد، دولت شوروی هم نه تنها شبیه این حرف را زد، بلکه تهدید کرد که اگر روحانیت بخواهد به اینگونه کارها ادامه بدهد، ما حمایتمان را از شاه بیشتر میکنیم. پس به این ترتیب ما برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا شاهد یک اتفاق بودیم و آن اتفاق چه بود؟ آن اتفاق عبارت بود از اینکه تا آن مقطع هر اتفاقی در گوشهی دنیا میافتاد یا آمریکاییها علیه شورویها موضع میگرفتند یا شورویها علیه آمریکاییها موضع میگرفتند، و اینها رو در روی هم بودند. و برای اولین بار در دنیا بعد از جنگ جهانی دوم، شوروی و آمریکا برای مقابله با ملت ایران با هم متحد شدند. این اثر دومی بود که بعد از این رفراندوم انجام گرفت. من دارم پیامدهای رفراندوم را میگویم:
1 ـ رژیم متوجه شد روحانیت قدرتی نوظهور است، روی آن حسابی نکرده بودند .ولی آنان خطرناک هستند و وارد صحنه شدند.
2 ـ جریان جدیدی وارد شد حزب توده ،جریان مارکسیستی و شوروی از شاه و انقلاب سفید حمایت کردند و علیه روحانیون موضعگیری کردند. حالا کاری نداریم که حزب توده در سال 57 اعلامیهای داد و گفت بله در تاریخ اشتباه کردهایم و عذرخواهی میکنیم. بالاخره منظورم بحث تغییر موضع بود. بنابراین از آن زمان به بعد نهضت اسلامی واقعاً خودش بود. یعنی نه شرق حامی آن بود نه غرب و اینکه شما میبینید اولین و مهمترین شعار انقلاب، استقلال بود معنایش این بود که نفی سلطهی خارجی و ما از درون استقلال، نه شرقی نه غربی را در آوردیم. پایهاش در سال 41 گذاشته شد.
3 ـ پیامد دیگر این که در داخل کشور بخشی از جریانهای غربگرا ،جریانهای ضد مذهبی، جریانهابی تفاوت، آرام آرام به جریان مذهبی پیوستند. این تحول سومی بود که اتفاق افتاد. یک مثال بزنم در روز 13 خرداد 1342 که مصادف با روز عاشورا بود. یک راهپیمایی بسیار بزرگی در تهران شد. حالا چند نفر بود نمیدانم، 100 هزار 200 هزار 300 هزار، خیلی زیاد بودند. در این راهپیمایی که همه با تعجب و حیرت این را دیدند، باسواد، بیسواد، معلم، شاگرد، کاسب، تاجر، اداری بود و بعضی از ارتشها با لباس شخصی بودند. همه به صورت جدی حضور داشتند. قبلاً چنین چیزی اصلاًٌ سابقه نداشت. زنها و مردها بودند و همه بودند. به عبارت دیگر اتفاقی که بعد از این قضایا افتاد، این بود که کلاً مبارزه در ایران مذهبی شد. و جریانهای مختلف متمایل به مذهب شدند. بنابراین آنان که میگویند که نمیدانم ما درجریان انقلاب بودیم، بعد آمدند انقلاب را از دستمان در آوردند، بیربط و بیخود میگویند. اینها بیایند روز 13 خرداد 1342 ، روز عاشورا، ترکیب مردم که در صحنه بودند چه کسانی بودند. روز 15 خرداد چه کسانی در صحنه بودند. پس سومین پیامد برگزاری رفراندوم تحت عنوان "انقلاب سفید" این شد که مذهب در ایران عامل وحدت شد و نیروی مبارزه شد. جریانهای مختلف به مذهب گرایش پیدا کردند.
4ـ آرام آرام حضرت امام به عنوان رهبر معرفی شد تا آن مقطع مراجع مختلف بودند، مبارزین روحانیون بودند. همه ادامه مبارزه میدادند. اما در اسفند 41 و فروردین 42 وقتی شما از هر کسی میپرسی رهبر این مبارزه چه کسی است؟ میگفت: "آیتالله خمینی". اینها همه اش از پیامدهای این جریان است.
5 ـ دستگاههای رژیم شاه احساس کردند در مقابل این پدیده ناتوانند و لذا دست به دامن اسرائیل شدند و موساد را برای سرکوب نهضت اسلامی مردم به ایران آوردند. دقیقاً موساد در ابتدای سال 1342 در ساواک دفتر زد. موضوع خیلی مهمی بود که در واقع به نوعی ضعف رژیم را نشان میداد مشکل شدن مبارزه برای مردم، بازجوها را به اسرائیل بردند تا دوره ببینند، وسایل جدید شکنجه آوردند. زندانهای جدید درست کردند و روشهای جدید شکنجه که داستانش مفصل است .
بعد از مدتی رژیم شاه دید که انقلاب سفید با این عنوان پاسخ نمیدید، دوم اینکه روحانیت و مذهب در جامعه اعتبار و موقعیتی پیدا میکنند، لذا اسم آن را بعد از حدود 6 ماه انقلاب شاه و مردم گذاشتند! چرا این کار را کردند؟ در واقع خواستند مردم را از روحانیون جدا کنند، به شاه پیوند دهند، لذا عنوان آن را تغییر دادند. در روزنامههای سال 42 با اصطلاحی تحت عنوان شاه و مردم روبروئید. دیگر انقلاب سفید نیست. البته شاه وقتی دید در خرداد 42 در فشار قرار میگیرد، میگوید: " گفتیم انقلاب سفید، ولی لزوماً ممکن است سفید نباشد و رنگی باشد." یعنی ما میکشیم، رژِیم در 15 خرداد این کار را عملی کرد. در هر حال داستان مربوط به پیامدهای این جریان را ما یک مقدار بیان کردیم و فکر میکنم اگر نامه شاه به کندی را عیناً از روی نخوانم بحث ما ممکن است، روشن نباشد. حالا ببینیم شاه چه گفته در پیامی که به کندی میدهد:
" از تبریکات محبتآمیز شما بسیار ممنونم . نتیجهی رفراندوم همانطور که متذکر شدهاید، منعکس کنندهی پشتیبانی قلبی و کامل و تقریباً به اتفاق آراء ملت ایران از اصلاحات اساسی است که به دست من صورت میگیرد. (عنایت فرمائید یعنی من دارم تعهداتم را اجرا میکنم) این رأی حس اعتمادی را که من همواره نسبت به حسن تشخیص ملت خود (چون قبلاً به وی گفته بودند که ملت تو را نمیخواهد و شاه گفته که ملت من را میخواهد) و تأیید ملت ایران از تصمیم من در بالا بردن سطح زندگی ایشان داشته تقویت کرده است، ما در عین اینکه به گذشتهی پر افتخار خویش مباهات میکنیم (این خیلی مهم است) نظر به آینده دوختهایم و میکوشیم تا دوشادوش آزادهترین و مترقیترین ملل جهان در راه ترقی پیش رویم(یعنی با شما خواهیم بود). یقین دارم که ما در اجرای طرحهای اجتماعی و اقتصادی خودمان میتوانیم به حسن نیت دوستان آمریکایی خویش اعتماد داشته باشیم (یعنی ما رانگه دارید، توجه کنید)
اما نامهی کندی: " پیروزی آن اعلیحضرت را در رفراندوم تاریخی روز شنبه گذشته صمیمانه تبریک میگویم، جانسون ، معاون ریاست جمهوری در تعقیب مسافرت ماه اوت گذشته خود به ایران به من دربارهی پذیرایی گرمی که در ایران از او شده بود ( پذیرایی گرم میدانید چه بود: یک کامیون فرش و عتیقهجات به او هدیه دادند که با یک هواپیمای ویژه برده بودند ،حالا چقدر جواهرات بود این اشاره به آن حرف دارد) و تصمیم راسخ ملت ایران به تجدید حیات ملی و پیشرفت در همهی شئون به تفصیل صحبت کرده بود. بنابراین بیش از پیش مایهی خوشبختی است چنانچه به اطلاع میرسد اکثریت عظیم ملت ایران، رهبری آن اعلی حضرت را در راهی که کاملاً منعکس کنندهی خواستههای ایشان است، مورد تأیید تأیید قاطع قرار دادهاند مسلم است که این پشتیبانی اعتماد آن اعلی حضرت به درستی راهی که برگزیدهاند تقویت کرده و عزم شما را در رهبری کشور خویش به جانب پیروزی در مبارزهای که برای بهبودی زندگی ملت خود در پیش گرفتهاید، راسختر خواهد ساخت .
از این تاریخ به بعد سلطهی آمریکا بر ایران به طور کامل برقرار میشود و آرام آرام عناصر انگلیسی از دستگاههای حاکمیت کنار زده میشوند، سیاستهای انگلیسی به طور کلی کنار زده میشود به طوری که رقابت بین آمریکا و انگلیس به گونهای میشود که تا زمان انقلاب هر چند وقت یکبار انگلیس علیه آمریکا و آمریکا علیه انگلیس یک حرکتی در ایران انجام میشد.
--------------------
اشاره
بهمن ماه فقط یادآور دهه فجر و خاطره شیرین بازگشت شکوهمندانه حضرت امام خمینی (س) و پیروزی بینظیر ملت مسلمان ایران بر حکومت 2500 ساله شاهنشاهی در سال 1357 نیست، بلکه این ماه خاطره تلخ، و شاید تلخترین رویداد تاریخی دهه چهل را در خود جای داده است که همان رفراندوم معروف به لوایح ششگانه انقلاب سفید است. رفراندومی که محمدرضا شاه آن را در ششم بهمن سال 1341 به صوت صوری و اجباری به اجرا درآورد. لذا در این مقاله ضمن شرح مختصری از این رویداد تلخ، به تشریح نتایج اجرای اولین و مهمترین بند لوایح ششگانه فوق یعنی اصلاحات ارضی، در استان گلستان به عنوان یکی از کانونهای مهم ارضی و کشاورزی مورد توجه دربار میپردازیم.
واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی، امام خمینی، محمدرضا شاه، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، امریکا، استان گلستان، روستاییان، عبدالرضا پهلوی، سرلشگر مزین، سپهبد تیموربختیار، رباخواری، کشاورزی، حزب رستاخیز، کرم خاردار، فقر اقتصادی.
ـ انقلاب سفید، رهاورد کاخ سفید
رژیم شاه تصور میکرد پس از کودتای امریکایی 28 مرداد 1332 و اقدامات شدیدی پلیسی، میتواند بر مشکلات اجتماعی فائق آید، اما با گذشت 8 سال از کودتا و اعمال سیاستهای غربی در ایران، هنوز نابسامانی اقتصادی و نارضایتی عمومی در ههمه عرصهها مشاهده میشد. چنان که جعفر شریفامامی، نخستوزیر وقت، در سال 1339 در مجلس سنا اعلام کرد: «روزی که دولت تشکیل شد ما نگرانی از وضع اقتصادیمان داشتیم. [ولی] تنها مشکل ما همین یکی نبود. مشکل اساسی ما ناراحتی و عدم رضایت مردم کشور بود که آن هم ریشهاش در امور اقتصادی بود.»(2) شاه که از این وضعیت بسیار نگران بود و از نارضایتیهای مردم مسلمان به شدت وحشت داشت، چندی بعد با سفر به امریکا خواستار چارهاندیشی سران کاخ سفید و حمایت آنان از حکومت متزلزل خود شد، و اینگونه بود که نسخه «انقلاب سفید» از سوی کندی، رئیسجمهور امریکا، برای محمدرضا شاه پیچیده شد و به او اطمینان دادند که برای اجرای این برنامه از او پشتیبانی خواهند نمود. در همان ایام روزنامه اطلاعات خبر این موضوع را به طور سربسته چنین نوشت: «شاهنشاه اطمینان یافتند که امریکا پشتیبانی سیاسی و نظامی خود را از ایران ادامه خواهد داد. دستگاه دولتی امریکا نیز به نوبه خود اطمینان یافت که شاهنشاه یک متحد استوار است که تصمیم قاطع به اصلاحات اقتصادی و اجتماعی دارند.»(3)
اهمیت انقلاب سفید و به ویژه اصل اصلاحات ارضی آنقدر برای کندی و محمدرضا شاه مهم بود که این موضوع به عنوان یکی از پایههای اساسی امنیت ملی حکومت پهلوی درآمد.(4)
لذا به دنبال آن و به ویژه پس از شکست خفتبار رژیم در قضیه انجمنهای ایالتی و ولایتی، در 19 دی 1341 شاه ضمن اعلام لوایح ششگانه معروف به «انقلاب سفید»، خواستار اجرای رفراندوم برای تصویب آن شد. لوایحی که روز ششم بهمن 1341 در استان گلستان و سراسر کشور به رفراندوم گذاشته شد، شش ماده بود که عبارتاند از:
1. اصلاحات ارضی (الغای رژیم ارباب و رعیتی)
2. ملی کردن جنگلها و مراتع
3. فروش سهام کارخانههای دولتی
4. سهیم کردن کارگران در سود کارگاهها
5. اصلاح قانون انتخابات و اعطای حق رأی به بانوان
6. تشکیل سپاه دانش
(اما شاه در سالهای بعد، 13 اصل دیگر به این مجموعه اضافه کرد که جمعا 19 اصل شد).
