مشروطه 3
انقلاب مشروطه ایران یکی از نقاط عطف تاریخ این سرزمین کهن می باشد که در اوایل قرن بیستم و در شرایط تاریخی بسیار حساسی اتفاق افتاد. بواقع با توجه به برهه خاص تاریخی آن زمان و نیز عوامل متعدد اجتماعی، اقتصادی، تاریخی و سیاسی این جنبش شکل گرفت، به پیش رفت و سرانجام پس از مدت زمانی و همراه با بدست آوردن نتایجی فروکش کرد. با این حال این رخداد تاثیر بسیار زیادی بر تاریخ پس از خود داشت. در این متن سعی می شود چرایی و چگونگی شکل گیری این جنبش، رخدادهای مهم و تاثیرگذار آن و سرانجام نتایج و فرجام آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. به منظور بررسی دقیقتر علل شکل گیری جنبش مشروطه خواهی لازم است که شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران در آن برهه کاملتر مورد موشکافی قرار گیرد. انقلاب مشروطه ایران در زمان سردمداری مظفرالدین شاه شکل گرفت با این حال ریشه های اصلی آن به دوران قبل از وی باز می گردد. بواقع مظفرالدین شاه وارث بسیاری از ناکامی ها و شکست های متعدد پدران خود شده بود که بر روح ملی و جمعی ایرانیان سنگینی می کرد. دوران حکومت قاجار که یکی از پرتنش ترین دوران های تاریخی ایران است مصادف با شکل گیری جوامع صنعتی و قدرت های سیاسی مغرب زمین بود. از یک طرف در اروپای غربی بورژوازی قدرت سیاسی را در دست گرفته بود و به همین واسطه اروپا در زمینه های علمی-صنعتی پیشرفتهای بسیاری نموده بود و در پی گسترش بازار فروش محصولات صنعتی خود در سطح جهانی بویژه در کشورهای عقب مانده بود. به همین سبب رقابت شدیدی بین کشورهای اروپایی از جمله انگلیس و فرانسه به منظور گسترش بازار فروش محصولات خود و تسلط بر کشورهای عقب افتاده ایجاد شد. در این میان ایران که کشوری مستعمره نبود نیز به عرصه رقابت انگلیس با روسیه که این کشور نیز پس از دوران طولانی رکود کم کم به یک کشور قدرتمند با ارتشی مجهز تبدیل می شد و از مزیت همسایگی با ایران نیز برخوردار بود مبدل شد. حاصل این رقابت برای ایران شکست های پی در پی از روسیه و انگلیس و از دست رفتن بخش وسیعی از کشور در کنار تحمیل قراردادهای سنگین اقتصادی و سیاسی از طرف روسیه، انگلیس، فرانسه و چند کشور اروپایی دیگر بود. بواسطه این قراردادها جامعه ایران هم از طرف استبداد داخلی و هم استعمار خارجی زیر شدیدترین فشارها قرار گرفت. از طرف دیگر حکومت پارلمانی و جمهوری در اروپا کم کم شکل گرفته بود و بالطبع بواسطه مراودات تجاری و سیاسی مردم مشرق زمین با آنها، در اذهان گروه خاصی از مردم ایران از جمله اشراف، سرمایه داران و بازرگانان مفاهیمی چون مشروطه، جمهوری، قانون و... جای می گرفت. در کنار موارد فوق عقب ماندگی مفرط کشور در زمینه های فنی و علمی و به سرانجام نرسیدن تلاش ها و اقدامات اصلاحی قایم مقام فراهانی و میرزاتقی خان امیرکبیر که هر دو روش اصلاح از بالا و اصلاحات حکومتی را مد نظر قرار داده بودند که به کشته شدن هر دو انجامید و ظلم وستم و بی عدالتی بیش از حد حکومت، مردم و جامعه را از اصلاح امور از طریق خود حاکمان قاجاری ناامید و مایوس نموده بود. مجموع موارد فوق جامعه ایرانی را جامعه ای سرخورده، مایوس و در عین حال آماده انفجار ساخته بود که حتی نشانه های این امر را پیشتر نیز چه در جریان جنبش باب که بخشی از آن بواسطه نارضایتی جامعه از حکومت بود که البته بواسطه عقاید خرافی رهبران آن به انحراف جدی کشیده شد و نیز جنبش تنباکو که با رهبری آیت الله میرزای شیرازی به نتیجه رسیده بود نشان داده بود. بدین سبب بمرور، نارضایتی در بخشی از جامعه به خصوص شهرهای بزرگ شکل می گرفت. در کنار علل و زمینه های سیاسی فوق یک سلسله عوامل دیگر نیز لازم بود که بیداری را در سطح جامعه گسترش دهد. این مجموعه عوامل را می توان در قالب علل و زمینه های فکری-فرهنگی