مشروطه 4
قشربندی اجتماعی انقلاب مشروطیت در ابتدا برای ارائه تصویر روشنتری از این دوره به عنصر جمعیت و مختصات اجتماعی آن میپردازیم. 1. جمعیت ایران در عصر مشروطیت بین نه تا ده و نیم میلیون برآورد شده است که در اوایل قرن بیستم بیش از نصف جمعیت ایران را دهقانان، یک چهارم آن را ایلات و یک پنجم را شهرنشینان تشکیل میدادند که بخش اعظمی از شهرنشینان نیز به کار کشاورزی اشتغال داشتند؛ به این ترتیب می توان گفت ایران یک کشور فلاحتی بود. ویژگیهای عمده جمعیت ایران در دوره مشروطیت عبارت است از : – غالب جمعیت کشور فاقد سواد و تحصیلات بوده اما از هوش و درایت بالایی برخوردار بوده است. – جمعیت شهری کم و عمده جمعیت کشور در روستاها زندگی می کنند. – مردم مذهبی و شیعه هستند و گرایشهای دینی در تحرکات اجتماعی مؤثر بوده است . – در آغاز جنبش، مطالبات تودههای اجتماعی مشخص و تعریف شده نبوده است. – روحانیت گروه اصلی و مرجع در بسیج گروههای اجتماعی بوده است. 2. ایلات و عشایر بیش از دو میلیون نفر از جمعیت ایران ایلات و عشایر بودند که بر اساس مناسبات جامعه عشیره ای از رؤسای ایلات و عشایر اطاعت پذیری محض داشتند. این وضعیت موجب توانمندی خاص رؤسای ایلات گردیده و آنان را به یکی از بازیگران مهم تحولات سیاسی و اجتماعی عصر مشروطه تبدیل نمود. 3. کارگزاران دولتی، اعضای وزارت خارجه و عناصر تحصیلکرده ای که از نخبگان حکومتی و مؤثردر اداره کشور بودند، گروهی که از دولت حقوق دریافت میکردند اما متاثر از تحولات غرب بودند و خواهان تغییر در کشور و عمدتاً موضع مخالف حکومت داشتند. 4. روشنفکران و عناصر تحصیلکرده و متأثر از پیشرفتهای دنیای غرب که به دو گروه وابسته و غیروابسته تقسیم میشوند. 5. سرمایه داران و تجار غیروابسته و وابسته (کمپرادور: دلال): این طبقه اجتماعی از دوران محمد شاه در ایران شکل گرفته بود. از قدرت اقتصادی رو به تزایدی برخوردارند. افراد متحصن در سفارت انگلیس توسط این گروه پشتیبانی مالی می شدند. و انجمنهای مخفی را مورد حمایت مالی قرار می دادند وحبل المتین را خریداری و برای علمای نجف میفرستادند. 6. از گروههای دیگر زنان هستند که در طیف کاملاً گسترده و چشمگیری فعالیت می کنند. 7. از دیگر گروههای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت علما هستند که در داخل و خارج از ایران به نحوی درگیر با جریانات و تحولات این دوره بوده اند. 8. دو دولت استعمارگر روسیه و انگلیس نیز توانسته بودند در بین اقشار یا گروههای صاحب نفوذ و مؤثر در انقلاب مشروطیت عوامل نفوذی را جذب و از آنها در راستای اهدافشان در شرایط مختلف استفاده نمایند. نیروهای مرجع در انقلاب مشروطیت در بررسیهایی که در رابطه با نقش نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت انجام شده اظهارنظرهای متفاوتی وجود دارد : برخی صاحب نظران غربی چون سایکس نقش روشنفکران را در انقلاب مشروطه برجسته می دانند. مارکسیستهای اصول گرای ایرانی و روسی در تفسیرهایشان انقلاب مشروطیت را انقلاب بورژوای معرفی نمودهاند که توسط طبقه بازرگانان که طبقات زمیندار و قدرتهای خارجی را سد راه دموکراسی مورد نظر خویش میدیدند رهبری شدند. (فوران،1377: 329) برعکس این جماعت مورخان ایرانی مثل کسروی و ناظم الاسلام کرمانی در آثارشان بر نقش اندیشهها به ویژه مفاهیم غربی در مشروطه خواهی و قانون اساسی و ناسیو نالیسم تأکید میکنند و تاریخنگارانی مثل کدی و لمبتون که در مقوله تحلیل مارکسیستی قرار نمی گیرند معتقد به اتحاد طبقاتی در انقلاب مشروطه اند. دیدگاه آبراهامیان که به بینش مارکسیستی نزدیکتر است از «دو طبقه متوسط» به عنوان نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطه نام برده است که یکی از این دو شامل بازاریان سنتی، بازرگانان، پیشه وران و روحانیون میشدند و اینها «طبقه متوسط متمکن» را تشکیل می دادند و دیگری را روشنفکران جدید تشکیل می دادند که به اعتقاد وی طبقه اول بیش از طبقه دوم قدرت و نفوذ داشتند. (فوران،1377 :61) برخی نیز رهبری جنبش مشروطیت را در عهده علمای تهران و در رأس آن آیت الله سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی دانستهاند. نیروهای دخیل در انقلاب مشروطیت علما و روحانیت روحانیت از اواسط دوره صفوی نفوذ سیاسی فراوانی یافت. به طوری که مقدس اردبیلی شاه عباس اول را بانی ملک عاریه مینامد و شاه عباس با تواضع خود را «کلب آستان علی» میخواند. در دوران فترت (سقوط صفوی تا ظهور قاجارها) تا حدودی از نفوذ آنها کاسته شد. بعد از آن با کوشش سلاطین قاجار که از داشتن ریشههای عمیق ملی ـ مذهبی در این سرزمین بی بهره بودند، برای حکومت تازه تأسیس خویش به این بسط قدرت کمک کردند و موجب احترام و تکریم بسیار نسبت به علما شدند. اما به نظرمی رسد علما وروحانیت توانستند از میان نیروهای اجتماعی در دوره مشروطه با زمینهها و تمهیداتی که از قبل فراهم گردیده بود مشارکت و فعالیت برجستهتر و نقش تعیین کنندهای داشته باشند و تعدادی از آنها در شمار رهبرا ن مشروطه به حساب آیند. اعتقادات مذهبی مردم ونفوذ روحانیت در بین اقشار مختلف جامعه؛ دو عامل مهمی بود که آنها را قادر ساخت نقش رهبریت بسیج گر را در انقلاب ایفا کنند. آنها از داخل و خارج تاثیرگذار در انقلاب مشروطیت بودند و حداقل تا پایان استبداد صغیر نقش محوریشان در بسیج مردم و پیشبرد روند انقلاب غیر قابل انکار است. این واقعیت را موافقین و مخالفین روحانیت به طور صریح یا تلویحی اذعان نموده اند. آن دسته از روحانیون بزرگی که در خارج از ایران بودند از همان آغاز انقلاب مشروطه از مشروطه خواهان به ویژه رهبران روحانی آن هواخواهی و حمایت میکردند. واقعیت آن است که اکثر روحانیون از مجتهدان رده بالا تا درجات پایین تر و طلبههای جوان انگیزهها و دلایل واحد و یکسانی در مراحل مختلف انقلاب نداشتند و دلایل ایدئولوژیکی و انگیزههای اجتماعی در جانبداری و یا مخالفت آنها از انقلاب در مراحل مختلف خاصه در مراحل اولیه آن دخیل بوده است. روشنفکران جریان روشنفکری در ایران عمدتاً متأثر از پیشرفتهای دنیای غرب بوده است و عوامل متعددی در شکلگیری و تداوم آن مؤثر بوده است. روشنفکران این عصر غالباً به میزانی که به غرب روی کرده بودند از مذهب روی گردانده بودند و به قولی آنها تحت تأثیر مشروطهخواهی، ناسیو نالیسم و سکولاریسم؛ گذشته را رد میکردند و حال را زیر سؤال میبردند و در جستجوی نگرش نوینی نسبت به آینده بودند. (آبراهامیان، 1379 :103) در مصداق روشنفکر تعاریف مختلف است. ریچارد کاتم می نویسد روشنفکر در ایران به کسی گفته می شود که تحصیلات عالی داشته باشد و تمامی طبقه صاحبان مشاغل تخصصی را شاملمیگردد. حضور جریان روشنفکری در شکل گیری و تداوم و حتی بهرهگیری از ثمرات انقلاب کاملاً ملموس و غیر قابل انکار است به خصوص در نشر اندیشه و مفاهیم مشروطه خواهی و به ویژه در منطقه آذربایجان (تبریز)، که در آنجا نقش روشنفکران چشمگیرتر از سایر مناطق حتی به قولی از تهران بوده است. و آن بدان جهت بوده که منطقه آذربایجان به طرق مختلفی متأثر از اندیشههای انقلابی و قانون خواهی کشورهای همجوار یعنی روسیه و عثمانی بوده است. برخی را اعتقاد بر آن است که در انقلاب مشروطه تبریزیان جلوتر از تهرانیها بودند و تبریزیها مفاهیمی مثل قانون و مشروطه را که از آن سوی مرزها گرفته بودند به انقلابیون