7. تشکیل سپاه بهداشت
8. تشکیل سپاه ترویج و آبادانی
9. تشکیل خانههای انصاف و شورای داوری
10. ملی کردن آبها
11. نوسازی کشور
12. انقلاب اداری و آموزشی
13. گسترش مالکیت صنعتی و تولیدی و عرضه کردن سهام کارخانهها به مردم
14. تعیین و تثبیت قیمتها و مبارزه با گرانفروشی
15. تحصیل رایگان دوره دبیرستان و دانشگاه به شرط سپردن تعهد خدمت
16. تعذیه مادران باردار و نوزادان تا دو سالگی
17. بیمههای اجتماعی همگانی
18. تثبیت نسبی بهای زمین
19. تعیین و روشن نمودن دارایی مقامات دولتی.(5)
و این آغاز سیهروزیهای مردم مسلمان ایران بود که تا پایان سقوط سلطنت پهلوی ادامه داشت. لذا با اعلام این لوایح به ظاهر زیبا از سوی شاه، مراجع تقلید قم با پیشگامی حضرت امام به مخالفت با آن پرداختند و تا آنجا که توانستند نیات انحرافی شاه را از این برنامه افشا و آن را تحریم نمودن. آنها بهرغم فقدان امکانات رسانهای مدرن نظیر روزنامه و رادیو، مخالفت خود را به اطلاع مردم مناطق مختلف کشور رساندند. چنانکه در گرگان دو نفر از روحانیان انقلابی اطلاعیههایی در تحریم این رفراندوم تهیه کردند و در سطح شهر به ویژه مساجد و مراکز عمومی توزیع نمودند. آیتالله سیدکاظم نورمفیدی در این باره میگوید:
اینجانب چند روز قبل از رفراندوم با همکاری یکی از روحانیون دستنوشتههایی را مبنی بر تحریم رفراندوم از ناحیه امام و مراجع تهیه کردیم و در شرایط بسیار خفقانآمیز و کنترل شده آن دوره از طرف دستگاه جبار، آنها را در سطح شهر گرگان و در میان مساجد مراکز عمومی پخش کردیم که ساواک متوجه شد و سخت به تکاپو افتاد، ولی ما سرنخی از خود به جای نگذاشته بودیم و بالاخره هم ساوک متوجه نشد که این حرکت کار چه کسی بوده است.
شاه که گویا به خوبی دریافته بود ملت شریف ایران به پیروی از فرمان امام به او پاسخ مثبت نخواهد داد، مأموران جلاد ساواک، شهربانی و ژاندامری را در تمام شهرها، شهرستانها، دهات و قصبات به جان ملت انداخت تا با ارعاب و تهدید از مردم بخواهند که به پای صندوقهای رأی بروند و به لوایح شاهانه رأی مثبت دهند. این فشار پلیس بر گروههای مختلف از جمله: کارمندان، کارگران، مستخدمین دوایر خصوصی، کارخانجات دولتی و غیردولتی بیشتر و شدیدتر میشد و نیز به مغازهدارها فشار میآوردند که اگر به این لوایح رأی مثبت ندهید، پروانه کسب شما لغو میشود.(6) در چنین شرایط خفقانآوری عوامل رژیم با زره سرنیزه و با وعده و وعیدهای توخالی، گروهی از مردم به ویژه کارمندان دولت را در روز ششم بهمن 1341 به پای صندوقهای رأی بردند و بعد هم تلگرافات دروغ و اغراقآمیز از حضور آزادانه مردم برای شاه مخابره کردند، که از جمله تلگراف سرلشگر منصور مزین، نماینده مخصوص شاه در گرگان و گنبد و بجنورد، میباشد:
تهران، دفتر مخصوص شاهنشاهی
پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
جاننثار اکنون در میدان پهلوی گرگان ناظر احساسات پاک و بیشائبه دهها هزار جمعیت هستم که با تظاهرات بینظیری که اطمینان دارم در تاریخ ایران سابقه نداشته است، علاقه و مهر و محبت باطنی خود را نسبت به شاهنشاه عادل خود ابراز و برای دادن رأی بر یکدیگر سبقت میجویند. به طوری که مأمورین مجبور شدند، چندین صندوق علاوه بر صندوقهای تهیه شده در نقاط مختلف شهر اضافه بنمایند تا مردم با نهایت آزادی رأی بدهند. لذا جاننثار از طرف خود و فرماندار شهر گرگان و عموم کارمندان و مردم این منطقه، این محبوبیت پاک و بیآلایش و بینظیر شاهنشاه را که در قلب مردم ایران به وجود آمده است از صمیم قلب تبریک عرض نموده، با کسب اجازه از پیشگاه مبارک امروز عصر نیز به وسیله رادیو از این احساسات پرشور و بیشائبه اهالی این منطقه که هر بیننده سر تعظیم فرود میآورد، تشکر خواهم نمود. در خاتمه سلامتی و سعادت و موفقیت و طول عمر شاهنشاه محبوب و عادل و علیاحضرت شهبانوی ایران و والاحضرت ولایتعهد را از درگاه خداوند متعال (که بدون تردید همیشه حافظ شاهنشاه است) خواستارم.
[شماره 2293] جاننثار سرلشگر مزین.(7)
این در حالی بود که حتی برخی از دولتمردان امریکا آزادی رفراندوم شاهانه را زیر سؤال بردند. چنان که در همان ایام ریچارد کاتم، کارشناس پیشین وزارت خارجه امریکا و مؤلف کتاب ناسیونالیسم در ایران، در نامهای به روزنامه نیویورکتایمز نوشت: «رفراندوم شاه نه آزاد بود و نه یک پیروزی برای دموکراسی.»(8) اما وقتی دیدند استقبال مردم از انقلاب سفید اندک است خود به نحوی صندوقها را پر از آرای مثبت کردند تا آبروی شاه بر باد نرود! و بدینترتیب بود که مردم انقلابی گلستان برخلاف انتظارشان ناگهان از رادیو شنیدند: پنج میلیون و ششصد هزار نفر در کشور به اصول انقلاب سفید شاه رأی مثبت داده و تنها 4500 نفر رأی منفی دادهاند!
این رفراندوم گرچه با لوایحی به ظاهر زیبا و جذاب معرفی شد اما در پس آن بندهای پر زرق و برق، نه تنها نیات خیرخواهانهای برای ملت نداشت، بلکه سناریویی بود که بند بند آن براساس خواست و سفارش امریکاییها نوشته شده بود و شاه و عواملش تنها مجری آن بودند. چنانکه بعدا هم همه دیدند نتیجه اجرای این لوایح هیچ نفعی به حال مردم فقیر و گرسنه ایران نداشت و فقط جامعه را به سوی ارزشهای غربی و اشرافیگری دولتمردان و فرهنگ سرمایهداری سوق داد. از آن پس شاه و مقامات کشوری و لشگری چه در تهران و شهرستانها، از جمله استان گلستان و چه در خارج از کشور، در هر فرصت و مجلس و محفلی ورد زبانشان «انقلاب سفید» بود و هر روز در مطبوعاتی که به استان گلستان میرسید و یا در رادیو مرکز و رادیو گرگان سخن از اصول آرمانی و بهشتآفرین این رفراندوم به میان میآوردند و گزارشهای اغراقآمیز و مطالب دروغ در این باره به مردم ارائه میکردند.(9)
ـ سخنرانی شاه در گرگان
اما آنکه بیش از همه در مورد انقلاب سفید اغراق میکرد و سخن میگفت، شخص شاه بود. پس از رفراندوم و کشتار روحانیان حوزه علمیه قم در دوم فروردین و 15 خرداد 1342 و بازداشت حضرت امام خمینی، یکی از برنامههای شاه سفر به مناطق مختلف کشور بود که به منظور افزایش ضریب اعتماد حکومتش در میان مردم و کسب وجهه و اعتبار عمومی انجام میگرفت، زیرا پس از وقایع فوق در سال 1342، چهره شاه شدیدا زیر سؤال رفت. لذا شاه که دید به رغم حمایتهای جدی امریکا، مورد خشم و غضب مردم واقع شده است، سفرهای منطقهای خود را آغاز نمود و هرچند وقت یک بار به یکی از مناطق و استانها میرفت و با مردم آنجا دیدار میکرد. از جمله این مناطق، خطه گرگان بود که مقدمات آن از حدود پاییز سال 1342 فراهم شد و ستاد برنامهریزی آن هم زیر نظر شخص «تیمسار مزین» نماینده مخصوص شاه در این منطقه تشکیل گردید. مزین که همچون ارباب خود علاقه وافری به ریخت و پاش بودجه کشور داشت، دستور داد مبلغ سیصد هزار تومان فقط برای تزئین کاخ شاه واقع در «پارک شهر» گرگان هزینه شود، که این مبلغ برای اقامت یک شب شاه در کاخ بود! البته اگر هزینههای دیگر این سفر را هم به آن بیفزاییم شاید بالغ بر یک میلیون تومان شود که این رقم در بهار 1343 اگر برای عمران و رفاه مردم کل استان گلستان صرف میگشت، قطعات بسیاری از محرومیتها از چهره این منطقه زدوده میشد.
البته برای این سفرها همه امکانات رسانهای و تبلیغاتی رژیم بسیج میشد و قلم به مزدان حکومت هرچه در توان داشتند خرج ترویج مقام «اعلیحضرت همایون، خدایگان، شاهنشاه آریامهر»! میکردن. در حالی که مردم فقیر و انقلابی میدانستند که این نقل و نباتهای ظاهر فریب برای خانوادههایشان نان و آب نمیشود و نه تنها شاه بلکه هیچ مقام دیگری درد و رنجشان را احساس نمیکند. به همین دلیل اغلب مردم به سفرهای شاه علاقه نشان نمیدادند و اهمیتی برای آن قائل نمیشدند.
بالاخره محمدرضا شاه زیر چتر وسیع و شدید تدابیر امنیتی روز چهارشنبه 16 اردیبهشت 1343، یعنی 16 ماه پس از رفراندوم انقلاب سفید، وارد گرگان شد و ضمن اعطای اسناد مالکیت عدهای از کشاورزان منطقه، طبق معمول به تشریح اهداف و آرزوهای دستنیافتنی خود پرداخت و طی سخنانی گفت:
انقلابی ما به پا کردیم که یک مرتبه اساس اجتماعی و زندگی سه هزار ساله ـ بلکه بیشتر ـ شما را بدون اینکه لطمهای به اساس و تمامیت و استحکام جامعه شما وارد بیاید، بدون اینکه وقفهای در زندگی اجتماعی و اقتصادی شما وارد بیاید، بدون اینکه خونی از دماغ کسی جاری بشود، غیر از یک واقعه تأسفآوری که حتی از ذکر آن [که] در پانزدهم خرداد گذشته رخ داد شرم دارم،(10) این مملکت یک مرتبه در صفوف اولیه ممالک مترقی و پیشرفته و متمدن دنیا پرتاب شد[!]... برای اینکه مملکت مترقی بشود نسبت جمعیت کشاورزان فعلی مملکت ما تا یک نسل دیگر یعنی تا سی سال دیگر باید معکوس جمعیت فعلی بشود. یعنی بیست و پنج درصد بیشتر از جمعیت این مملکت، مشغول کشاورزی نباشند و بتوانند نه فقط غذای این ملت را فراهم کنند بلکه محصولات زیادی نیز برای صادرات فراهم کنند و مازاد جمعیت کشاورزان مملکت به صنایع یعنی یک رشته دیگر از وسایل تولید ـ تولید صنعتی و مآلا تولید ثروت ملی ـ بپیوندند... آن وقت است که همه با روحی قویتر برای تولید بیشتر خواهند کوشید و با نقشهها و برنامه اصلاحی که در پیش داریم، با سدهای عظیم آبیاری که ساخته شده یا ساخته خواهد شد، با نقشه زدن چاههای عمیق به تعداد زیاد در سرتاسر مملکت، با رسانیدن برق ـ این وسیله جدید تمدن – به شهرها و از شهرها به روستاها و دهات ایران، و استفاده از برق برای زراعت جدید و چاههای آب و صنایع دستی که سابقا بود در روستاها، ولی بعدها نیز از برق استفاده خواهند کرد. زندگی روستایی این مملکت دگرگون خواهد شد و نعمات آن را انشاءالله همه به چشم خواهید دید. این دورنمای مختصری از انقلاب بزرگ ملی ایران و آیندهای که در انتظار ما است. تا ششم بهمن سال 1341 ما یک طور زندگی میکردیم، ولی از آن روز به بعد با تصویب ملت ایران و اراده او ما زندگی دیگری آغاز کردیم.(11)
شاه در حالی که این سخنان را مطرح میکرد که در بسیاری از روستاهای استان گلستان به جای اربابان قدیم، اربابان جدید تحت عنوان تیمسار، سپهبد، سرهنگ و مقامات سیاسی و امنیتی تازه به دوران رسیده، از داخل و خارج از منطقه حکمرانی مینمودند و مردم فقیر با خشونتها و رفتارهای ظالمانه آنها دست و پنجه نرم میکردند. یعنی سیستم ارباب رعیتی در اصل تغییر نکرده بود، بلکه فقط به جای اربابان قدیم اربابان جدید روی کار آمده بودند. به همین خاطر کشاورزان استان هر روز بیش از گذشته طعم تلخ شلاقهای خونین اربابان تازه وارد را میچشیدند.