و اقتصادی-اجتماعی دسته بندی نمود. از جمله مهمترین عوامل فکری-فرهنگی می توان به ظهور منتقدین فکری جدی و موج فرنگ رفته ها ، چاپ روزنامه ها، تاسیس و گسترش دبستانها اشاره نمود. از جمله مهمترین اشخاصی که در بیداری مردم نقش داشتند می توان به میرزا حسین خان سپهسالار اشاره کرد که به دستور ناصرالدین شاه از استانبول به ایران آمد و ابتدا در وزارت عدلیه و سپس به عنوان صدراعظم مشغول به فعالیت شد و اقدامات موثر و جدی در جهت اصلاح امور انجام داد. از جمله مهترین اقدامات وی می توان به تاسیس مجلس الوزرا جهت سامان بخشیدن به وزارتخانه های موجود برای اولین بار در ایران اشاره کرد. در زمان وی قرارداد احداث راه آهن نیز با انگلستان بسته شد. خود سپهسالار در جنبش مشروطه نقشی نداشت با این حال اقدامات وی در رواج این تفکر و بیداری ایرانیان نقشی بسزا داشت. میرزا ملکم خان اسپهانی از اهالی جلفای اصفهان و سید جمال الدین اسد آبادی نیز از دیگر اشخاصی بودند که هر یک با دیدگاهی متفاوت نقشی عمده در آگاهی بخشی به مردم و انتقاد از سیستم حکومتی قاجار برعهده داشتند. ملکم خان خود از اعضای گروه فراماسونری بود که در ابتدا دارای مراتب حکومتی نیز بود ولی پس از چندی بواسطه اختلاف با حکومت به یکی از منتقدین جدی حکومت تبدیل شد و با انتشار روزنامه ای فارسی زبان در لندن سعی در ترویج مفاهیمی چون قانون، مشروطیت و آزادی داشت. سید جمال الدین اسدآبادی نیز یکی دیگر از شخصیت های موثر در آگاهی ایرانیان بود که سعی داشت با نزدیکی به دربار آنان را تشویق به انجام اقدامات اصلاحی نموده و همچنین موجب اتحاد کشورهای اسلامی در برابر استعمار انگلیس شود. از دیگر افرادی که گامهایی در جهت آگاهی جامعه برداشتند می توان به میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی، حاجی میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، حاج زین العابدین مراغه ای، میرزا حسن رشدیه نام برد. یکی دیگر از اقدامات مهم که موجب بسط آگاهی مردم شد انتشار روزنامه بود. اولین روزنامه ایران بوسیله میرزا صالح شیرازی که در زمره نخستین تحصیل کردگان ایرانی در انگلستان بود انتشار یافت. نام این روزنامه اخبار و وقایع دارالخلافه تهران بود. از جمله روزنامه های مهم و اثرگذار آن دوران می توان به قانون، اختر، ثریا، تربیت، پرورش و حبل المتین اشاره کرد. تاسیس مدارس به سبک جدید از عهد امیرکبیر با تاسیس دارالفنون اغاز شد ولی بعد از وی چندان ادامه نیافت تا اینکه میرزا حسن رشدیه در محله ششکلان تبریز در سال 1305 هجری قمری اولین دبستان را تاسیس نمود. پس از آن تاسیس مدارس شتاب زیادی یافت به طوری که تا سال 1323 هجری قمری تنها در تهران 36 باب مدرسه تاسیس شد. انتشار کتب انقلابی چون کتب طالبوف تبریزی از جمله سفینه طالبی یا کتاب احمد، سیاحت نامه ابراهیم بیک حاج زین العابدین مراغه ای، نیز که به نقد جامعه ایرانی می پرداخت از جمله اقدامات ارزشمند آن دوران بود. در کنار موارد فوق واردات محصولات فرنگی که به نوعی نماینده تمدن غرب هم بودند نیز موجب رشد آگاهی مردم و آشنایی آنان با مظاهر تمدن جدید، همچنین درک عمیق تر عقب ماندگی کشور می شد. در کنار زمینه ها و علل فکری-سیاسی فوق، علت های اجتماعی-اقتصادی نیز در شکل گیری جنبش مشروطه نقش اساسی داشتند که در این قسمت به بررسی آنها می پردازیم. به منظور تحلیل دقیقتر عوامل اقتصادی-اجتماعی بررسی گروه بندی اجتماعی و موقعیت اقتصادی مردم ایران در آن دوران ضروری می باشد. اقتصاد ایران در دوره قاجار از نوع فئودالی و با مشخصه تولید برای مصرف نه تولید برای مبادله بود. مناسبات پدرسالاری و بویژه فئودالی بر اقتصاد کشور حاکم بود. دربار نیز به شیوه قرون وسطایی اداره می شد و در برابر هر اقدام اصلاحی به شدت مقاوت و مخالفت می کرد. این دربار قرون