تهران القاء نموده اند. روشنفکران به لحاظ وابستگی سیاسی به دو گروه وابسته و غیر وابسته تقسیم میشوند. همچنین بخش روشنفکری در خدمت سلطنت طلبان مستبد را عده ای از مقامهای عالیرتبه دولتی تشکیل می دادند. آنها از لحاظ خانوادگی، فرهنگی و خدمت شغلی به دربار وابسته بودند. از اینها نیز عده ای در حزب محافظهکار و بعضی در مجلس و کابینه بودند. شاهزاده عبدالحسین میرزا تحصیلکرده اروپا و بزرگ خاندان اشرافی فرمانفرما و داماد مظفرالدین شاه یکی از افراد این دسته بود. او در دوران تصدی حکومت کرمان در سال 1285ـ1286 کمک ارزشمندی به مشروطیت کرده بود. (آبراهامیان ، 1379 : 32) عده ای دیگر از روشنفکران، که هوادار و پشتیبان انقلاب مشروطه بودند. به طور کلی جریان روشنفکری، در روزنامهها در نقش سردبیر و روزنامه نگار، شاعر و مترجم، استاد، معلم و صاحبان مشاغل تخصصی (پزشکان و مهندسان) و بعضی از اعضای دیوانسالاری به انحاء مختلف به انقلاب کمک کردند. بخش اعظم متعلق به این گروهها صمیمانه از انقلاب جانبداری مینمودند و بیشتر اندیشههای راهبر و پیشرو و نیز تاْمین کادرهای مشروطیت از همین گروهها بود. روشنفکرانی چون صنیعالدوله و برادرانش در تدوین نظامنامهی مجلس و ایفای نقش نمایندگی و درصدی کمتر در نخستین کابینههای مشروطیت، نقش ابزاری تعیینکننده داشتند. در خصوص وزن گروه روشنفکری اظهارات مختلفی است از نظر کسروی، ناظمالاسلام، ملکزاده و غربیانی مثل سایکس که در برداشتهای آنها تأکید بر نقش اندیشه شده نقش روشنفکران برجستهتر نشان داده شده است. برخی هم چون فوران آنها را از طبقه خرده بورژوا میدانند که نقش فعالی در رهبریت جنبش در کنار روحانیون داشته اند. (فوران، 1377 : 329) برخی چون ریچارد کاتم نقش این گروه را ناچیزتر از دو گروه دیگر یعنی روحانیون و بازرگانان میدانند، وی معتقد است سنت عدم مشارکت در سیاست مانع از آن شد تا در انقلاب نقش مهمتری ایفا کنند. (ریچارد کاتم، 1371 :40- 39) گفتنی است در اینکه نفس حرکت روشنفکران و طرح شعار و خواست قانون، آزادی و مساوات بسیار مهم و مثبت در انقلاب مشروطیت بوده است، شکی نیست اما نمی توان این نکته را هم نادیده گرفت که بسیاری از این روشنفکران خود از شناخت عمیقی نسبت به آنچه میخواستند برخوردار نبودند و یا در بسیاری از موارد منافع شخصی را بر منا فع ملی ترجیح میدادند. بازرگانان بازرگانان که در این مقطع منافع شغلیشان در نتیجه سیاستهای اقتصادی دولت مورد تهدید واقع شده بود روحیه محافظهکارانه خود را از دست داده بودند و اتحادیه صنفی قویای را به وجود آوردند که موجب منزلت اجتماعی و اهمیت اقتصادی آنها گردید. آنها از ورشکستگی دولت ناراضی و از امنیت مالکیت طرفداری میکردند و بسیاری نیز با سیاست اعطای مزایای تعرفهای برای سرمایهداران خارجی و بانکهای بیگانه مخالفت داشتند. از طرفی ارتباط قشر بازرگان با دول خارجی و آشنایی با تمدن جدید موجب افکار نوینی در بین آنها و انتقال آن به سایر بخشهای جامعه می شد. به این ترتیب مؤثر در شکل گیری و تداوم انقلاب مشروطیت بودند. قشر بازرگانان با توجه به همدلی به این طرف یا آن طرف مبارزه به دو دسته موافق و مخالف مشروطه قابل تفکیک میباشند: سرمایه داران و یا تجار وابسته که از دوران محمد شاه در ایران شکل میگیرد و از قدرت اقتصادی رو به تزایدی برخوردار بودند. این دسته از بازرگانان عمده و آنهایی که به سرمایهداری خارجی وابسته بودند به نظر میرسد از همان اوایل به شدت به مخالفت با مشروطیت برخاستند. (فوران، 1377 : 273ـ 272) گروه دیگری از بازرگان نیز بودند که نقش مهمی در روند انقلاب مشروطیت ایفا کردند و در جریان سه بار بستنشینی و نیز