آنچه شاه در سخنرانی آن روز خود در گرگان عنوان کرد، با آنچه روستاییان فقیر این منطقه از نزدیک شاهد آن بودند از زمین تا ثریا فاصله داشت؛ چرا که برای هزاران خانواده روستایی و شهری استان گلستان، شنیدن این سخنان بیشتر به افسانه شبیه بود تا به حقیقت و این را نه تنها در آن سال، بلکه در سالهای بعد هم که وارد دروازه تمدن خیالی شاه شدند، عینیت اجرایی سخنان شاه را مشاهده نکردند. او در سخنرانیاش دم از بهداشت زد، در صورتی که در آن سالها و حتی تا 15 سال بعد هم در اغلب مناطق این استان از بهداشت و درمان خبر نبود. به طوری که از شدت فقر و نداری بسیاری از کودکان روستاها و حاشیه شهرها پابرهنه بودند و وقتی کف پاهایشان چرک میکرد، از کمترین داروها محروم بودند ـ مگر اندکی داروی خانگی ـ چنان که گاهی مقداری مدفوع مانده به عنوان مرحم روی زخمهایشان میگذاشتند. به همین دلیل زنان، کودکان و مردانی بودند که از فرط بیماری و فقدان مراکز درمانی زمینگیر و فلج شده و یا فوت کردند. شاه در آن روز از صدور محصولات کشاورزی طی سالهای بعد به خارج از کشور سخن به میان آورد، در حالی که ما هر سال شاهد افت تولیدات کشاورزی در استان گلستان و سراسر کشور بودیم تا آنجا که چند سال بعد، ایران به یک کشور واردکننده غذا تبدیل شد، به طوری که سالانه دو میلیون تن گندم به اضافه هزار تن گوشت یخزده و مواد لبنی از کشورهای اروپایی وارد میکردند. پانزده سال بعد از انقلاب سفید، مجله اکونومیست در شماره 28 اگوست سال 1976 میلادی نوشت:
بعد از اصلاحات ارضی واردات مواد غذایی به نحو قابل ملاحظهای افزایش یافت و دولت در سال 5 ـ 1974 میلادی مبلغ سه میلیارد دلار مواد غذایی وارد کرد. [و اگر این روند ادامه مییافت] واردات مواد غذایی در سال 1980 میلادی احتمالا به سالی چهار میلیارد دلار افزایش مییافت و این هنگامی بود که یک سوم احتیاجات کشور میبایست از خارج وارد میگردید.
شاه در آنجا وعده پیشرفت را به مردم گرگان داد، در حالی که تا پیروزی انقلاب هنوز بسیاری از مردم استان گلستان به ویژه مناطق روستایی در خانههای گلی و یا نیباف، در بدترین شرایط رفاهی زندگی میکردند و فاقد راه مناسب (نه آسفالت) و نیز فاقد حتی مدرسه ابتدایی بودند تا چه رسد به دبیرستان. علاوه بر این (طبق آمار جهاد سازندگی) تا سال 57، یعنی 16 سال پس از انقلاب سفید، تنها 22 درصد جمعیت روستایی استان از آب لولهکشی برخوردار شدند آن هم با معضلات فراوان، به طوری که برخی از روستاها هفتهای دو روز هم نمیتوانستند از آب کافی و سالم بهرهمند شوند. البته وضعیت حمام روستاها هم بهتر از این نبود. لذا اینجا بود که مردم دریافتند واقعا پیشبینیهای حضرت امام در مخالفت با انقلاب سفید محمدرضا شاه کاملا بجا بوده است، لذا همراهی خود را با نهضت و مبارزات او بیشتر کردند.(12)
ـ گسترش فقر و وابستگی، رهاورد اصلاحات ارضی
مهمترین اصل انقلاب سفید «اصلاحات ارضی» بود که به دنبال رفراندوم ششم بهمن 1341 برگزار شد. شاه این اصل را همراه با سایر اصول ششگانه انقلاب سفید به همهپرسی گذاشت و مردم بیآنکه رصتی برای مطالعه و تحقیق درباره آن داشته باشند، رژیم با لطایفالحیل آن را به تصویب رساند. از آن پس برنامه اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی روز به روز بیشتر انجام میگرفت. بعدها در مسافرتهای اروپا و امریکا و به خصوص در مصاحبههای مطبوعاتی در خارج، اصلاحات ارضی تکیهکلام محمدرضا شاه بود و او اصول آن را صدها بار به مقامات این کشورها و نمایندگان مطبوعات توضیح میداد و آن را بزرگترین پیروزی خود برای نجات ملت ایران توصیف میکرد.(13) در حالی که به گفته ارتشبد حسین فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات و دوست صمیمی شاه، اصلاحات ارضی دقیقا یک طرح امریکایی بود که توسط کندی، رئیسجمهور آن کشور، به شاه دیکته شد تا ایران را محتاج واردات گندم از امریکا نماید که این طرح عملی هم شد.(14) توضیحی که امریکاییها به محمدرضا داده بودند این بود که وقتی کشاورزی صاحب زمین شد از کمونیست شدن مصون میماند. لذا در اینکه طرح اصلاحات ارضی کندی، کشاورزی ایران را نابود کرد، تردیدی نیست.(15)
با انجام اصلاحات ارضی در روستاهای استان گلستان، گرچه نظام مالکیت روستا تا حدودی دچار تحول تحول شد ولی تأثیر چندانی در وضع معیشت و درآمد روستاییان خردهپا نداشت و آنها که اکثریت مطلق جمعیت روستایی این منطقه را تشکیل میداد همواره از وضع فلاکتبار خود شکایت داشتند، زیرا بعد از هفت هشت ماه تلاش سخت و پیگیر، یک خانواده کشاورز باز هم قادر نبود سه چهار ماه بیکاری زمستان را با خیال آسوده امرار معاش نماید. در آن دوره از شدت فقر بسیاری از کشاورزان برای بهرهمندی بیشتر از نیروی کار و افزایش درآمد معیشتی، قادر نبودند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند، ضمن آنکه اغلب آنها چون قادر به تأمین آرامش روحی وروانی، بهداشت، مسکن، غذای مناسب و نیز تأمین مخارج درمان خود نبودند، دچار انواع بیماریهای داخلی و پوستی میشدند. با اجرای اصلاحات ارضی نه تنها مسئله ارباب رعیتی از چهره روستاهای استان گلستان زدوده نشد، بلکه این امر در برخی از روستاها نیز شدیدتر شد. چنان که مثلا؛ زمینهای یک ارباب سنتی را تصرف میکردند و در اختیار فلان تیمسار نورچشمی دربار میگذاشتند که صد برابر ظالمتر از اربابان بومی و قدیمی بود.
به هر حال تا پایان اجرای مراحل سهگانه اصلاحات ارضی در سال 1351، مجموعا 33٪ خانوادههای روستایی صاحب زمین شدند و چون از پیش هم 25٪ خردهمالک بودند به این ترتیب، پس از اصلاحات ارضی 58٪ خانوادههای روستایی ایران در زمره خردهمالکان قرار گرفتند. ولی با این حال هنوز 9 میلیون هکتار، یعنی 40 درصد زمینهای زراعی کشور، در اختیار مالکان بزرگ قرار داشت و آنها توانستند به عناوین مختلف، از جمله به بهانه کشت مکانیزه یا با نفوذ و رشوهدهی، این زمینها را از شمول قانون اصلاحات ارضی برکنار بدارند.
بیشتر این نوع املاک در دشت گرگان، مغان، خراسان و خوزستان تمرکز یافته بود.(16) به طور کلی از سال 1342 تا 1351 یعنی طی مراحل دوم و سوم اجرای قوانین اصلاحات ارضی در استان گلستان، تنها تعداد 345 روستا به مساحت 462/288 هکتار زمین کشاورزی، بین 41868 نفر زارع تقسیم شد(17) که باز انبوهی از روستاییان حتی نیم هکتار هم زمین نگرفتند و چشم به دست مالکان بزرگ و خردهمالکان داشتند.
ـ غارت اراضی استان گلستان توسط درباریان
نه تنها اساس اصلاحات ارضی مورد اعتراض روحانیت مبارز، دانشگاهیان و مردم انقلابی بود بلکه اجرای نامناسب آن نیز این نارضایتیها را در میان مردم مضاعف میکرد، چرا که هر کس پول، قدرت و نفوذی در میان مقامات درباری و بلندپایه داشت میتوانست اراضی وسیع خود را از شمول قانون اصلاحات ارضی مستثنی کند و یا زمینهای جدیدی را از مردم غضب نماید و به این ترتیب، با نیرنگ و نفوذ و قدرت به خواستههای خود میرسید. در این میان بزرگترین مالک اراضی مرغوب استان گلستان محمدرضا شاه و خاندان سلطنتیاش بودند. آنان قانون را به گونهای اصلاح کردند که شامل املاک و بهجا مانده از رضاشاه نمیشد. تیمسار مزین نماینده مخصوص او در این منطقه، در واقع مسئول حفاظت از املاک شاه بود وگرنه شاه نه با مردم رابطهای داشت و نه اهمیتی به آنها میداد که نمایندهای در میانشان داشته باشد. در اصل مزین حافظ منافع شخصی و بنگاهدار املاک شاه در این خطه محسوب میشد به همین دلیل او پس از اصلاحات ارضی، زمینها و املاک مرغوب ملی و خصوصی را تصاحب میکرد و به نام محمدرضا شاه به نورچشمیهای حکومت میفروخت.
الف) نورچشمیهای درجه یک
البته تصرف املاک و زمینخواری تنها محدود به شخص شاه نمیشد، بلکه اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی محمدرضا شاه) زمینهای قلعه محمود گرگان، شمس (خواهر بزرگتر شاه) اراضی گلچشمه را میان، غلامرضا و علیرضا پهلوی (برادران کوچکتر شاه) اراضی کلاله و عبدالرضا پهلوی هم چند هزار هکتار دیگر از اراضی مرغوب منطقه گنبد کاووس را تصاحب کردند که در اینجا اجمالا به بررسی سیر تصاحب هفت هزار هکتار از زمینهای زراعی مردم محروم استان گلستان، توسط عبدالرضا پهلوی ـ برادر کوچکتر شاه ـ آن هم پس از آخرین مرحله اصلاحات ارضی، میپردازیم:
در سال 1353 عبدالرضا پهلوی درخواست میکند تا 4 هزار هکتار از بهترین اراضی استان گلستان را با کمترین قیمت (هکتاری سیصد تومان) در اختیار او بگذارند اما 5 هزار هکتار زمین به او تحویل میدهند که تیمسار مزین حداکثر تلاش خود را در این باره به عمل میآورد:
[شماره:] 1135/295 تاریخ: 18/9/53
تیمسار مزین نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و گنبد و بجنورد
عطف به شماره 9728 ـ 23/8/1353 اشعار میدارد:
بهای مساحت 5 هزار هکتار زمین بخش 10 گنبدکاووس به قرار هکتاری 3 هزار ریال، کلا از والاحضرت شاهپور عبدالرضا پهلوی دریافت شد. خواهشمند است دستور فرمایید زمین مورد بحث را با نظر آقای مهندس ملیحی تحویل و سند قطعی آن را به نام والاحضرت معظم تنظیم نمایند.
سرپرست اداره حسابداری اختصاصی ـ بهبهائیان
از سوی دیگر سرلشگر مزین در نامهای (به تاریخ 2/10/53) خطاب به مسئولان جیرهخواری که مشغول مهیا کردن زمین برای عبدالرضا بودند، دستور میدهد: بهترین اراضی به والاحضرت داده شود، زیرا علتی ندارد که زمین نامرغوب را به او اختصاص دهند!:
هرچه زوتر به نمایندگان والاحضرت [شاهپور عبدالرضا پهلوی] اطلاع دهید برای بازدید زمین و امضای سند مراجعه نمایند. در ضمن به نمایندگان مذکور بایستی اطلاع داده شود که تحت نظر مستقیم خود من و کمیسیون متشکله بهترین اراضی بدون زارع انتخاب شده و اراضی بخش 10 که اکثرا در تصرف زارعین با مرتع منابع طبیعی میباشد، نمیتوان به میل اشخاص واگذار کرد و آنچه محقق است کوشش شده و میشود که بهترین زمین به تصرف والاحضرت داده شود. زیرا علتی ندارد که زمین غیرمرغوب را به والاحضرت اختصاص دهند و زمین مرغوب را به سایرین. بنایراین نمایندگان والاحضرت بایستی توجه کامل به این نکته اساسی داشته باشند.
باز در سند تکاندهنده دیگری که مربوط به اردیبهشت سال 1354 است ملاحظه میکنیم که عبدالرضا پهلوی تمایل داشت اراضی مجاور زمینهای خود را هم به او واگذار نمایند. طبق آخرین نقشهبرداری که در مورد اراضی مورد نظر عبدالرضا پهلوی انجام شد معلوم گردید، زمینهای یاد شده در حدود 300/6912 هکتار (یعنی قریب به 7 هزار هکتار) میباشد و پس از نشان دادن نقشه به وی، مقرر میشود که سند توسط مهندس ملیحی و فرد دیگری به نام روحی امضا شود. بعدا عبدالرضا پهلوی دستور میدهد که سند قبلی که 5 هزار هکتار بوده ملغی شود، ولی پرداخت قیمت به ازای همان 5 هزار هکتار صورت گیرد. یعنی حدود 3 هزار هکتار بیش از زمین مورد تقاضایش طلب میکند! و آن هم رایگان. گرچه اگر تمامی بهای آن را هم میپرداخت باز به جیب خودش و سایر پهلویها (حسابداری اختصاصی) بازمیگشت. چون این پولها به حساب دولت و یا مردم نمیرفت. به این ترتیب، عبدالرضا پهلوی قریب به 7 هزار هکتار از اراضی مردم محروم استان گلستان را پس از اصلاحات ارضی، تقریبا رایگان تصاحب میکند.