وسطایی دارای مخارج سنگینی بود که تامین آن بر عهده روستائیان، پیشه وران و اقشار پایین شهری قرار داشت. وضعیت طبقات اجتماعی ایران در آن دوره به شرح زیر می باشد: - طبقه حاکم شاه و شاهزادگان، درباریان، اشراف و ملوک الطوایف و خوانین قسمت اصلی طبقه حاکم را در دوران قاجار تشکیل می دادند. این طبقه بخش اعظم درآمد خود را از طریق مالیات، بهره مالکانه، اجاره و فروش اراضی در کنار سود حاصل از محصولات اراضی خود تامین می نمود. با این حال بواسطه عواملی چون ورود سرمایه داری خارجی و گسترش مفاهیمی چون قانون و آزادی و... در بین طبقه متوسط جامعه بخشی از این طبقه رو به ضعف نهاد. در اثر خواسته های امنیتی سرمایه داری خارجی همنوا با بخشی از سرمایه داری داخلی و نیز خواست حکومت مرکزی به لحاظ گسترش مرکزیت خود بویژه در دوران امیرکبیر بخشی از سیستم ملوک الطوایفی و فئودالها و خوانین رو به ضعف نهادند. همچنین آگاهی خود خوانین و فرزندان آنها از وضع موجود و نیز تضعیف دربار بواسطه ضعف و عدم تدبیر صحیح امور،وضعیت فلاکت بار اقتصادی که درآمد خود طبقه حاکم بویژه دربار را کاهش داده بود و افزایش نارضایتی عمومی از یکسو و از سویی دیگر بواسطه ظهور موج جدیدی از درباریان و اشراف فرنگ رفته و تحصیل کرده که خواهان مشارکت بیشتر در امور و انجام تغییراتی جدی در سیستم حکومتی بودند در کنار درگیری ها و رقابتهای میان شاهزادگان، طبقه حاکم را دچار ضعف و رخوت کرده بود. - ایلات و عشایر ایلات و عشایر بخشی که از جمعیت کشور را تشکیل می دادند به چهار گروه عمده تقسیم می شدند: 1- ترکها از نسل ترکمن ها و تاتارها 2- عربها 3- بلوچ ها و 4- لک ها که خود مرکب از دو قومیت لر و کرد شامل بختیاری ها و ممسنی ها بودند. مهمترین ایلات و عشایر که دارای اصالت کاملا ایرانی بودند بختیاری ها و دسته چهارم بودند و پر نفوذترین ایلات ترکها بودند که در شمال و شمال غربی ایران زندگی می کردند و سلسله قاجار نیز که خود حاکم بر کشور بود از جمله آنها بود. بعد از آغا محمد خان قاجار که خود بواسطه شکست دادن ایل زند که از دسته چهارم بودند سلسله قاجاریه را تاسیس کرده بود، شاهان قاجاری با اجرای سیاست تفرقه اندازی بین عشایر و نیز نگهداری عده ای از سران آنها در دربار و نیز وصلت و ازدواج با خانواده های سران قبایل موجبات اطاعت آنان را از حکومت مرکزی فراهم می آوردند. - روستاییان در دوره قاجار پنج نوع زمین وجود داشت: 1- املاک شاه و درباریان 2- املاک خالصه یا دولتی 3- املاک موقوفه یا متعلق به موسسات مذهبی 4- املاک اربابی متعلق به اشراف، ملاکان بزرگ، بازرگانان و روحانیون شهرنشین 5- اراضی کوچک متعلق به خرده ملاکان. همانگونه که اشاره شد مناسبات اقتصادی در کشور از نوع فئودالی بود که موجب وارد آمدن ظلم و ستم بسیاری بر دهقانان و روستائیان می شد. کشاورزان و دهقانان علاوه بر پرداخت مالیات حکومتی موظف به پرداخت هزینه های دیگری چون مالیات تفاوت عمل در قالب انجام کارهای اجباری و مجانی برای دربار و طبقه حاکم، تامین مخارج عبور قشون دولتی، سفرای خارجی و درباریان و نیز تامین هزینه های مراسم جشن اشراف و مالکان می بودند. در کنار موارد فوق گسترش تیولداری که به معنای اختصاص یک منطقه به یک نفر در ازای انجام خدماتی برای شاه بود نیز بر فشار وارد شده بر روستائیان می افزود. زیرا شخص تیولدار دارای حق وصول مالیات از روستائیان تحت زعامت خود بود و در ازای این امتیازات باید قشون دولتی را در جنگها تامین می نمود که باز هم از روستائیان و دهقانان جهت انجام این امر استفاده می نمود. همچنین کشاورزان مجبور به پرداخت سه دهم محصولات خود به عنوان بهره مالکانه تیولدار بودند. علاوه بر این یک دهم محصول زمین های خالصه که دهقانان بر روی آن زراعت انجام می دادند نیز تحت عنوان قیمت آب قنات به خوانین و