در مجلس اول حضورشان بیش از سایر طبقات و گروهها بود. متحصنین در باغ سفارت و انجمنهای مخفی مورد حمایت مالی این گروه قرار داشتند. علاوه بر این بازرگانانی که در داخل بودند عده ای از بازرگانان تبریزی مقیم خارج خاصه استانبول بودند آنها نیز از پشتیبانان نهضت مشروطیت به شمار میرفتند. توسط عده ای از همین بازرگانان روزنامه حبلالمتین خریداری می شد و برای علمای نجف فرستاده می شد. اما پایگاه اقتصادی بازرگانان به عنوان نخبگان ثروتمند، سرانجام باعث شد تا از انقلاب احساس خطر کنند و تغییر موضع دهند که در این میان بازرگانان میان حال احتمالاً مدت طولانی تری از انقلاب حمایت کردند. هر چند بعضی از آنها به پیروی از روحانیت به انقلاب پیوسته بودند و عدهای نیز به خاطر بیثباتی سیاسی و اقتصادی حاصل از انقلاب از آن کناره گرفتند و سرانجام بخش اعظم بازرگانان حمایت خود را از انقلاب پس گرفتند. (فوران، 1377 : 273-272) مارکسیستهای اصولگرای ایرانی و روسی هم انقلاب مشروطه را انقلاب بورژوایی دانسته که رهبری آن را بازرگانان داشتند. پیشه وران و اصناف پیشه وران و اصناف که شامل: صنعتگران و وردستها و شاگردها و دکان داران خرده پا و طبقه کارگران شهری در حال پیدایش بودند پشتوانه توده ای انقلاب تلقی شده اند و آنها از بست نشینی بزرگ 1285 تهران تا مقاومت در برابر روسها در تبریز در1290 همه جا پیشگام انقلاب بودهاند. در مجلس اول 32 کرسی به 105 صنف و ده کرسی به بازرگانان اختصاص داشت. اما در مجلس دوم تعداد کرسیهای اصناف کاهش یافت و همین امر موجب شد که از تندرویهای مجلس دوم کاسته شود. در سرکوب مردم تبریز1290ش هجده نفر از سی نفر تبریزی اعدام شده، صنعتگر و مغازه دار بودند و اینها نهایتاً در نتیجه ائتلاف رؤسای ایلات و سایر عناصر نخبه که در آخرین مراحل انقلاب به صحنه آمدند کنار نهاده شدند. (فوران، 1377 : 273-272) در خصوص کارگران هم میتوان گفت با روند گرایش فزاینده به شهرنشینی در آغاز قرن بیستم در ایران، سیر مهاجرت دهقانان به صورت یک جریان دائم و شتابگیرنده به تهران و سایر شهرهای بزرگ ادامه یافت. این مهاجرین تحت عنوان کارگر قلمداد میشدند که اغلب آنها شغلهای موقت و غیر تخصصی داشتند. چنین افرادی به طور معمول از لحاظ بینش سیاسی نسبت به کارگران ماهر و آموزش دیدهای که در کارخانهها کار میکنند و در مرز رسیدن به آگاهی سیاسی هستند در سطح پایین تری قرار دارند، اما نسبت به گذشته از افق دید بازتری برخوردار میباشند و نفوذ و تاثیر بیشتری هم دارند در عین حال فاقد هر گونه سمتگیری سیاسیاند و کسان دیگر آنها را رهبری میکنند. این دسته کارگران تنها به هنگام کمبود نان و بلوای ناشی از آن به فعالیت سیاسی خود انگیخته شدهاند و چون این نوع بلواها در هر دو رژیم استبدادی و مشروطیت روی داده است می توان گفت کارگران غیر ماهر در این بلواها، نسبت به استبداد یا مشروطه جهتگیری خاص سیاسی نداشتهاند. جنبش کارگری در ایران با ظهور انقلاب مشروطیت پدید آمد و با افول آن از میان رفت. کارگران از نظر تعداد محدود بودند اما حمایت گستردهای از انقلاب داشتند و به علت همین محدویت نتوانستند همانند پیشهوران، روحانیون و بازرگانان نقش قاطعی ایفا کنند. (فوران، 1377 : 274) آنها اگر چه از حامیان انقلاب بودند اما به دلیل تعداد اندک چندان تاثیری در آن نداشتند. پس برخلاف نظر مارکسیستها میبینیم که به جای انقلاب بورژوایی با یک حرکت مردمی، دموکراتیک، تودهای و شهری رو به رو هستیم که طبقههای رو به زوال ما قبل سرمایه داری (پیشهوران) و روشنفکران و کارگران و تا حدودی دهقانان و... (طبقه خرده سرمایهدار) در شکلگیری آن شرکت داشتند. (فوران ،1377: 272)