البته در پاییز سال 1354 عدهای از اهالی ترکمنصحرا که شاهد چپاول اراضی زراعی خود توسط برادر شاه بودند، در اعتراض به این ظلم و تجاوز آشکار، اقدام به ممانعت از اجرای عملیات شخم تراکتورهای عبدالرضا پهلوی نمودند. هنگامی که این موضوع به اطلاع مزین رسید، سخت آشفته شد و دستور کتبی برای فرمانده گروهان «داشلی برون» فرستاد و گفت ضرورت دارد که فورا مأمورانش را به محل اعزام کنم تا از مزاحمتهای بیرویه مردم جلوگیری نمایند و عامل آن را نیز دستگیر کنند و نزد او ببرند. به این ترتیب، روستاییان بیچاره بیرحمانه سرکوب شدند:
گنبد ـ فرماندهی گروهان ژاندارمری داشلی برون
رونوشت فرماندهی گروهان ژاندامری گنبد
طبق گزارش آقای روحی سرپرست مزرعه کاهدشت (متعلق به والاحضرت شاهپور عبدالرضا پهلوی) موقعی که تراکتورهای والاحضرت مشغول شخم زدن اراضی بوده، عدهای از ترکمانان وارد مزرعه شده و با تهدید مانع شخم زمینها شدند. علیهذا ضرورت دارد فورا مأمورین را اعزام دارید و متوجه باشید که در آینده به هیچوجه مزاحت مأمورین والاحضرت را در مزرعه نامبرده فراهم نکنند که ایجاد مسئولیت خواهد نمود.
سرلشکر مزین(18)
ب) نورچشمیهای درجه دوم
علاوه بر افراد درجه یک دربار، عدهای از افسران، تیمسارها و مقامات مختلف سیاسی و امنیتی رژیم نیز چشم طمع به اراضی این منطقه داشتند که آنها را نورچشمیهای درجه دوم میگویند. افرادی نظیر تیمسار حسین فردوست، تیمسار اویسی، سپهبد هاشمینژاد، سپهبد علوی، سپهبد تیمور بختیار، تیمسار مجد، اردشیر زاهدی، مهندس منصور روحانی، جمشید و فریدون خبیر (پدر و پسر)، مهندس طباطبایی و آتابای و... همان کاری را کردند که اعضای خاندان سلطنت در حق این ملت نمودند.
ای کاش حاتمبخشی رژیم در انقلاب سفید و اجرای اصلاحات ارضی در همینجا ختم میشد. آنها حتی به صغیر و کبیر وابسته به دربار زمین دادند و اراضی را که متعلق به کشاورزان استان گلستان بود مثل نقل و نبات بین خود تقسیم نمودند. علاوه بر شخص شاه و برادران و خواهرانش، از آشپز دربار گرفته تا رئیس دفتر و نوکر از این اراضی بهرهمند شدند. از جمله آنها: سپهبد حسین فردوست، قائممقام ساواک و رئیس دفتر ویژه اطلاعات شاه بود که طی سه نوبت در سالهای 1341 و 1342 و 1351 جمعا 250 هکتار زمین در این منطقه دریافت نمود. این در حالی بود که کشاورزان بومی منطقه به شدت تحت فشارهای اقتصادی بودند. به همین دلیل محصول خود را پیشفروش (سلف فروشی) میکردند، چون زمینهای اندکی که از طریق اصلاحات ارضی نصیبشان شده بود به هیچوجه کفایت معیشت ساده آنها را نمیداد. چنانکه در 24/12/1342 عدهای از زارعان روستای «ازدار تپه» با ارسال نامهای خطاب به سرلشکر مزین ضمن یادآوری نکات فوق نوشتند:
چون مقدار زمینهایی که در اصلاحات ارض به ما واگذار کردند تکاپوی زندگی ما را نمیکند و چون مقدار 50 هکتار از اراضی ما را به تیمسار فردوست واگذار کردند، اگر موافقت کنید ما حاضر هستیم زمینی راکه در اختیار تیمسار نامبرده میباشد به نرخ عادلانهای خریداری نماییم.
از جمله کسانی که در این منطقه زمین به آنها واگذار شده است، رؤسای دفاتر والاحضرتها بودند. یکی از آنها فردی به نام جمشید خبیر، رئیس دفتر عبدالرضا پهلوی بودکه طی نامهای به دنبال مذاکره حضوری با سرلشگر زمین از وی درخواست زمین کرد که در سال 1346 به او اهدا میشود. اما بعد از اینکه 100 هکتار زمین به آقای خبیر واگذار میکنند، وی دوباره در 8/10/54 نامهای نوشت و درخواست کرد که 100 هکتار دیگر به پسرش فریدون خبیر اختصاص دهند. بدینترتیب آقای مزین به همین سادگی زمینهای مردم استان گلستان را غصب میکرد و به هر کس میخواست با قیمت ارزان واگذار مینمود. با وجود این مزین طی نامهای به محمدرضا شاه از او میخواست:
اولا در قیمت زمینهای واگذاری به مستخدمین دربار تخفیف قائل شود.
ثانیا واگذاری املاک به نوکران و مستخدمین «ملکه پهلوی» را نیز تصویب نماید که به هر کدام از آنها نیز 20 هکتار زمین کشاورزی اعطا نمایند.
شاه نیز آن را تصویب کرد و توسط رئیس دفترش به اطلاع مزین رساند:
تیمسار سرلشگر مزین نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و دشت و گنبد پیشنهاد شماره /3620 مورخ 15/6/1345 درخصوص موضوع واگذاری بیست هکتار زمین به هر یک از مستخدمین علیاحضرت ملکه پهلوی با همان شرایطی که به کارکنان و مستخدمین وزارت دربار و دفتر مخصوص شاهنشاهی واگذار گردیده. مورد تصویب پیشگاه همایونی واقع گردید.
رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی
آشپزهای دربار نیز از این خوان نعمت بیبهره نماندند و درخواست زمین زراعی میکردند که در دو نوبت یک بار در سال 1344، چهار نفر و در سال 1346 شش نفر از آنان صاحب زمین شدند:
جناب آقای هیراد رئیس محترم دفتر مخصوص شاهنشاهی
در پاسخ مرقومه 884 ـ 3/2/44 یکصد و بیست هکتار از اراضی بخش 7 شمال گنبد که از بهترین اراضی مزروعی است با ارزانترین قیمت و بهترین شرایط برای چهار نفر از بهترین آشپزهای نظارتخانه دربار شاهنشاهی به شرح اسامی زیر منظور گردیده متمنی است دستور فرمایید نامبردگان نماینده تامالاختیار خود را جهت انجام تشریفات واگذاری، به اداره املاک گنبد معرفی نمایند. در خاتمه اعلام میدارد از مشارالیهم حتی پیشقسط هم گرفته نمیشود. ولی بایستی هکتاری صد ریال هزینه نقشهبرداری و مخارج محضر را پرداخت نمایند.
1. آقای حاج محمد مولود اصفهانی 2. آقای مصیب اصلانی وطن
3. آقای غلامعلی محمودی 4. نصرتالله صفر قرهقانی
نماینده مخصوص اعلیحضرت همایون شاهنشاه در گرگان و دشت و گنبد و بجنورد ـ
سرلشگر مزین
و اینک سند دیگری از غارت زمینهای کشاورزی استان گلستان توسط درباریان شاه:
آقای یوسفیان رئیس امور تصفیه املاک باقیمانده گنبد
با ارسال رونوشت نامه مورخه 25/8/46 شش نفر آقایان مستخدمین خوراکپز مخصوص وزارت دربار شاهنشاهی که تقاضا نمودهاند اسناد مالکیت اراضی آنها داده شود با بررسی کامل به سوابق امر اقدام و نتیجه را گزارش نمایید.
نماینده مخصوص شاهنشاه آریامهر در گرگان و دشت و گنبد و بجنورد ـ سرلشگر
مزین
4742 ـ 29/9/46 رونوشت برای اطلاع آقایان سهراب امانی، یدالله یخچالی، احمد ایراندوست، حسن نادری و دو نفر دیگر ایفا میگردد.
همانطور که گفته شد سعی میکردند به همه افرادی که با دربار ارتباط داشت از این اراضی واگذار نمایند تا هیچیک از آنان از این خوان نعمت بیبهره نماند. از جمله آنان میتوان از خدمتگزاران کاخ اشرف پهلوی نام برد. سند زیر فهرست افرادی است که از دفتر اشرف پهلوی جهت واگذاری زمین به آنها، طی نامه شماره 1186 در تاریخ 19/2/1344 برای مزین ارسال شده است:
برحسب فرموه والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی(19) و پیرو نامه شماره 266 ـ 19/2/1344 این دفتر، خواهشمند است دستور فرمایید برای 14 نفر نامبردگان ذیل:
1. آقای محمد رهکراری 2. آقای غلامعلی امی 3. آقای اصغر یاوری 4. آقای تقی سالکی 5. آقای محمد کریمی 6. آقای محمود میان باغی 7. آقای تقی ایلخانی 8. آقای محمد دمیاط 9. آقای مسلم بهنامنیا. 10. آقای منوچهر نادری 11. آقای محمود اکبری. 12. آقای علی علیزاده 13. آقای محمود حصارکی 14. خانم انسیه مظفری افشار، زمین لازم در نظر گرفته شود و تحویل آقای علی علیزاده گردد و نتیجه را هم اعلام فرمایند که به عرض برساند.
رئیس دفتر والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی ـ علی ایزدی(20)
علاوه بر این افرادی نظیر ملیحی که از نوکران نزدیک شاهپور عبدالرضا پهلوی بود نیز برای نوکران زیردست خود به تیمسار مزین، سفارش زمین کشاورزی میکردند.
چنان که گفتیم اصلاحات ارضی به اجرا درآمد، اما نه آنگونه که شاه به مردم وعده داده بود، زیرا با اجرای آن نمیخواست ضرری به مالکان درباری و مالکان بزرگ بزند بلکه این امر بیشتر به ضرر خردهمالکان و زمینداران متوسط تمام شد. استثنائات زیادی به قانون اولیه افزوده شد و هر کس پول کافی و یا با مقامات عالی مملکتی ارتباط داشت، توانست از این استثنائات استفاده کند و مرغوبترین املاک خود را حفظ نماید. در حالی که املاک بسیاری از خردهمالکان و مالکان ضعیف غارت شد و سبب ورشکستگی و یا دلسردی آنها گردید.(21) به همین دلیل املاک بسیاری از سران سیاسی، نظامی و امنیتی رژیم از جمله سپهبد تیمور بختیار(22) تقسیم نشد و دستنخورده باقی ماند. سپهبد بختیار که در فاصله سالهای 1335 تا 1340 به عنوان اولین رئیس ساواک، بعد از شاه مقتدرترین مقام حکومت پهلوی محسوب میشد، توانست با سوءاستفاده از مقام و موقعیت خود میلیاردها تومان ثروت و سرمایه منقول و غیرمنقول را در نقاط مختلف کشور از جمله در منطقه کردکوی و بندر ترکمن تصاحب کند و به یکی از ثروتمندان خاورمیانه مبدل شود. به عنوان مثال طبق گزارش ساواک مرکز، در سال 1344 تیمور بختیار صاحب چهار دانگ از زمینهای کردکوی و 120 هکتار از املاک «انار مرز» بندر ترکمن بوده است. به همین خاطر تا وقتی او در اوج قدرت بود، املاکش مثل سایر سران رژیم از شمول قانون اصلاحات ارضی مستثنی بود، ولی وقتی از مقام صدارت عزل شد و علم مخالفت با شاه را برافراشت، به دنبال آن مأموران اصلاحات ارضی استان گلستان به شناسایی و تقسیم زمینهای او پرداختند که این امر سخت مورد مخالفت بختیار قرار گرفت.