فئودالها پرداخت می شد. اجاره املاک خالصه توسط درباریان نیز در کنار اجازه ضبط اراضی غیر مزروع دولتی به فئودالها از سوی حکومت موجب افزایش فشار بر روستائیان و کشاورزان می شد. واگذاری و فروش اراضی خالصه و غیر خالصه موجب ایجاد و توسعه گروه جدیدی از ملاکان شامل ماموران حکومتی، بازرگانان مرفه و روحانیون ثروتمند می شد که این نیز به افزایش فاصله طبقاتی، خارج شدن اختیار اراضی کشاورزی از دست روستائیان و خرده مالکان و تبدیل شدن آنها به مزدور و کارگر منجر می شد. بواسطه این موارد بخش عمده ای از روستائیان و خرده مالکان ترجیح می دادند که از روستاها فرار کنند. عده ای از آنها به شهرها مهاجرت می کردند و جزو طبقه ماقبل پرولتاریای شهری می شدند و یا در کوره راهها و کوههای اطراف شهرها و روستاهای بزرگ به دزدی و راهزنی می پرداختند. حاصل این امر رکود شدید تولید کشاورزی و فلاکت شدید اقتصادی برای کشور بود. - شهرنشینان مناسبات شهری در کشور نیز کاملا قرون وسطایی بود و همانطور که در قسمت مربوط به عوامل فکری- فرهنگی اشاره شد با حضور موجی از فرنگ رفته ها و نیز تاسیس مدارس به سبک جدید و انتشار روزنامه ها کم کم جلوه هایی از مدرنیسم به ایران وارد می شد با این حال بخش اعظمی از مردم بی سواد بوده و در مناسبات خود کاملا سنتی بودند. گروههای عمده اجتماعی شهرنشیان شامل اشراف و درباریان، بازرگانان و سرمایه داران تجاری، روحانیون، صنعتگران و پیشه وران و نیز اقشار و گروه های پایین شهری بودند. مناسبات اقتصادی شهرها شامل مواردی چون بازرگانی، پیشه وری و صنایع دستی بود. قشر صنعتگر ایرانی قادر به تولید کالاهای ساده و ابتدایی بود و پیشه وران کالاها را در بازار و دکانهای خود به فروش می رساندند. نساجی و قالی بافی، صنایع فلزی ساده ای چون تولید لوازم فولادی، آهنی، ورشویی و مسی در کنار صنایع دستی ای چون قلم زنی، ابریشم کاری و... بخش اعظم محصولات تولیدی کشور را شامل می شد. در این میان هجوم کالاهای فرنگی از طریق سرمایه داری خارجی موجب نابودی و اضمحلال صنایع دستی و گروههای پیشه ور صنعتی و صنعتگران ایرانی شد. سرمایه داری تجاری نیز بواسطه انحطاط صنایع تولیدی کشور علاقه ای به سرمایه گذاری در این امورد از خود نشان نمی داد. همچنین افزایش هزینه های گمرکی برای سرمایه داران ایرانی در کنار پرداخت انواع مالیات و عوارض راهداری و نبودن امنیت لازم جهت سرمایه گذاری، گروه سرمایه داران و بازرگانان ایرانی را نیز دچار نارضایتی از وضع موجود کرده بود. سرمایه داران صنعتی در این وضعیت دو راه در پیش داشتند. یکی بستن کارگاههای تولیدی پیش از انهدام کامل آنها و فروش محصولات خارجی و خرید زمین و فروش محصولات املاک خود از جمله تریاک، پشم و سایر مواد خام به اروپا. حاصل این راه ترکیب خلقیات ملاکی با بورژوازی تجاری و عدم تمایل به سرمایه گذاری صنعتی بود. راه دوم نیز ادامه تولید در قالب افزایش کیفیت محصولات و رقابت با کالاهی خارجی بود که در نهایت بواسطه کیفیت بالای محصولات خارجی این سرمایه داران دچار زوال شده و به اقشار پایین شهری می پیوستند. بدین ترتیب دسته جدیدی مرکب از خرده مالکان و صنعتگران ورشکسته که از طبقه متوسط به طبقه پایین سقوط کرده بودند ایجاد می شد که اینان گروه بسیار ناراضی از وضع موجود بودند و در هر جنبش و حرکتی علیه حکومت شرکت می کردند. پایین ترین گروه شهری یا همان قشر ماقبل پرولتاریای شهری نیز شامل دو گروه می شد که دسته اول علی رغم بدبختی و تضییقات فراوان معیشتی شرافتمندانه به زندگی خود ادامه می دادند و دسته دوم انگل وار زندگی می کردند. گروه اول شامل دستفروشان، عمله ها، شاگردان دکانها و کارگاهها، حمالان وسقایان بودند و دسته دوم نیز دزدان، روسپیان، درویشان و قلندران و باجگیران و رمالها را شامل می شد. در چنین وضعیتی، روحانیون بواسطه اینکه به مدت طولانی تنها گروه باسواد ایرانی بودند و نیز به دلایل نفوذی که از دوران صفوی پیداکرده بودند، حاکمان مطلق عرصه فکری-فرهنگی کشور بودند. فقه و اصول، اخبار و احادیث، هیات و نجوم، منطق و فلسفه و کلام از جمله مهمترین مبانی علمی بود که روحانیون مشغول به فعالیت در آنها بودند و به آنان قدرت عظیم فکری-فرهنگی-مذهبی در هدایت بخش عمده ای از مردم که اکثر آنها یا بی سواد بودند و یا سواد اندکی از طریق ملایان و مکتبخانه ها داشتند می بخشید. این عامل در کنار قدرت اقتصادی روحانیون ناشی از درآمد حاصل از اراضی موقوفه و درآمدهای مذهبی چون خمس و ذکات و سهم امام و... روحانیون را مبدل به گروهی متنفذ و تاثیرگذار در کشور کرده بود که از نفوذ عمیق معنوی در نزد مردم نیز برخوردار بودند. در درون این گروه تقسیم بندی ها و انشعاباتی نیز وجود داشت که ریشه در موقعیت اقتصادی و دیدگاه مذهبی آنان داشت. مهمترین دسته ها در بین روحانیون دو گروه اخباریون و اصولیون می باشند. اخباریون توجه زیادی به روایات و احادیث و اخبار داشتند و از نرمش بیشتری در برخورد با مسائل روزمره برخوردار بودند. دسته دیگر که اصولیون نامیده می شدند توجه بیشتری به قرآن داشتند و از طرفداران اجتهاد می بودند. این گروه شامل مراجع و مجتهدان شیعه می شد که نفوذ و اقتدار بیشتری نسبت به اخباریون داشتند. این دیدگاه مذهبی رابطه عمیق و ریشه داری را بین معتقدین و مراجع و روحانیت شکل می داد. در کل می توان روحانیون دوره قاجار و بویژه در آستانه مشروطیت را به سه دسته تقسیم نمود: 1- روحانیون فئودال که از نزدیکان به دربار بودند و عده ای از آنان با بدست گرفتن درآمد حاصل از موقوفات که باید بخشی از درآمد آن به طلاب جوان و فقیر علوم دینی اختصاص می یافت از ثروت و مکنت زیادی برخوردار بودند و حتی موجب نارضایتی بخشی از طلاب و روحانیون می شدند. 2- روحانیون مستقل که در واقع پناهگاه اصلی مردم و تنها مرجع مقتدر معترض به دولت بودند و در رفع ظلم از مردم و تلاش برای ستاندن حقوق آنان پیشگام بودند. این گروه در جریان جنبش تنباکو و نیز نهضت مشروطیت فداکاری ها و تلاش زیادی انجام داد. 3- روحانیون فقیر و بعضا باسواد که بواسطه داشتن ریشه های کاملا مردمی نزدیکی بسیاری با مردم داشتند و در واقع پیش قراولان جنبش های برابری خواهی در کشور بودند. بدین ترتیب با درنظرگرفتن شرایط اجتماعی-اقتصادی اقشار مختلف جامعه مشاهده می شود که ترکیب نارضایتی سرمایه داری تجاری-صنعتی از وضع موجود در کنار همراهی و پیشگامی روحانیون دسته دوم و سوم و نیز نارضایتی گسترده و عمیق طبقه متوسط شهری که کم کم در حال سقوط به طبقه پایین شهری بود موجبات شکل گیری جنبش مشروطه را از منظری اقتصادی- اجتماعی ایجاد کرد. با این حال نگاهی به روند وقایع مشخص می کند که هسته اصلی انقلاب مشروطه را می توان به اتحاد گروه سرمایه دار و بازرگان صنعتی-تجاری و اقشار طبقه متوسط در کنار روحانیون دسته دوم و سوم علیه حکومت نسبت داد. روند حوادث با مرگ ناصرالدین شاه اوضاع کشور دچار آشفتگی و وخامت شدیدی شد. مظفرالدین شاه که به پادشاهی رسیده بود مردی معتدل و بیمار بود که خود نیز بویژه پس از سفرهایش به اروپا خواهان انجام اصلاحاتی بود. وی این خواسته را با برکناری امین السلطان که بسیار منفور بود و جانشینی امین الدوله نشان داد. با این حال بواسطه نیاز شدید دربار به پول و عدم توانایی امین الدوله در تامین آن، مظفرالدین شاه امین السلطان را مجددا به عنوان صدراعظم منصوب نمود. امین السلطان دو وام بزرگ از روس ها دریافت نمود. در وام نخست، ایران متعهد شد که کلیه بدهی های خود به انگلستان را پرداخته و دیگر بدون اجازه روسیه از کشوری وام نگیرد. در وام دوم نیز، رو ها از امتیازات فراوان اقتصادی متنعم شدند. همچنین معاهده ای گمرکی