برای پی بردن به وسعت و ارزش املاک بختیار در منطقه کردکوی، کافی است بدانیم در سال 1344 ارزش اجارهبهای سالانه آن املاک مبلغ 300 هزار تومان بود و این اراضی را محمدرضا شاه قبل از برکناری وی به عنوان پاداش خوشخدمتیهایش به او اعطا کرده بود. این در حالی بود که کشاورزان انارمرز بندر ترکمن (بندر شاه سابق) و منطقه کردکوی به شدت از این اقدام شاه و ظلمها و قلدرمآبیهای تیمور بختیار ناراضی و ناراحت بودند ولی شرایط خفقانبار آن دوره اجازه قیام علنی را به روستاییان مظلوم نمیداد، چون به رغم برکناری بختیار هنوز دوستان درباری و دولتی او به ویژه تیمسار مزین و نیروهای امنیتی و نظامی، هر حرکت اعتراضآمیزی را به شدت سرکوب میکردند، ولی با وجود این مقامات کشاورزی کردکوی در مقابل زیادهطلبیهای بختیار آنقدر بالا گرفت که اجرای قانون اصلاحات ارضی را در املاک بختیار با مشکل مواجه کرد. چنانکه آقای مزین طی نامهای در تاریخ 13/2/45 و رئیس سازمان اصلاحات ارضی گرگان در آذر 1345 به این موضوع اذعان کردهاند.(23)
ـ سیمای استان گلستان پس از انقلاب سفید و اصلاحات ارضی
گرچه با شروعت اصلاحات ارضی و دیگر اصلاحات اجتماعی در همان ابتدا جمعیتهای زیادی از روستاییان و گروهی از مردم شهرها علاقهمند به برنامههای اصلاحی شاه شدند، اما با بالا رفتن سطح توقع اجتماعی و اقتصادی مردم و ناتوانی رژیم در تأمین نیازهای آنها، این موضوع ابتدا موجب یأس و سرخوردگی، سپس باعث مخالفت آشکار مردم با مسئولان امر گردید. بدینسان پایگاه طبقاتیای که رژیم به دست آورده بود، زودتر از آنچه تصور میشد فروپاشید و از نیمه دوم دهه چهل، به علت تحقق نیافتن وعده وعیدهای اصلاحات اجتماعی شاه، بیاعتنایی به رژیم چای خود را به ضدیت با دولت داد.(24) یکی از مهمترین نیازها، تأمین مواد غذایی مردم بود که متأسفانه پس از اصلاحات ارضی، کشور ایران قادر نبود حتی مواد غذایی اولیه خود را تأمین نماید. لذا در نتیجه افزایش جمعیت، تغییر رژیم غذایی مردم و عملکرد ضعیف بخش کشاورزی، ایران به یکی از واردکنندگان عمده مواد غذایی تبدیل شد. به همین دلیل بهای کالاهای غذایی به سرعت افزایش یافت. بدینترتیب اصلاحات ارضی نه تنها به کارایی یا بهرهوری بیشتر منجر نشد بلکه تلاش برای افزایش بهرهوری کشاورزی صنعتی مورد توجه قرار گرفت. اما این قبیل واحدهای کشاورزی هم قادر نبودند آنقدر مواد غذایی تولید کنند تا به پایین آمدن قیمتها منجر گردد.(25) کاهش تولیدات کشاورزی موجب شد که اقلام مختلف، به ویژه گندم و کوشت، جزء واردات اصلی محسوب شود و هر سال امریکا 2 میلیون تن گندم به ایران صادر کند! واردات گوشت یخزده از استرالیا و آرژانتین و نیز رقم بزرگی داشت. این وضع در مورد سایر اقلام کشاورزی نیز صادق بود.(26) چنان که آقای شجاعالدین طباطبایی، مسئول حزب رستاخیز شهرستان گرگان، در سال 1355 ـ بعضی 15 سال پس از انقلاب سفید ـ طی گزارشی نوشت:
زندگی تمام افراد این منطقه از بزرگ و کوچک از فعالیت در رشته کشاورزی تأمین میشود... بیش از هشتصد هزار نفر از سکنه محل و خانواد آنان و مهاجرین سایر استانها و خانوادههای کارگران مزارع کشاورزی در امر کشت و برداشت محصولات کشاورزی [استان گلستان] مشغول و از این مسیر زندگی مینمایند. این منطقه از نظر آب و هوا و میزان بارندگی و امکان تهیه آب از چاههای عمیق و نیمه عمیق و یا ساختن سدهای محلی و کوچک و کم خرج و استعداد خاک، این قدرت را دارد که غیر از تأمین مصارف خود قسمت مهمی از احتیاجات غذایی و تولیدات کشاورزی و دامی مملکت را به خوبی برآورده سازد. بنابراین بهتر است که به جای اجرای سیاست واردات مواد غذایی و محصولات کشاورزی از خارج، با اجرای برنامههای حساب شده و دقیق به امر توسعه و بهبود کشت و برداشت محصولات کشاورزی به طور عملی توجه شود و میزان تولیدات را تا حد خودکفایی بالا برد و مملکت را از ورود مواد غذایی بینیاز ساخت. ادامه سیاست تکیه بر واردات موجب میشود که:
الف) مردم روستانشین و طبقه کشاورز به علت سهولت در امر تهیه مواد مورد نیاز خود به تنبلی و بیکاری روی بیاورند. کما اینکه روستانشینانی که تا چند سال قبل قسمت اعظم مواد غذایی خود و شهرها را از قبیل گندم، شیر، ماست، کره، تخممرغ و مرغ، گوشت، حبوبات، پیاز، میوه تأمین مینمودند. امروز دست از تولید برداشته و در اکثر دهات و روستاها حتی تخممرغ و کره و پنیر و میوه وارداتی مصرف میکنند.
ب) عده زیادی از طبقه تولیدکننده در ردیف مصرفکننده قرار گرفته و روزبهروز بر تعداد آنان افزوده شده و به همان نسبت که میزان مصرف بالا میرود بر مقدار واردات مواد غذایی اضافه میشود.
پ) یک مسئله مهمتر اینکه هر کشوری ولو هر قدر قوی و ثروتمند باشد، برای تأمین مواد غذایی و ارزاق ملت خود نباید به خرید این مواد از خارج متکی باشد و باید اگر در مورد قسمتی از مواد مورد نیاز خود کمبودی دارد این کمبود را تحمل و خود در رفع آن کوشش کند، ولو اینکه زمان درازی را ناچار، از تحمل محرومیت شود و مقدار مصرف را محدود سازد. شاید بتوان پارهای از مواد را ارزانتر از آنچه در داخل تهیه میشود وارد کرد، ولی این نیاز و احتیاج به دیگران آن هم در مورد مواد غذایی ممکن است روزی به حربه فشار اقتصادی و سیاسی تبدیل گردد و با وجود قدرت خرید، کشورهای تولیدکننده، [شاید] نخواهند این مواد را به ما بفروشند، و آن روز است که براثر سیاست غلط تکیه بر واردات، تولید داخلی را از دست دادهایم و مشکلات سیاسی و اقتصادی برای کشور به وجود آوردهایم و همه ساله مبالغ هنگفتی از ارز مملکت را خارج کردهایم. در صورتی که میتوانستهایم با برنامهریزی صحیح و حسابشده طی مدت چند سال آنچه را که لازم داشته و داریم در کشور پهناور خودمان تهیه و حتی صادرات هم داشته باشیم.(27)
یکی دیکر از پیامدهای اجرای اصلاحات ارضی گسترش فزاینده نزولخواری در روستاهای استان گلستان بود. با اجرای این قانون، چندی بعد بسیاری از کشاورزان خردهپا و بیزمین، سخت دچار مشکل درآمدی و نقدینگی شدند که به ناچار یا به فروش اراضی خود پرداختند و یا به قرض و پول نزولی و سلففروشی روی آوردند. چنان که گروهی از محققان روستایی در بررسیهایی که طی سالهای 1347 الی 1348 به عمل آوردند به این نتیجه رسیدند:
عامل مهمی که در کلیه دهات ایران عمومیت دارد رباخواری و سلفخری است. با اجرای قانون اصلاحات ارضی، مالکان دیگر به زارعین کمک نمیکنند و زارعین ناگزیر هستند بار دیگر خود را از حمایت مالک یا تجار و نزولخواران شهری برخوردار ساخته و وامهایی با بهرههای سنگین 30 تا 60٪ و گاهی بیشتر دریافت دارند و یا محصولات خود را پیشفروش کنند. به طوری که اکنون اکثریت زارعین زیر قرضهای کمرشکن قشر مرفه ده یا شهر قرار گرفتهاند.(28)
به طوری که بررسیها نشان میدهد حداقل یک سوم درآمد خردهمالکان استان گلستان پس از اصلاحات ارضی وام و بدهی بوده است که در برخی موارد این رقم به 70 درصد بدهکاری و نزول گرفتن هم رسید، در چنین شرایطی بود که هر سال تعداد جمعیت فعال شاغل در بخش کشاورزی کشور کاهش مییافت، به طوری که رقم آن از 75 درصد در سال 1325 به 47 درصد در سال 1345 و به 30 درصد در اواسط دهه پنجاه کاهش یافت.(29)
علاوه بر این کشاورزان استان گلستان به دلیل نداشتن تدابیر لازم و سیاستهای نسنجیده دولت، هر روز با مشکل جدیدی مواجه میشدند. به طوری که 4 سال پس از انقلاب سفید، آفت مرگباری به مزارعشان روی آورد که نقش اساسی در کاهش تولید پنبه و درآمد اندک آنها داشت. این آفت سهمگین کرم خاردار بود که زندگی پنبهکاران منطقه را فلج کرد. فریاد اعتراض کشاورزان بلند شد و مراجعات و شکایات مکرر آنها به مقامات منطقه به ویژه مسئولان کشاورزی و مؤسسه مبارزه با آفات گرگان افزایش یافت. چنانکه حتی روزنامه آیندگان که از حامیان اصلی سیاستهای رژیم شاه بود، دست به اعتراض زد و در تاریخ 31/5/47 (شماره 208) خود با درج مطبی تحت عنوان «کرم خاردار»، به انتقاد شدید نسبت به کوتاهیهای وزارت کشاورزی در این زمینه پرداخت و خواستار پاسخ آن وزارتخانه در این مورد شد:
مدت دو سال است با بوق و کرنا و میلیونها تومان هزینه، وزارت کشاورزی اعلام میدارد که سم و سمپاشی و هواپیمای کافی جهت مبارزه با آفات پنبه در گرگان و دشت آماده است. از شوروی، بلغارستان، پاکستان، هواپیما و سم کمک گرفتهاند... ولی امسال با تبلیغات وسیعی که وزارت کشاورزی به راه انداخته است. متأسفانه برای نوبت سمپاشیهای پنبهکاران از نهم مرداد تا به حال [31 مرداد] هواپیما نرساندهاند. در صورتی که بدینمنوال ادامه یابد زندگی اقتصادی کشتکاران این منطقه و طبعا مملکت در خطر خواهد بود.(30)
به دنبال گسترش فزاینده کرم خاردار و خسارات جبرانناپذیر به زارعان و روستاییان، وزارت کشاورزی تلاشهایی را آغاز نمود که از جمله: فروش سموم مختلف به کشاورزان بود به طوری که برابر یکی از اسناد موجود بیش از 150 قلم سم در انواع و اندازههای مختلف برای فروش با بهای گزاف برای کشاورزان پیشبینی شده بود.(31) جالب آنکه این سموم تأثیر چندانی هم در از بین بردن کرم خاردار نداشت و هر روز خارهای سمی این آفت بیشتر در روح و جان روستاییان فرو می رفت. از سوی دیگر کرم ساقهخوار برنج، دومین آفت بزرگی بود که پس از اصلاحات ارضی، خسارات جبرانناپذیری به کشاورزان استان گلستان وارد نمود.
لذا این شرایط به از هم پاشیدگی هرچه بیشتر اقتصاد سنتی روستایی منجر شد و سیل مهاجرت دهقانان فقرزده به شهرها را شتاب بخشید.(32) به طوری که میزان رشد این مهاجرت حداقل در برخی مناطق، از افزایش میزان مهاجرت در سده نوزدهم اروپا ـ هنگام صنعتی شدن ـ هم بیشتر شد.(33) علاوه بر این باید به اختلاف درآمد در شهر و روستا اشاره کرد که در دهه پنجاه به تدریج افزایش یافت، به طوری که بر مبنای مصرف سرانه، این اختلاف از حدود 2 برابر در سالهای 1344 ـ 1343 به حدود 4 برابر در سالهای 1355 ـ 1354 رسید.(34) در حالی که آن دوره استان گلستان با وجود داشتن حدود 600 ـ 500 هزار هکتار اراضی قابل کشت و آب و هوای مستعد و نیروی انسانی فراوان میتوانست با اعمال سیاستها و برنامههای صحیح به قطب کشاورزی کشور مبدل شود و تأثیر بسزایی در افزایش درآمد ملی داشته باشد.