بین ایران و روسیه به امضا رسید که بر اساس آن تعرفه کالاهای روسی کمتر از 5 درصد ارزش کالا که مرسوم بود، می شد. روس ها جهت اجرای این امر فردی بلژیکی به نام مسیو نوز را به عنوان رییس گمرک ایران برگزیدند. این امر موجب نارضایتی شدید بازرگانان ایرانی شده بود و همچنین در اثر خرج وام ها در سه سفر شاه به اروپا اوضاع اقتصادی کشور وخیم تر شده بود. در این زمان اولین مرحله از اعتراضات به بهانه مشکل نان شکل گرفت که منجر به برکناری امین السلطان و صدراعظمی عین الدوله شد. در این حین چند حادثه آتش خشم مردم را شعله ور کرد. نخست حرکت توهین آمیز نوز در پوشیدن لباس روحانی که منجر به اعتراض شدید مردم به رهبری مرحوم بهبهانی شد. در پی بلوایی که ایجاد شده بود شاه نوشته ای مهرآمیز برای مرحوم بهبهانی فرستاد و به او قول پیگیری داد و بدین سان بلوا خوابید. اما به علت اینکه پس از چند روز از وعده شاه خبری نشد ناچار بهبهانی از علمای بنام تهران شامل آقا سید محمد طباطبایی، شیخ فضل الله نوری، حاجی میرزا ابوطالب زنجانی و حاج شیخ عبدالنبی کمک خواست و در این میان تنها مرحوم طباطبایی آماده مساعدت شد. اتحاد این دو بزرگمرد چنان استوار شکل گرفت که تا کار را به انجام نرساندند از پای ننشسته و همواره در جستجوی ایفای حقوق مردم بودند. از جمله حوادث دیگری که در برافروختن آتش خشم مردم موثر بود فلک کردن حاجی میرزا محمد از شاگردان بنام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و دو مجتهد دیگر دستیار وی در کرمان بود. داستان هتک حرمت زنی پاکدامن توسط عسگرگاریچی و آزار پیرمرد مدافع زن در مسیر تهران-قم نیز موجبات شکایت و بیزاری بیشتر مردم را فراهم آورد. همچنین ساختن بانک استقراضی روسیه در مکان مدرسه ای ویرانه و قبرستانی کهن در مرکز بازار تهران موجبات نارضایتی علما را فراهم آورده بود که با به چاه انداختن استخوانهای زن مرده ای و سخنرانی شیخ محمد واعظ مردم به ساختمان در حال احداث بانک هجوم برده و آنرا ویران نمودند. آخرین جرقه نیز چوب و فلک کردن دو بازرگان خوشنام به بهانه گران فروختن قند بود که دیگر موجب برافروختن آتش شد و مردم به رهبری دو سید بزرگوار طباطبایی و بهبهانی با تعطیلی بازار در مسجد شاه تجمع نموده و خواهان عزل علاالدوله و تاسیس عدالتخانه شدند. نهایتا ادامه اعتراضات و عدم توجه دولت منجر به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظیم شد. علما در حرم عبدالعظیم خواهان برداشتن عسگر گاریچی از راه قم، بازگرداندن حاجی میرزا محمد رضا از رفسنجان به کرمان، بازگرداندن تولیت مدرسه خان مروی از دست امام جمعه از نزدیکان دربار به حاج شیخ مرتضی، تاسیس عدالتخانه، اجرای قوانین اسلام درباره همه مردم به طور مساوی، عزل مسیو نوز، عزل علاالدوله از حکومت تهران و کم نکردن ده شاهی از مواجب و مستمریات شدند. این تقاضاها از جانب سفیر عثمانی به شاه داده شد و شاه نیز با اجرای آنان موافقت کرد و در پی آن بهبهانی و طباطبایی و سایر علما با شکوه و جلال وارد شهر شدند و نزد شاه رفتند. مردم نیز به شادی شهر را چراغان کردند. عین الدوله که لجوج تر از این بود که تسلیم شود در میان این تقاضاها آنجمله را که اهمیت نداشت انجام داد اما ایجاد عدالتخانه را به بهانه تدوین نظام نامه به تاخیر انداخت. همچنین اقدام به تبعید جمعی از سران جنبش از تهران ازجمله مهمترین آنها سید جمال واعظ، میرزا حسن رشدیه، مجدالاسلام کرمانی و میرزاآقای اسپهانی و دستگیری شیخ محمد واعظ نمود که این اقدامات منجر به شورش مردم در حضور و با حمایت سید احمد بهبهانی فرزند مرحوم بهبهانی و هجوم آنان به قراولخانه ای که شیخ را در آن زندان کرده بودند شد. در این میان طلبه ای جوان به نام سیدعبدالحمید کشته شد و بدین سبب بازار تعطیل شده و مردم در مسجد شاه تجمع نمودند. در پی این واقعه آقایان بهبهانی و طباطبایی به همراه حدود سه هزار نفر به قم مهاجرت کردند و شیخ فضل الله نوری هم پس از دو روز به همراه جمعی به آنان پیوست. در این میان جمعی از بازرگانان و اصناف نیز در سفارت انگلیس تحصن نمودند که مخارج این تحصن را بازرگانان پرداخته و تصدی آن نیز بر عهده حاجی محمد تقی بنک دار بود. خبر این اتفاقات در شهرستانها نیز گسترش یافته و مردم شهرستانها بویژه تبریز نیز به حرکت در آمدند. جالب آنکه در آن دوره محمد علی میرزا ولیعهد که با عین الدوله مخاصمت داشت نیز به حمایت از مردم برخاست. بدین ترتیب تلگرافهای متعددی از شهرهای مختلف در جهت حمایت از حرکت مردم و علما ارسال می شد. جمعی از مردم تبریز نیز به تاسی از تهران به کنسولگری انگلستان تحصن جستند و برای شهدای تهران مجالس ختمی نیز برگزار می شد. جالب آنکه در این بین خواسته مردم از تاسیس عدالتخانه فراتر رفته و خواهان برقراری مشروطه و ایجاد مجلس شورای ملی بودند. نهایتا مظفرالدین شاه تسلیم خواست مردم شد و با جایگزینی مشیرالدوله به جای عین الدوله به وی فرمان اجرای مشروطه و برقراری مجلس شورای ملی را داد. پس از تدوین نظامنامه انتخابات و امضای شاه انتخابات مجلس شورای ملی در شهریور 1285 هجری شمسی برگزار شد و نخستین مجلس در مهرماه همان سال گشایش یافت. این مجلس نوشتن قانون اساسی را به کمیته ای منتخب واگذار نمود. این کمیته نیز با بهره گیری از قوانین بلژیک و فرانسه قانونی تدوین نمود و به امضای شاه رساند. شاه ده روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت و پسرش محمدعلی میرزا به پادشاهی ایران رسید. محمدعلی شاه به هیچ وجه زیر بار مشروطه نمی رفت و مدام در پی بهانه ای برای رویارویی با مشروطه بود. بدین سبب وی در مراسم تاجگذاری خود اعتنایی به نمایندگان مجلس نکرد که این امر بر آزادی خواهان که به مرور تشکل هایی نیز بویژه در تبریز و تهران پدید آورده بودند بسیار گران آمد. در چنین موقعیتی بود که 12 نماینده برگزیده تبریز نیز به تهران رسیدند و به واسطه شورمشروطه که در تبریز بیش از سایر شهرهای کشور بود تحرکی به مجلس دادند. لذا این قضیه منجر به خواسته های نمایندگان از شاه شد که اهم آنها عبارتند از: 1- صدور دستخطی مبنی برمشروطه تام بودن دولت ایران از سوی شاه. 2- لزوم تشکیل وزارتخانه های جدید منوط به امضای مجلس. 3- برقرای انجمن های ایالتی و ولایتی. 4- عزل مسیو نوز و مسیو پریم و نیز توقیف لاورس رییس گمرکخانه تبریز. 5- عزل ساعدالملک. شاه مسیو نوز را عزل کرد ولی زیر بار تاسیس انجمن های ولایتی و ایالتی نرفت که این امر سبب تجمع مردم تبریز و تهران شد و لذا شاه ناچار به امضای دستخط مبنی بر تایید مشروطه شد. در ادامه بحث متمم قانون اساسی پیش آمد که منجر به بروز اختلافاتی در بین خود مشروطه خواهان و نمایندگان شد که حتی در این میان شیخ فضل الله نوری به حرم عبدالعظیم متحصن شد. نهایتا با پیگیری نمایندگان تبریز و جمعی از نمایندگان تهران و اکثریت مردم متمم قانون اساسی تدوین شد و به امضای شاه رسید. شاه که خود را در رویارویی با مشروطه ناکام میدید اتابک امین السلطان را که از مخالفین جدی و منفور مشروطه بود از اروپا فراخواند و او را به صدراعظمی برگزید. بدین ترتیب سنگ اندازی دربار و شاه در کنار اختلافهای میان نمایندگان مجلس و مشروطه خواهان و نیز علما جنبش مشروطه را تهدید می کرد. اندکی بعد از ترور اتابک که تا مدتی دربار را به سکوت کشانده بود واقعه میدان توپخانه پیش آمد که جمعی از اراذل و اوباش به بهارستان و میدان توپخانه هجوم برده تا مقدمات حمله به مجلس را فراهم آورند. با این وجود بواسطه حرکات زشتی که انجام دادند بویژه عرق خوری موجبات تنفر و خشم علما و مردم را فراهم آوردند که منجر به برچیده شدن این قائله شد. چندی بعد