در این میان گروه تحقیقات اقتصادی دانشکده حقوق دانشگاه تهران که وابسته به خود رژیم بود، با انجام پژوهشی به بررسی وضعیت ترکمنصحرا (دشت گرگان) پرداخت که نتایج آن حکایت از اوضاع ناهنجار اقتصادی و اجتماعی این منطقه دارد. طبق تحقیقات آنان، ظلم و فشار بر مردم این منطقه به حدی رسیده بود که همین امر به تنهایی میتوانست موجبات نارضایتی مردم را از وضع موجود فراهم کند. گزارشی فوق که در تابستان سال 1347 تهیه شده بود از این قرار است:
در قسمت شمال و شرق گرگان دشت وسیعی قرار دارد که بیش از نیم میلیون مردم ترکمن در آنجا به زندگی مشغولاند. اینان در نهایت سختی و تنکدستی زندگی کرده و در مقایسه با وضع سایر روستاییان حومه شهرستان گرگان وضع بسیار بدی دارند. آب آشامیدنی آنان از آب باران است و آبانبارهایی ساختهاند که در مواقع بارندگی آب باران در آن جمع شده و در تمام مدت سال از آب آن استفاده میشود و معلوم است آبی که یک سال در یک مکان به طور راکد نگه داشته شود به چه صورتی خواهد بود و به طور یقین آب آن قابل آشامیدن نیست لیکن در آن صحرای خشک و شورهزار همان آب مایه حیات انسانهایی است که مورد خشم و استثمار صاحبان سرمایه و کاخها قرار گرفتند... اکثریت دهات ترکمنصحرا فقد حمام است و تعداد دهاتی که دارای حمام است انگشتشمار بوده و آن دهات محل سکونت ترکمنهای ثروتمند میباشد. تعداد مستراح در دهات این منطقه بسیار اندک است و در بعضی از دهات به طور کلی اصلا وجود ندارد و کمبود آب نیز مزید بر علت گشته است. در دهات نسبتا بزرگ این منطقه دبستانهایی وجود دارد که اکثرا چهار کلاس است و به طور نمونه در یکی از دهات به نام یامپی که دویست خانوار جمعیت دارد مدرسهای چهار کلاسه وجود دارد و دانشآموزانی که بخواهند کلاس پنجم و ششم را نیز بخوانند باید به پهلویدژ [آققلای فعلی] که مرکز بخش است بروند. و چون راه دور است لازم است این دانشآموزان در آنجا سکونت اختیار کنند و بدی وضع اقتصادی باعث میشود که اکثریت قادر به ادامه تحصیل نباشند. تنها یک دبیرستان در مرکز بخش (پهلویدژ) وجود دارد که تنها سیکل اول تدریس میگردد و کسانی که بخواهند ادامه تحصیل بدهند باید به گرگان بروند و به طور کلی ادامه تحصیلات تنها مخصوص فرزندان عده قلیلی از ترکمنهای ثروتمند میباشد... زمینهای زراعتی این منطقه از املاک خالصه و متعلق به دربار است و قسمت عمده زمینهای حاصلخیز این منطقه را عدهای پولدار و افسران بازنشسته در اختیار دارند. بعد از اصلاحات ارضی به هر خانوار 6 ـ 2 هکتار [زمین] داده شده که پول آن را از قرار هکتاری 950 تومان، در مدت 15 سال مطابق قانون اصلاحات ارضی دریافت میدارند و در کنار ده، چند نفر اعم از نظامی و غیرنظامی در زمینهای بیش از پنجاه هکتار به زراعت مشغولاند... در این منطقه یک نوع حکومت نظامی برقرار است و ظلم و زور زیاد باعث ایجاد مردمی ترس زده شده و اکنون این مردم به صورت فنری هستند که با فشار آن را جمع کرده باشند و حادثهای لازم است که این فنر را باز کند... ممنوعیتهایی که برای صید ماهی ایجاد شده مشکل بزرگی برای مردمی است که از این راه زندگی میکنند. در میان مردم این منطقه کسانی هم هستند هیچ کاری نکرده و شبها به دهات مجاور رفته و اموال دیگران را به سرقت میبرند و با فروش آن زندگی میکنند. فساد از قبیل تریاک و شیره و فحشا بسیار رایج است و... اکثرا به علت داشتن ناراحتیهای زیاد و فقر اقتصادی، جهت تسکین آلام روحی خود به این ماده پناه میبرند... لیکن از طرف دیگر ظلم و فشار روی مردم این منطقه به حدی است که برای ایجاد نارضایتی از وضع موجود کافی بوده است.(35)
در تکمیل گزارش مستند فوق، یکی از کارمندان اداره املاک پهلوی گرگان مشاهدات خود را از آن سالها چنین بازگو میکند:
من راننده مأمور وصول بودم. مأمور وصول اموال گرگان سروان ارجمند اهل تهران بود که در سال 1352 حدود 58 سال سن داشت. حوزه مأموریت ما هم از بندر گز شروع میشد و تا روستاهای واقع در حاشیه مرز ایران و ترکمنستان، یعنی از بندر گز تا بجنورد میرسید. حوزه مأموریت ما مثل «چات» و «مراوه تپه» و روستاها در آن زمان در فقر مطلق بودند مخصوصا ترکمنصحرا. اکثریت روستاها جاده، برق، آب و بهداشت نداشتند و واقعا از نظر رفاهی زیر صفر بودند. فقر و بدبختی از چهاردیواری روستاها میبارید... سرلشگر مزین زمینها را با اقساط 14 ساله به کشاورزان فروخته بود که... سالی یکبار ما به هر روستا برای وصول اقساط میرفتیم، ولی کشاورزان با این وجود، حتی قدرت پرداخت 50 تومان را هم نداشتند.(36)
و باز آقای شجاعالدین طباطبایی، مسئول حزب رستاخیز ملت ایران در شهرستان گرگان، در سال 1355 طی گزارشی اعتراف کرد:
تمام مشکلاتی که در چند سال اخیر در مورد کمبودها دیدهایم، معلول این است که کشاورزی مملکت برنامه ندارد و نظام و ضابطهای برای آن وضع نشده است. بدیهی است اجرای این موضوع در یکی دو سال ممکن نیست و زمان لازم دارد، ولی بالاخره باید روزی آن را شروع کرد و منطقه به منطقه عملی نمود و چه بهتر که به عنوان نمونه این کار را گرگان و گنبد شروع کنند.(37)
خلاصه آنکه با انجام اصلاحات ارضی، هرچند نظام ارباب و رعیتی تغییر یافت و نظامهای متعدد شکل گرفت و اراضی وسیعی بین قشرهایی از روستاییان تقسیم شد، ولی این امر نه تنها رشد و رونق کشاورزی را به دنبال نداشت، بلکه به نوعی ساختار اقتصادی روستا و کشاورزی را تخریف کرد و در نتیجه رشد و توسعه کاذب بخش صنایع و خدمات، طراحی و پیروی از مکانیزم افزایش درآمد و قدرت خرید، مصرفگرایی و...، توجه به بخش کشاورزی به فراموشی سپرده شد(38) و هر سال اقتصاد کشاورزان و معیشت روستاییان رو به افول میگذاشت، به طوری که سهم بخش کشاورزی در درآمد ناخالص ملی از 6/36 درصد در سال 1338، با کاهش مداوم به 6/8 درصد (یعنی یک سوم) در سال 1356 رسید و این امر بیانگر بحران در تولید کشاورزی است.(39)
ـ اعتراضات ارضی مردم
تا قبل از اصلاحات ارضی اگر روستاییان استان گلستان، فقر و بیچارگی را تقدیر و سرنوشت محتوم خود میدانستند و بردباری به خرج میدادند، پس از انقلاب سفید نگرش تقدیرگرایانه آنها تقریبا به چون و چرا (عقلگرایانه) تبدیل شد و به همین سبب آنها همواره علت این همه اختلاف طبقاتی و فقر و نابسامانی اقتصادی را از خود میپرسیدند. آنان نخستین علت را سیاستهای ضعیف دولت و شاه میدانستند، لذا اندک اندک این چون و چراها شدت یافت و به اعتراض و انتقاد مبدل شد، به طوری که از سال سوم بعد از اصلاحات ارضی، یعنی از اواسط سال 1345 مخالفتها به ضدیت انجامید. در چنین شرایط خفقانآور و اوضاع ناعادلانهای، مردم به هر طریق ممکن نارضاتی خود را نسبت به عملکرد رژیم ابراز میکردند. این انتقادات ابتدا به صورت مبارزه منفی و عدم همکاری در پرداختهای مالی به مأموران دولت تجلی یافت و گاهی هم کار به نامهنگاریهای رسمی اعتراضآمیز به مقامات و دخالت مأموران ژاندارمری دربرخورد با مردم منجر میشد. چنان که دهبان قریه «کفشگیری» طی نامهای در تاریخ 1/8/1351 خطاب به بخشداری گرگان از عدم همکاری روستاییان نسبت به پرداخت حقوقش شکایت کرد.(40) اما اعتراضات مردم همیشه توأم با آرامش نبود بلکه چه بسیار روستاییان محروم و بیپناهی که برای دفاع از اراضی خود در مقابل متجاوزان درباری کتک خوردند، زندان رفتند و طعم تلخ شکنجههای روحی و جسمی مأموران امنیتی رژیم را چشیدند. روستای محمدآباد گرگان از جمله روستاهایی است که در مقابل مأموران اصلاحات ارضی و تیمسارهای درباری و سایر زمینخواران سرسختانه مقاومت کرد. آقای عباس حمزهای یکی از اهالی این روستا خاطرات و مشاهدات خود را از آن دوره چنین شرح میدهد:
ژاندارمری هم کمکم به حمایت از غاصبین و بر علیه مردم وارد کار شد. وقتی مردم متوجه شدند که غصب زمینهای آنها بسیار جدی است، به مبارزه با حکومت و ژاندارمری برخاستند. مرد و زن روستا وارد عمل شدند و با مأموران زد و خورد نمودند. فردی به نام «تیمسار منیعی» یکی از آجودانهای دربار شاه، از اولین کسانی بود که در زمینهای غصبی شروع به خانهسازی نمود، ولی مردم با او مخالفت کردند و خانه او را خراب کردند، به طوری که او میساخت و مردم خراب میکردند. چون ژاندارمری قادر نبود به تنهایی جلوی مردم را بگیرد، ارتش دخالت کرد و نظامیهای لشگر پیاده گرگان هم برای سرکوب مردم آمدند، اما مردم محمدآباد خشمگینتر شدند و همزمان با مأموران ژاندارمری و ارتش درگیر شدند. مردم مأموران را کتک زدند و تفنگهای آنها را شکستند. درگیری حالت جنگ و گریز داشت.
یکی دیگر از روستاییان محمدآباد گرگان به نام آقای قاسم مکتبی میگوید:
تیمسار مزین نماینده شاه با تمام قوا برای سرکوب کردن مردم وارد عمل شد و از نیروهای ارتش، ژاندارمری و حتی شهربانی و همچنین ساواک هم استفاده کرد... سربازها و ژاندارمها به مردم حمله کردند و با شلیک تیر هوایی و کتککاری کشاورزان را متفرق نمودند و مردم بیچاره هم از ترس با گریه و فریاد یا حسین یا حسین فرار میکردند... روزهای بعد عوامل رژیم با تمام قوا وارد روستا گردیدند و با همکاری جاسوسان ساواکی و محلی جوانها را شناسایی میکردند و به عنوان سرباز فراری میگرفتند و هر یک از مسنترها را هم در کوچه و خیابان میدیدند دستگیر کرده و به زندان میانداختند. به خاطر همین عدهای از مردم از ترس به روستاهای مجاور مثل کریمآباد، کماسی، علیآباد و رستم کلاته و... رفتند و در منازل اقوام خود پناهنده شدند. برخی هم روی پشتبامهای منزل خود مخفی گردیدند، به طوری که کسی جرئت نمیکرد از خانهاش بیرون بیاید.(41)
یکی دیگر از روستاهایی که اعتراضاتشان به زندان و شکنجه منجر شد روستای دوزالوم بود؛ زیرا به دنبال غصب اراضی این روستا توسط شاهپور عبدالرضا پهلوی، برادر شاه، جمعی از اهالی آن روستا در تاریخ 18/11/1354 به مجلس آن وقت و مرزبانی کل کشور و نخستوزیر آن زمان شکایتی نوشتند که نویسنده شجاعنامه بدون هیچ ترسی، اعمال غیرانسانی مزین و وعدههای پوچی را که به زارعان داده بود افشا کرد و اهالی روستا هم آن را با اثر انگشت و امضا تأیید نمود و برای مقامات بالا فرستادند. هنگامی که این شکایت به رؤیت سرلشگر مزین رسید با کمال عصبانیت دستور داد عوامل اصلی آن را شناسایی و معرفی نمایند و تأکید نمود از ساواک، شهربانی و ژاندارمری برای شناسایی و برخورد با نویسنده و عوامل این شکایت کمک گرفته شود. لذا به دنبال فرمان سرلشگر مزین، ژاندارمری و مخصوصا ساواک گنبد کاووس، سه نفر از کشاورزان روستای دوزالوم را به عنوان عوامل اصلی تحریک و شکایت مردم، شناسایی و زندانی کردند و مورد شکنجه و آزارهای شدید قرار دادند.(42)
البته دامنه اعتراضات مردمی تا پیروزی انقلاب ادامه یافت، ولی در آخرین ماههای باقیمانده تا پیروزی انقلاب، به ویژه در پاییز و زمستان سال 1357 که تنور مبارزان سیاسی مردم به رهبری حضرت امام علیه رژیم داغ شده بود، مردم ستمدیده که از پشتیبانی دستگاههای دولتی و قضایی و امنیتی ناامید شده بودند، خود وارد عمل شدند و گاهی به تنهایی اقدام به بازپسگیری زمینهایشان میکردند. چنان که نمونهای از این اقدامات را در روستای حاجی بیک علیا و سفلی و پاشای کلاله در آذر 1357 شاهد بودیم که به بازداشت و زندانی شدن 34 نفر از روستاییان ستمدیده توسط مأموران رژیم منجر گردید. در نتیجه خانواده این زندانیان طی تلگرافی به فرماندار، رئیس دادگستری، مرزبانی اترک و سازمان اطلاعات و امنیت گنبد به دادخواهی پرداختند.(43)
---------------------------------
تاریخچه ی انقلاب سفید و اصلاحات ارضی
نگاهی به درون و جزئیات انقلاب سفید بر اساس مدارک و شواهد و بحث تخصصی در این مورد :
مقدمه : انقلاب سفید یا به اصطلاح انقلاب شاه و مردم در سال 1341 یک نوع تحول بزرگی بود در صنعت و کشاورزی و اقتصاد کشور . این رویکرد بزرگ به دستور مستقیم شاه و به نخست وزیری علی امینی آغاز گردید و در عرض 14 سال گذشت از این انقلاب که بدون هیچ وعده و و عیدهای غیر ممکن پایه گذاری شده بود توانست سهم خود را از پیشرفت تمدن به جامعه ی ایرانی بطور درست بپردازد .
سخنرانی محمدرضا پهلوی در بین روستاییان بعنوان یک سرلوحه ی کار چنین بود : ما قانون برده داری را بر می داریم و برده های دهقان نما را آزاد می سازیم . انقلاب سفید با یک پیام از درون دربار آغاز گردید . وشاهنشاه در زانویه 1963 مفاد بازسازی اجتماعی ایران را به اطلاع عموم می رساند . اصلاحات ارزی در مرحله ی اول زمین های متعلق به دربار را بین زارعین تقسیم میکند و حال نوبت مالکین بزرگ بود و با شعار زمین متعلق به خود زارع است ملاها و روحانیون با حمایت گروهی از چپ گرایان دست به مقاومت سرسختانه علیه خواست شاه و این اصلاحات می زنند . شادی و جشن و سرور در روستاها بر پا می شود و یک دگرگونی در زندگی روستایی و کشاورزی بی تردید جامعه ی عمل می پوشاند . اما مقاومت واپس گرایانه ی برخی از ملاها بیشتر به دلیل مخالفت آزادی بیشتر زنان است . ولی مهر وصف درگیری های خونین بالاخره مفاد این برنامه به مرحله ی اجرا در می آید و از این پس نه تنها زن ایرانی حق دادن رای دارد و بلکه می تواند به نمایندگی مجلس شورا و سنا در بیاید . او آزاد است . در ایران مسلمان فرح شهبانوی ایران با شرکت در مراسم دولتی بخش های ملی و بخصوص فرهنگی و اجتماعی بعنوان سمبل زن آزاد ایرانی در می آید .
طبق آمار تعداد شاگردان مدارس ابتدائی در بین سالهای 1964 تا 1976 از مرز یک میلیون و هفتصد هزار نفر به مرز چهار میلیون و صد هزار نفر می رسد . و در مدارس متوسطه در طی همین مدت زمان تعداد دانش آموزان از 326000 نفر به دو میلیون نفر می رسد . از 152000 نفر دانشجو در ایران 44 در صد از فارغ التحصیلان رشته ی پزشکی و 47 درصد از فارغ التحصیلان دارو سازی و علوم اجتماعی و 55 درصد از فارغ التحصیلان تربیت معلم را همین دختران تشکیل می دهند . و با چنین سیر صعودی قرار بود تهران در سال 1980 مهماندار کنفرانس بین المللی دانشگاهها باشد .
رشد پرورش اجتماعی ایران به روی عملکرد سپاه دانش بخصوص برای ریشه کن ساختن بی سوادی در ایران بنا گردید . سربازان وظیفه ی این سپاه بعد از یک دوره ی 4 ماهه ی تعلیماتی عازم دور افتاده ترین دهات ایران می شدند . در شروع انقلاب سفید 85 درصد از جمعیت ایران از نعمت سواد بی بهره بودند و در طی دوران 14 سال بعد از انقلاب سفید بواسطه ی خدمات این سپاه تعداد بی سوادان ایران از 85 در صد به 55 در صد تغییر می یابد . و یونسکو یکی از ارگانهای سازمان ملل متحد این شاخص را بعنوان یک رکورد جهانی ثبت می نماید و سازمان ملل متحد به کشورهای عقب مانده و یا در حال توسعه و پیشرفت توصیه می کند که از سپاه دانش ایران جهت رشد اجتماعی ملتشان سرمشق بگیرند .
در چنین محیطی همچون کشور ایران گسترش اقتصادی بعنوان یک مسئله ی عظیم خودنمایی می کند زیرا که در بسیاری از نقاط ایران اثری از زیست آدمی وجود نداشت . از جمله بیابانها – کویر های سوزان – و رشته کوههای جنوب همان نقاطی که از آنها راه آهن سرتاسری ایران می گذرد و به سواحل حاصل خیز دریای خزر می رسد . مکانی که ارتفاع بارش سالانه ی آن به 130 سانتی متر هم می رسید و در چنین محیط و طبیعتیست که تعداد کثیری از 60 هزار دهات ایران با دنیای خارج در قطع رابطه ی کامل بودند . استان گیلان در کناره ی دریای خزر یکی از حاصلیخیز ترین مناطق ایران بشمار می آمد ولی باز در این مناطق به تعدادی کثیری از دهات ها امکان دسترسی نبود . و اما ایلات کرد و لر و بختیاری و قشقائی و بلوچ و ترکمن که حدود یک دهم از کل جمعیت کشور را تشکیل می دادند دامپروری یکی از راههای امرار معاش آنها بود و از این راه نقش بزرگی را در اقتصاد ایران بازی می کردند اما در عین حال یکی از موانع در راه سیاست گسترش و پیشرفت جامعه ی ایران می بودند . اما مشکلاتی که بر سر افکار بزرگ حکومت می بود این بود که به چه سیاستی می شود راه صحیح دامپروری و سواد آموزی را به فرزندان این ایلات که همواره در حال نقل مکان هستند آموخت . دیری نگذشت که حکومت به راهی درست دست پیدا کرد و با علم به اینکه دانشجویان فارغ التحصیل با شرایط زندگی در ایلات رابطه ای ندارند راه حلی برای خود آموزی افراد این ایلات پیدا گردید و در موسسات خاص آموزشی به آن تعداد از دانشجویانی که خود در ایلات مختلف زاده شده بودند راه و روش سواد آموزی آموخته گردید و با کمک این افراد هر ساله حدود 70 هزار نفر از فرزندان این ایلات با سواد می شدند و بر عکس دیگر چادرهای ایل که به رنگ سیاه بودند اما چادر مدرسه همیشه سفید بود که به آن مدارس چادر سفید نیز می گفتند .
فارغ التحصیلان دانشگاهها و موسسات آموزش پزشکی بعد از طی یک دوره ی شش ماهه مدت 18 ماه جهت خدمات درمانی و پزشکی تحت نظارت ارتش به دور افتاده ترین نقاط کشور فرستاده می شدند و در طی 10 سال مرگ و میر نونهالان دهات ها به مقدار 50 در صد کاهش می یابد . برنامه ی تنظیم خانواده با وجود رشد سریع جمعیت ایران که یکی از بالاترین درصدها را در میان دیگر کشورها دارا بوده و به مقدار 3 در صد می بود به شدت دنبال می شد . سومین سپاهی که هدفش مدرنیزه کردن کشاورزی بود افراد آن دوشادوش 120000 نفر سپاهیان دانش و 13000 نفر از سپاهیان بهداشت در خدمت ملت بودند و طی 10 سال 28000 نفر زن و مرد سپاهی ترویج و آبادانی 250000 هکتار زمین بایر را به زیر کشت در آوردند .
پس از ده سال گذشت از انقلاب سفید گزارشی از نحوه ی عملکرد دولت برای اصلاحات ارزی صورت گرفت که آیا انقلاب سفید به هدف اصلی اش یعنی اصلاحات ارزی رسیده ؟ و چه تعداد زارع از دست رنج خود از زمین های کشاورزی خود بهره میبرند .؟ و وزیر مشاور وزارت کشاورزی وقت این چنین توضیح می دهد : طبق آمار می توان گفت که کل تعداد زارعین ایرانی قبل از انقلاب سفید به نسبت 75 در صد از کل جمعیت کشور بوده و در طی این مدت تعداد آنها به 50 درصد رسیده است و هدف نهایی ما رساندن این تعداد به 25 در صد می باشد . هر کدام از زارعین قطعه زمینی به معادل نیم تا 2و نیم هکتار دریافت کرده اند اما باز این مقدار کفاف خرج خانوار ها را نمی دهد و ما در تعاونی هایی که در روستاها تشکیل دادیم قرار است 7 تا 10 هکتار زمین رایگان را در اختیار زارعین و کشاورزان قرار دهیم . و ما توانسته ایم در آمد سرانه ی کشاورزان که حدود 100 دلار بوده را به 1000 دلار تغییر دهیم و در آینده ای نه چندان دور در آمد سرانه ی روستائیان را افزایش خواهیم داد . مجتمع کشاورزی آریامهر در نزدیکی شهر شیراز که در سال 1968 آغاز گردید حدود 80 خانوار را شامل می شد که از این تعداد 25 درصد از آنها دارای سهام عمده ای 1800 هکتاری هستند که هم اکنون بر روی آن مشغول زراعت بودند . و در گذشته متعلق به یک مالک واحد بوده و طبق قانون اصلاحات ارزی این زمین تحت مالکیت خود کشاورز قرار گرفت . طبق اظهارات سرپرست مجتمع از بعد از تشکیل آن در آمد کشاورزان با حدود سه تا چهار بار افزایش یافته و همچنین اعضای مجتمع از رفاه و خدمات زیادی برخوردار هستند برای مثال رایگان بودن خدمات پزشکی برای اعضای این مجتمع و این باعث تشویق دیگر روستائیان می شد تا عضو این مجمتع های گوناگون در روستاهای مختلف شوند .
یکی دیگر از مشکلات آن زمان کشاورزان کمبود آب و خشکسالی ها متعدد بود و حتی در مکانهایی در کشور خبری از آب نبود . اما در طول انقلاب سفید حدود 15 سد عظیم که در آینده هم ادامه داشت یک میلیون هکتار بیابان خشک را به زیر کشت در آورد . در سال 1960 ایران از نظر کشاورزی و تامین محصولات کشاورزی به خود کفائی رسید اما رشد سریع و غیر قابل پیش بینی جمعیت و بالا رفتن در آمد شهری ها و مصرف بیشتر آنان از این محصولات موجب شد تا دولت در سال 1975 مبلغ یک میلیارد و 400 میلیون دلار محصولات غذایی و کشاورزی وارد کند .
اما وضعیت بیمه ها و خدمات آن در آن سالها :بیمه هایی که قرار بود از کارگر تا کامند از شاعل تا آزاد را زیر پوشش خود قرار دهند . طبق برنامه ریزی و قانون بیمه های ا جتماعی 30 درصد از در آمد صرف بیمه میشود و بدین ترتیب که 20 درصد از آن را کارفما و 3 درصد آنرا دولت و 7 درصد آنرا کارگر می پرداخت . برای هر گونه مخارج پزشکی کارگران فقط 20 درصد آنرا و در مخارج بیمارستانی فقط 10 درصد آنرا می پرداختند و باقی بصورت رایگان و از طرف بیمه ها پرداخت می گردید .
در آن سالها شاهنشاه آریامهر در مورد وضعیت صنعت ایران در بین کارگران چنین می فرمایند : در سی سال آینده صنعت و صادرات ایران باید با کشورهای پیشرفته رغابت کند . و در همان سالها سانترالهای اتمی به منظور جایگزین کردن نیروهای اتم در ایران با آینده ای بدون نفت بدست فرانسوی ها و آلمان ها ساخته می شود و همچنین صنعت فولاد مبارکه ی اصفهان . و انقلاب سفید از سال 41 تا سال 57 به ایرانیان فهماند که پیشرفت حق ماست . اگر بخواهیم بحث انقلاب سفید را ادامه دهیم و از پیشرفتهای آن حرف بزنیم مسلما هزاران صفحه هم در برابر گفته های ما کم می آید اما این فقط اشاره ای به عملکرد شاه و حکومت برای انقلاب سفید بود انقلابی که بدون دادن هیچ وعده وعید کار خود را آغاز کرد و در طول 14 سال ایران در غلتک پیشرفت قرار داد و همانطور که در نطق های شاه و آمار های بدست آمده توجه کنیم می فهمیم که اگر انقلاب سفید تا سالها بعد کار خود را ادامه می داد و انقلاب ننگین 57 مانند یک قیچی تیز مانع راه آن نمیشد بعد از گذشت 40 سال از این انقلاب که هر سال یک پیشرفت در کشور را همراه داشت الان ایران قابل مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته بود . و در آن سالها که شاهنشاه آریامهر که بار ها خود بر آن اشاره کرده بود که تا وقتی که ملتم در شرایط خوبی به سر نبرند من تاج گذاری نخواهم کرد اما بعد از به ثمر رساندن انقلاب سفید محمدرضا شاه در سال 46 بعد از گذشت 26 سال از عمر سلطنتش برای اولین بار تاج گذاری بعمل آورد . انقلاب سفید نشانگر یک حکومت خدمتگزار بود که برای پیشرفت کشور از هیچ چیز دریغ نکرد . که با این وضعیت فکر به دور است تا سالیان بعد هم چنین انقلاب و تحولی در کشور صورت بگیرد .
قوانین انقلاب سفید :
قوانین انقلاب شاه و مردم که نخست بر اساس منشور شش مادهای انقلاب سفید در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۴۱ توسط محمد رضا شاه پهلوی اعلام شد.
قانون مربوط به اصلاحات اراضی - مصوب ۲۴ اسفند ۱۳۳۸
لایحه قانونی طریقه رفع مشکلات پیش بینی نشده در قوانین و مقررات اصلاحات ارضی
قانون مربوط به اجازه اجرای آیین نامه قانون اصلاحات ارضی پس از تصویب کمیسیون مشترک مجلسین
لایحه قانونی طریقه رفع مشکلات پیش بینی نشده در قوانین و مقررات اصلاحات ارضی
قانون تشکیل وزارت تعاون وامور روستاها به جای وزارت اصلاحات ارضی و تعاون روستایی
قانون تشکیل وزارت اصلاحات ارضی و تعاون روستایی
قانون مقررات مالی سازمان اصلاحات ارضی - مصوب ۲۰ تیر ۱۳۴۴ مجلس شورای ملی و ۲۴ آبان۱۳۴۴ مجلس سنا. این قانون در تاریخ ۲ آذر ۱۳۴۴ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تشکیل شرکتهای سهامی زراعی ۱۳۴۶ - مصوب ۵ دی ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی و ۲۷دی ۱۳۴۶ مجلس سنا. این قانون در ۴ بهمن ۱۳۴۶ به توشیح محمد رضا شاه پهلوی رسید.