حمله به کالسکه شاه که برخی مورخان آنرا نقشه خود دربار می دانند زمینه سازی حمله شاه به مجلس را فراهم آورد. لذا شاه در دوم تیر 1287 هجری شمسی دستور حمله به مجلس را صادر نمود و لیاخوف فرمانده روسی قزاق مجلس را به توپ بست. بدین سان درگیری شدیدی بین آزادی خواهان که از این پس مجاهدین خوانده می شوند و نیروهای شاه و قزاقان ایجاد شد. با وجود دلیری های بی شمار مجاهدان در نهایت مشروطه طلبان شکست خوردند و عده ای از آنان گریختند، برخی به سفارتخانه انگلستان پناهنده شده، جمعی تبعید شده و گروهی نیز به وحشیانه ترین شکل ممکن کشته شدند که از جمله می توان به آزادیخواهانی چون سید جمال واعظ، میرزاجهانگیرخان صور اسرافیل و ملک المتکلمین اشاره کرد. بدین سان فروغ مشروطیت رو به نابودی و خاموشی می رفت که با رشادت ها و مقاومت های غیرتمندانه دلیرانی چون ستارخان و باقرخان و با حمایت و فداکاری مردم تبریز و علمای نجف بویژه ملامحمدکاظم خراسانی ورق برگشت و دوباره جنبش مشروطه در سراسر کشور به حرکت درآمد. بدین ترتیب با پیوستن سپهدار تنکابنی به مردم و نیز قیام سردار اسعد بختیاری و صمصام السلطنه بختیاری در اصفهان و جنبش مشهد و گیلان محمدعلی شاه درمانده شد. بدین سان پس از فتح قزوین مشروطه خواهان وارد تهران شدند و محمد علی شاه را از پادشاهی خلع نموده و احمد شاه پسر دوازده ساله اش به پادشاهی رساندند. همانگونه که ذکر شد جنبش مشروطه حاصل همصدایی و اعتراض مشترک سرمایه داری تجاری-صنعتی، بخش زیادی از علما و روحانیون، تحصیل کردگان فرنگ رفته و طبقه متوسط جامعه ایرانی از جمله پیشه وران، تجار و صنعتگران بود. طبیعی است که هر کدام از گروههای فوق با وجود داشتن مشترکات فراوانی جهت انجام جنبش خواستهای متفاوتی نیز داشته باشند که همین امر موجب بروز اختلافات و نارضایتی هایی نیز شد و سرنوشت مشروطه را چنان که در مرور حوادث بررسی شد دارای فراز و نشیب های فراوانی کرد. یکی از مشکلات اساسی این جنبش عدم آگاهی درصد بالایی از مردم و حتی خود مشروطه خواهان از مفاهیمی چون قانون، مشروطه، مجلس و آزادی بود به نحوی که برخی بر این گمان بودند که فقط با تاسیس مجلس شورای ملی همه چیز درست خواهد شد. مورد بعدی اهداف متفاوت گروههای مرجع در جنبش بود. برخی از سرمایه داران و اشراف تحصیل کرده و فرنگ رفته که با جنبش همراهی می نمودند خواهان گرفتن امتیازاتی برای خود و در نهایت انجام اصلاحات و تغییرات در اندازه ای که منافعشان تامین شود بودند و از انجام اصلاحات اساسی جلوگیری می کردند. در بین علما و روحانیون نیز چنین امری وجود داشت. برخی که به کل بواسطه منافع اقتصادی خود و نزدیکی با دربار از اساس با مشروطه مخالف بودند و فقط گاهی به سبب همه گیر شدن خواست مشروطه در ظاهر با آن همگامی نشان می دادند. برخی دیگر معنی درست مشروطه را نمی دانستند و آنرا مخالفت با اسلام تلقی کرده و خواهان اسلامی تر کردن آن بودند. برخی دیگر نیز چون آقایان بهبهانی، طباطبایی، سید جمال واعظ و... تا آخر سر عهد و پیمان خود و همراهی با مردم ماندند. وضعیت برای آزادی خواهان نیز چنین بود و در بین آنان تفاوت رای بسیاری وجود داشت با این حال بخش زیادی از آنان تا آخر بر سر عهد و پیمان خود ماندند و حتی جان خود را هم از دست دادند. به هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق جنبش مشروطه ثمرات زیادی برای کشور داشت که مهمترین آن برقراری مجلس بود که با هر شکلش هنوز هم ادامه دارد و نیز رسمیت یافتن حتی به شکل صوری مفاهیمی چون قانون، مجلس، آزادی و انتخابات و... دیگر آنکه حرکت و گذر از وضعیت قرون وسطایی و فئودالی به سمت مدنیت و مدرنیته هر چند به صورت ناقص آن از انقلاب مشروطه شکل جدی به خود گرفت و موجبات آشنایی بیشتر مردم با مفاهیم مدنی انقلاب مشروطه و چرایی و چگونگی رخداد آن