اساسنامه سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران- مصوب ۹ اسفند ۱۳۴۶ کمیسیون مشترک دارایی مجلس شورای ملی و سنا
لایحه قانونی اصلاح موادی از قانون تشکیل شرکتهای سهامی زراعی - مصوب ۱۱ آبان ۱۳۴۷مجلس شورای ملی
قانون الحاق مواد ۱۷ و ۱۸ به قانون تشکیل شرکتهای سهامی زراعی - مصوب ۴ خرداد ۱۳۴۷
قانون تشکیل شرکتهای سهامی زراعی ۱۳۵۲- مصوب ۲۷ اسفند ۱۳۵۱ مجلس شورای ملی و ۳اردیبهشت ۱۳۵۲ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تشکیل صندوق امداد روستاییان – مصوب ۱۰ آذر ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۲۱ بهمن۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
نیز نگاه کنید به آییننامه اصلاحات ارضی
نیز نگاه کنید به آییننامه اجرایی قانون فروش خالصجات
قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع - مصوب ۲۵ امرداد ۱۳۴۶
قانون اصلاح قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع - مصوب ۲۲ بهمن ۱۳۴۷
قانون حفظ و گسترش فضایسبز و جلوگیری از قطع بیرویه درخت – مصوب ۱۱ امرداد ۱۳۵۲مجلس شورای ملی و ۸ امرداد ۱۳۵۲ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۱۵ امرداد ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
اساسنامه شرکت سهامی خدمات جنگلها و مراتع
آییننامه اجرایی ماده۴۴ مکرر قانون اصلاح قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع
اساسنامه شرکت سهامی خدمات جنگلها و مراتع - مصوب ۷ آذر ۱۳۵۲ مجلس شورای ملی و ۱۴آبان ۱۳۵۲ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۵۲ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تاسیس شرکت سهامی کارخانههای ایران و فروش سهام - مصوب ۳ امرداد ۱۳۴۴
قانون تکمیلی قانون سهیمکردن کارگران در منافع کارگاههای صنعتی و تولیدی - مصوب ۱۹ آذر۱۳۴۸
قانون راجع به اضافهکردن چند تبصره به مواد قانون سهیمکردن کارگران - مصوب ۱۷ خرداد ۱۳۴۳
قانون سهیمکردن کارکنان شرکتهای وابسته به وزارت آب و برق در سرمایهگذاری و سود شرکتهای مزبور - مصوب ۱۸ خرداد ۱۳۴۹
قانون راجع به پذیرفتن فارغ التحصیلان دیپلمه داوطلب خدمت در ارتش و سپاه دانش
قانون استفاده از مشمولان لیسانسیه و بالاتر در سپاه دانش
لایحه قانونی تشکیل هیات امنای دانشسرای عالی سپاه دانش - مصوب ۶ آذر ۱۳۴۷ کمیسیون علوم و آموزش عالی مجلس سنا و ۳ دی ۱۳۴۷ کمیسیون علوم و آموزش عالی مجلس شورای ملی.
قانون احتساب دوره خدمت سپاهیگری جزو سوابق خدمت دولتی - مصوب ۱۱ تیر ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۱ آذر ۱۳۵۳ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تشکیل سپاه ترویج و آبادانی
قانون اختصاص تعدادی از دیپلمههای متوسطه مشمول وظیفه عمومی برای خدمت در روستاها - مصوب ۲۱ دی ۱۳۴۶
قانون تشکیل سپاه بهداشت
قانون آب و نحوه ملی شدن آن
قانون اصلاح تبصره ماده ۲۹ قانون آب و نحوه ملیشدن آن
قانون حفظ و حراست منابع آبهای زیرزمینی کشور
قانون تشکیل شرکتهای تامین و توزیع آب و تاسیسات فاضلاب شهرها
قانون نوسازی و عمران شهری - مصوب ۷ آذر ۱۳۴۷
قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
قانون معافیتهای مالیاتی مربوط به اجرای قانون گسترش واحدهای تولیدی - مصوب 17 تیر 2535 شاهنشاهی
قانون تشکیل خانه انصاف - مصوب ۱۸ اردیبهشت ۱۳۴۸
قانون خانه انصاف - مصوب ۲۵ خرداد ۱۳۵۶
قانون اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل خانههای انصاف - مصوب ۱۸ اسفند ۱۳۴۷
قانون تشکیل شورای داوری
قانون شورای داوری
قانون اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل شورای داوری
قانون تشکیل انجمن ده و دهبانی - مصوب ۲۵ اسفند ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۷ اسفند۱۳۵۳ مجلس سنا - این قانون در تاریخ ۹ فروردین ۱۳۵۴ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون تشکیل انجمنهای شهرستان و استان ۱۳۴۹
اصلاح بعضی از مواد قانون تشکیل انجمنهای شهرستان و استان - مصوب ۱۷ تیر ۱۳۵۱ مجلس شورای ملی و ۶ تیر ۱۳۵۱ مجلس سنا کمیسیونهای کشور - این قانون در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۵۱ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون اصلاح قانون تشکیل انجمن های شهرستان و استان - مصوب ۲۶ خرداد ۲۵۳۵ کمیسیون های کشور مجلس شورای ملی و سنا
قانون انجمن های ایالتی و ولایتی - مصوب ۱ خرداد ۱۲۸۶
قانون شرکت بانوان در انتخابات
قانون خدمات اجتماعی زنان - مصوب ۱۳ تیر ۱۳۴۷ مجلس شورای ملی
قانون اصلاح ماده ۴ قانون خدمات اجتماعی زنان
قانون اصلاح قانون خدمات اجتماعی زنان – مصوب ۱۵ دی ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۸ آذر۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶ - مصوب ۲۵ خرداد ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی
قانون تامین اعتبار برای اجرای قانون حمایت خانواده - مصوب ۱۸ تیر ۱۳۴۶
قانون واگذاری مهدهای کودک و مراکز خدمات اجتماعی به انجمن حمایت کودکان و سازمان ملی رفاه خانواده - مصوب ۷ دی ۱۳۴۹
قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳ – مصوب ۱۵ بهمن ۱۳۵۳ مجلس شورای ملی و ۱۶ دی ۱۳۵۳ مجلس سنا – این قانون در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۵۳ به توشیح محمدرضا شاه پهلوی رسید.
قانون نظام صنفی
--------------------------------------------------------
قرن بیستم، قرن بیداری و آزادیخواهی ملتهای جهان بود و استعمارگران به این نتیجه رسیدند که دیگر غارت ثروت و هویت فرهنگی ملتهای عقب مانده با سرنیزه و نیروی نظامی امکانپذیر نیست. از این رو، برای حفظ منافع و نفوذ خود باید راه دیگری برگزینند. آنان بر آن شدند تا برای رسیدن به اهداف شوم خود، با سر دادن شعار اصلاحات، ترقی، آزادی، تمدن، عدالت و ...، مردم، آزادیخواهان، کارگران و دهقانان را فریب دهند و با امیدوار ساختن آنان به فردایی روشن، راه را بر عصیان و شورش آنان ببندند. اصول ششگانه شاه در 19 دیماه 1341 هـ .ش سالروز اصلاحات ارضی شاه به طور رسمی اعلام کرد که قصد دارد اصول شش گانهای را به رفراندوم بگذارد. این اصول به نام انقلاب سفید عنوان شدند: شاه خبر اصلاحات و رفراندوم را به کنگره ملی کشاورزان میدهد. با اجرای اصول انقلاب سفید شاه بعد از رفراندوم با افزودن سیزده اصل دیگر به این اصول تکمیل گردید: این اصول که شاه آنرا انقلاب سفید نام داده بود در حقیقت رفرمهایی بود که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود. اصول فوق با جملاتی زیبا و سنجیده معرفی شده بود که مخالفت با آنها مخالفت با منافع عمومی و مصالح ملی قلمداد میگردید. امام در ادامه ایرادات خود بر تصویب ملی یا رفراندوم نوشته بود: به پارهای از اشکالات اشاره مینمایم: بینتیجه ماندن گفت و گوهای علما با بهبودی نماینده شاه سبب شد که آنها آیتا… آقا روحا… کمالوند از علمای بزرگ خرم آباد و دارای شم سیاسی رات به نزد شاه روانه کنند.شاه در پاسخ به پرسشهای کمالوند به جای اینکه توضیح روشنی به وی دهد میگوید:
جان اف کِنِدی; رییس جمهور وقت آمریکا دربارهی ماهیت شوم این طرح چنین گفته است:
آمریکا به دیگر رژیمهای دستنشانده و وابسته به خود فشار آورد که به منظور پیشگیری از جنبشهای ملی و ضد امریکایی، اقدام مزبور را به مرحلهی اجرا بگذارند.
در این میان، شاه ایران نیز بر اثر فشارهای امریکا، ژست انقلابی به خود گرفت و در سفر خود به آمریکا، برای اجرای «انقلاب سفید» در ایران، تعهد سپرد. مانع بزرگ برای اجرای این طرح، افراد و گروههایی بودند که ماهیت این طرح را میدانستند و ممکن بود با فعالیتهای افشاگرانهی خود، ماهیت شوم و خطرناک این طرح را آشکار کنند.
شاه از احزاب و سازمانهای ملی آن روز، هیچگونه خطری احساس نمیکرد و تنها خطری که فکر شاه را به خود مشغول ساخته بود، نقش علما و جامعهی روحانیت بود. وی میدانست که روحانیت در برابر این خیانت ساکت نخواهد نشست. از این رو برای مردمی جلوه دادن «انقلاب سفید»، آن را در شش ماده به رفراندوم گذاشت. «انقلاب سفید» با وجود ظاهر بسیار فریبندهی آن مانند: اصلاحات ارضی، حذف ساختار ارباب ـ رعیتی، آموزش مردم بیسواد و اصلاح قانون انتخابات، طرحی استعماری برای به یغما بردن سرمایههای ایران بود که به گفتهی طراحان آن، باید دست کم برای صد سال دیگر، ملت ایران را به خواب غفلت میبرد.
1- الغای رژیم ارباب و رعیتی
2- ملی کردن جنگلها در سراسر کشور
3- فروش سهام کارخانههای دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی
4- سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی
5- اصلاح قانون انتخابات
6- ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری
1- ایجاد سپاه بهداشت
2- ایجاد سپاه ترویج و آبادانی
3- ایجاد خانههای انصاف و شوراهای داوری
4- ملی کردن آبهای کشور
5- نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
6- انقلاب اداری وانقلاب آموزشی
7- فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
8- مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
9- آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
10- تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسهها و تغذیه رایکان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
11- پوشش بیمههای اجتماعی برای همه ایرانیان
12- مبارزه با معاملات سوداگرانه زمینها واموال غیر منقول به منظور جلوگیری از افزایش بهای خانهها و آپارتمانهای مسکونی
13- مبارزه با فساد، رشوه گرفتن و رشوه دادن
امام خمینی بار دیگر مراجع قم را به تشکیل جلسهای و اخذ تصمیم فراخواند. بدین ترتیب جلسهای برگزار شد و در نهایت قرار شد نمایندهای از سوی رژیم دعوت شود تا انگیزه شاه را از طرح این لوایح توضیح دهد. به همین منظور آقای بهبودی روانه قم شد و بیدرنگ با مقامات روحانی و علمای قم به گفتگو نشست و چندین بار بین تهران و قم رفت و آمد کرد و نظرات و پیشنهادهای علمای قم را به رژیم و پاسخهای شاه را به آنان رساند.
اما در پاسخ به استفتای جمعی از متدیننان تهران که از تصویب ملی سئوال کرده بودند مینویسد:
« به نظر این جانب رفراندوم که به لحاظ رفع بعضی از مشکلات به اسم تصویب ملی خوانده شده، مخالف رأی جامعه، روحانیت اسلام و اکثریت قاطع ملت است. »
1- در قوانین ایران رفراندوم پیش بینی نشده است.
2- معلوم نیست چه مقامی صلاحیت دارد رفراندوم نماید و این امری است که باید قانون معین کند.
3- لوایح ششگانه مبهماند و فاصله اعلان آنها تا زمان برگزاری رفراندوم اندک است و مردم مهلت اندیشیدن درباره آنها را ندارند.
4- اکثریت جامعه ایران قوه تشخیص فهم این اصول را ندارند.
5- رأی دادن باید در محیط آزاد باشد و این در ایران عملی نیست.
« اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم زیرا اگر نکنم از بین میروم »
در پایان نیز از علمای ایران گلایه میکند که چرا او را همانند علمای اهل سنت اولیالامر خطاب نمیکنند و برای او دعاگو نیستند. برای روحانیون روشن شد که اصول ادعایی شاه مورد حمایت کامل آمریکاست تا جائیکه ادامه سلطنتش به اجرای لوایح بستگی دارد. امام خمینی در واکنش به اصرار شاه بر انجام رفراندوم در 2 بهمن 1341 هـ . ش طی اعلامیهای آنرا تحریم کرده و رفراندوم را اجباری نامید.
بدین ترتیب بازار تهران تعطیل و تظاهرات انجام شد در قم نیز تظاهراتی برگزار شد که همه آنها مورد هجوم پلیس قرار گرفته و تعدادی مجروح و دستگیر شدند. شاه برای متقاعد کردن علمای قم با اطلاع قبلی در 4 بهمن به قم سفر کرد. اما امام با اعلامیهای خروج مردم از خانههایشان را تحریم کرده بود. بنابراین بازارها و مغازه یکپارچه تعطیل بودند و به جز افراد مزدوری که از قبل برای اینکار آمده بودند کسی در خیابانها و معابر دیده نمیشد.
شاه پس از سخنرانی تند و خشمگینانه علیه روحانیت بیهیچ دستاوردی به تهران بازگشت و در 6 بهمن 1341 رفراندوم به اجرا گذاشته شد و بنابه اعلان رسانههای گروهی 000/600/5 نفر به آن رأی مثبت دادند. روزنامهها «پیروزی» را به شاه و مردم تبریک گفتند. حامیان خارجی و خصوصاً رئیس جمهور آمریکا موفقیت وی را تبریک گفته و اعلام داشت :
« مسلم است که این پشتیبانی ملی اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیدهاند، تقویت کرد. »
بدین ترتیب این لایحه تصویب گردید و روحانیان به پیشنهاد امام تصمیم گرفته به عنوان اعتراض ماه رمضان که از 8 بهمن آغاز میشد از رفتن به مساجد خودداری کرده و برای جلب نظر عمومی تمامی سخنرانی و مساجد را تعطیل نمایند.